English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
solenoid سیم پیچی بشکل استوانه برای ایجاد میدان مغناطیسی مارپیچ کهربایی
Other Matches
electromagnetic ایجاد میدان مغناطیسی در اثر نیروی الکتریکی
smog میدان مغناطیسی گسترده و الکتریسته ایستا که با قط عات الکترونیکی ایجاد شده است
electromagnetic wave موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
accelerator winding سیم پیچی سری که در تنظیم کنندههای ولتا از نوع نوسان ساز با باز شدن دوسر پلاتین میدان مغناطیسی را به سرعت کاهش میدهد وباعث بسته شدن هرچه سریعتر پلاتین میشود
cylindrically بشکل استوانه
spiraling حلزونی بشکل مارپیچ
spiraled حلزونی بشکل مارپیچ
spiraling بشکل مارپیچ دراوردن
spirals بشکل مارپیچ دراوردن
spiral حلزونی بشکل مارپیچ
spiral بشکل مارپیچ دراوردن
spiraled بشکل مارپیچ دراوردن
spiralled بشکل مارپیچ دراوردن
spiralled حلزونی بشکل مارپیچ
spiralling حلزونی بشکل مارپیچ
spiralling بشکل مارپیچ دراوردن
spirals حلزونی بشکل مارپیچ
magnetic induction چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
snail بشکل مارپیچ جلو رفتن
helicoid بشکل پوسته حلزون مارپیچ
seelos دروازه بشکل اچ در مارپیچ کوچک
snails بشکل مارپیچ جلو رفتن
softest که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
medium مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
mediums مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
soft که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softer که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
field winding سیم پیچی میدان
high intensity magnetic field میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
amber رنگ کهربایی کهربایی
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
magnetic f. میدان مغناطیسی
magnetic field میدان مغناطیسی
magnetic flux line خط میدان مغناطیسی
line of magnetic field strength خط میدان مغناطیسی
magnetic field line خط میدان مغناطیسی
field magnet میدان مغناطیسی
magnetic fields میدان مغناطیسی
magnetic tape پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tapes پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
tape پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
taped پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
tapes پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic field energy انرژی میدان مغناطیسی
intensity of the magnetic field شدت میدان مغناطیسی
magnetic intensity شدت میدان مغناطیسی
terrestrial magnetic field میدان مغناطیسی زمین
field of force میدان نیروی مغناطیسی
h شدت میدان مغناطیسی
magnetic field figure تصویر میدان مغناطیسی
inhomogeouns magnetic field میدان مغناطیسی غیریکنواخت
magnetic field generation تولید میدان مغناطیسی
magnetic field inhomogeneity غیریکنواختی میدان مغناطیسی
magnetic field intensity شدت میدان مغناطیسی
magnetic field vector بردار میدان مغناطیسی
field intensity شدت میدان مغناطیسی
magnetic dip میدان جاذبه مغناطیسی
magnetizing force شدت میدان مغناطیسی
magnetic field strength شدت میدان مغناطیسی
m.f.p. پتانسیل میدان مغناطیسی
magnetic field potential پتانسیل میدان مغناطیسی
flux intensity شدت میدان مغناطیسی
effective magnetic field میدان مغناطیسی موثر
earth magnetic field میدان مغناطیسی زمین
high magnetic field میدان مغناطیسی قوی
cross magnetizing میدان مغناطیسی متقابل
orthoferrite یک ماده که به صورت طبیعی وجود دارد و از نواحی متناوب مارپیچ با پلاریته مغناطیسی متضاد تشکیل یافته است
noise که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
magnetic joint محل ضربه در میدان مغناطیسی
noises که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
axis of earth magnetic field محور میدان مغناطیسی زمین
gauss واحد شدت میدان مغناطیسی
applied magnetic field میدان مغناطیسی اعمال شده
induced magnetic field میدان مغناطیسی القاء شده
magnetic deflection field میدان منحرف کننده مغناطیسی
degauss پاک کردن میدان مغناطیسی
degauss از بین بردن میدان مغناطیسی
magnetic آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
magnet آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
magnets آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
degaussing تعدیل حوزه میدان مغناطیسی ناو دیگازینگ
ultra high magnetic field معمولا میدان مغناطیسی باشغت بیش از 001ک
hall effect شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
counter recoil cylinder استوانه هادی پیستون مواج استوانه عاید
magnetic قطعه الکترومغناطیسی که سیگنالهای الکتریکی را به میدان مغناطیسی تبدیل میکند
hysteresis تاخیر تغییر دانسیته شارمغناطیسی نسبت به شدت میدان مغناطیسی
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
electromagnetic اختلال داده در نتیجه میدان الکتریکی که توسط مغناطیس ایجاد شده است
dielectric heating گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
backed bow کمان نوار پیچی شده برای ازدیاد مقاومت
inductance اندازه گیری حجم انرژی وسیله که در میدان مغناطیسی میتواند ذخیره کند
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
scratched حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratching حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratch حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratches حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
wiring ساختار فلزی برای پشتیبانی کابلهای ورودی و ایجاد اتصال برای وصل کابل ها
gabion سبد استوانه شکل بدون ته که از خاک پر کرده و برای جان پناه بکار میبرند
slaloms مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slalom مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
bail فلزی بشکل لا وصل به قرقره ماهیگیری برای پیچیدن نخ
Viewdata سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
electric کهربایی
scope for one's energies میدان برای ابراز فعالیت
electricity نیروی کهربایی
Amber <adj.> <noun> رنگ کهربایی
kauri gum or resin صمغ کهربایی
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
electrize قوه کهربایی دادن
transistor برای ایجاد تابع منط قی
transistors برای ایجاد تابع منط قی
nuptias non concubitus , sedconsensus , برای ایجاد علقه زوجیت
smudged ایجاد دود برای دفع حشرات
smudge ایجاد دود برای دفع حشرات
smudges ایجاد دود برای دفع حشرات
smudging ایجاد دود برای دفع حشرات
fogging برای ایجاد فضای سه بعدی طبیعی تر
contact ion engine موتوری برای ایجاد تراست درفضا
scratch file نوار مغناطیسی برای فایل نامناسب
geometry and rendering مراحل اصلی برای ایجاد و نمایش شی سه بعدی
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
gorge portion محل مناسب برای ایجاد سد دربستر رودخانه
dry plasma etching روشی برای ایجاد یک پوشش روی یک قرص
graphics که برای ایجاد شکلهای ندیگر به کار می رود
sleeves پوشش کاغذی یا پلاستیکی برای دیسک مغناطیسی
sleeve پوشش کاغذی یا پلاستیکی برای دیسک مغناطیسی
texture mapping 2-پوشاندن یک تصویر با دیگری برای ایجاد یک بافت در اولی
alphamosaic برای ایجاد حروف گرافیکی و الفبا عددی در تلتکس
jumpers سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
stalking horse کاندیدای نامزدشده برای ایجاد تفرقه در رای دهندگان
subliminal غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
jumper سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
breakpoint حرف کاغذ برای ایجاد نقط ه توقف در برنامه
configure نرم افزار واتصالات برای ایجاد یک سییستم خاص
entrance head بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله
subliminally غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
jus ex injuria non oritur تعدی و تجاوز فرد برای اوحقی ایجاد نمیکند
hike out خم شدن یا اویختن به لبه قایق برای ایجاد تعادل
splice ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
densities دیسک مغناطیسی استاندارد برای ذخیره سازی داده
density دیسک مغناطیسی استاندارد برای ذخیره سازی داده
splicing ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splices ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
spliced ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
answered مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answering مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
mkdir دستور DOS برای ایجاد دایرکتوری جدید روی دیسک
Her teacher's presence caused her considerable discomfort. بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد.
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
thinnest روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
thinned روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
shares روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
answers مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
thins روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
center تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
thinners روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thin روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
degausser وسیلهای برای پاک کردن اطلاعات از دستگاه ضبط مغناطیسی
work file نوار مغناطیسی که برای فایل خراب شده به کارمی رود
oxides اکسید آهن برای پوشش روی دیسک یا نوار مغناطیسی
media مواد مغناطیسی برای ذخیره سیگنالها مثل دیسک و نوار و.
oxide اکسید آهن برای پوشش روی دیسک یا نوار مغناطیسی
transaction trailing ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
DR DOS سیستم عاملی که Digital Resaerch برای IBM PC ایجاد کرده است
handicaps مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
handicap مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
buffering استفاده از بافر برای ایجاد اتصال بین وسایل کند و سریع
feep صدایی که ترمینال برای جلب توجه استفاده کننده ایجاد میکند
immediate پردازش داده پس از ایجاد آن و نه انتظار برای پاس ساعت یا زمان سنگرون
galvanist متخصص تولید نیروی کهربایی با عمل شیمیایی یامعالجه ناخوشی با برق
strip لایه ماده مغناطیسی در سطح کارت پلاستیکی برای ضبط داده
bomb تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
ribbons تعداد هادیهای نصب شده در کنار یک دیگر برای ایجاد کابل مسط ح
ribbon تعداد هادیهای نصب شده در کنار یک دیگر برای ایجاد کابل مسط ح
bend allowance فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
precision استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی عدد و ایجاد دقت بیشتر
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
bombs تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
bombed out تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
glideslope شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
bombed تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
library شیاری در دیسک مغناطیسی یا نوار برای ذخیره سازی اطلاعات درباره محتوا
cassettes چرخ باریک نوار مغناطیسی که در یک پوشش محکم برای محافظت قرار دارد
yoke هستههای مغناطیسی اطراف تیوب تلویزیون برای کنترل محل اشعه تصویر
encoding روش کد گذاری داده در دیسک مغناطیسی برای جلوگیری از مجموعهای از بیتهای مشابه
cassette چرخ باریک نوار مغناطیسی که در یک پوشش محکم برای محافظت قرار دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com