Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
quadrangle
سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
quadrangles
سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
Other Matches
quads
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
quad
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
shield
کابل با دو سیم مسی عایق که دور هم پیچیده شده اند
shield
کابل با دو سیم مسی عایق که دورهم پیچیده شده اند
shields
کابل با دو سیم مسی عایق که دور هم پیچیده شده اند
shields
کابل با دو سیم مسی عایق که دورهم پیچیده شده اند
wire
روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
wires
روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
insulation
عایق کاری یا عایق بندی ایزولاسیون
insulator
جسم عایق ماده عایق
insulators
عایق کننده روکش عایق
insulators
جسم عایق ماده عایق
insulator
عایق کننده روکش عایق
insulated instrument transformer
ترانسفورماتور عایق کننده ترانسفورماتور اندازه گیری عایق شده
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
cisc
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
insulation strength
استحکام ایزولاسیون استحکام عایق بندی استحکام عایق کاری
insulation testing apparatus
دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
tangled
پیچیده
perplexing
پیچیده
abstruse
پیچیده
complexes
:پیچیده
intricate
پیچیده
jigsaws
پیچیده
muffled
پیچیده
tortile
پیچیده
wreathy
پیچیده
verticillate
پیچیده
metaphsical
پیچیده
crabby
پیچیده
crimpy
پیچیده
crackly
پیچیده
revolute
پیچیده
obscurant
پیچیده
complicated
پیچیده
sigmoid
پیچیده
sophisticate
پیچیده
wrapped
پیچیده
intorted
در هم پیچیده
complexes
پیچیده
jigsaw
پیچیده
complex
پیچیده
complex
:پیچیده
indirect
پیچیده
restiform
پیچیده
deep
<adj.>
پیچیده
involved
پیچیده
gordian
پیچیده
in a tangle
پیچیده
implex
پیچیده
reel
نخ پیچیده بدورقرقره
reeled
نخ پیچیده بدورقرقره
roll
چیز پیچیده
convoluted
بهم پیچیده
complexity
پیچیده شدن
complicating
پیچیده کردن
interlaced
بهم پیچیده
reels
نخ پیچیده بدورقرقره
rolls
چیز پیچیده
rolled
چیز پیچیده
wound
پیچیده شدن
wounding
پیچیده شدن
wounds
پیچیده شدن
ravel
چیز در هم پیچیده
curly chip
براده پیچیده
complex multiplet
چندتایی پیچیده
complexities
پیچیده شدن
writhen
درهم پیچیده
perplexingly
بطور پیچیده
convolute
بهم پیچیده
complicacy
کار پیچیده
complex system
سازگان پیچیده
complicate
پیچیده کردن
complicates
پیچیده کردن
reeling
نخ پیچیده بدورقرقره
involute
پیچیده شدن
complex system
سیستم پیچیده
ballast
فرمولهای پیچیده
twisted strata
لایههای پیچیده
intricately
بطور پیچیده
recondite
عمیق پیچیده
perplexed
مبهوت پیچیده
insulation
عایق
waterproof
عایق اب
cloggy
عایق
impediments
عایق
insulators
عایق
insulator
عایق
dielectric
عایق
impediment
عایق
floor insulator
عایق کف
non conductor
عایق
waterproofs
عایق اب
detent
عایق
pawl
عایق
waterproofed
عایق اب
insulant
عایق
drag chain
عایق
convolve
بهم پیچیده شدن
the matter is perplexed
مطلب پیچیده است
complexly
بطور پیچیده یا مخلوط
entangle
گیرانداختن پیچیده کردن
unintelligible
پیچیده غیر صریح
crump
پیچیده چین دار
sinistrorse
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
sinistrorsal
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
volute
طومار پیچیده طوماری
microcircuit
مدار مجتمع پیچیده
can of worms
<idiom>
مشکل پیچیده وسردرگم
twisted pair
جفت پیچیده شده
insulate
عایق سازی
sound insulation
عایق صدا
cleat
عایق انگلیسی
soundproof
عایق صدا
non conducting
عایق برق
non conducting
عایق گرما
mica dielectric
عایق میکا
laggin
عایق بندی
insulates
عایق سازی
insulate
عایق کردن
adiabatic
عایق گرما
insulative
عایق کردن
insulant
ماده عایق
slot insulation
عایق شیار
rachet
گیره عایق
rainproof
عایق باران
insulation
عایق کاری
insulation
عایق گذاری
circular loom
نای عایق
insulating
عایق کردن
insulation testing apparatus
عایق سنج
ideal dielectric
عایق کامل
insulates
عایق کردن
insulating
عایق سازی
battery insulator
عایق باتری
insulating material
ماده عایق
weatherproof
عایق هوا
resistance
عایق مقاومت
insulating material
جسم عایق
obstruction
مانع عایق
obstructions
مانع عایق
insulating varnish
لعاب عایق
fish paper
عایق کاغذی
insulating compound
مواد عایق
insulated wall
دیواره عایق
insulated
عایق دار
insulating bushing
بوش عایق
dielectric isolation
جداسازی با عایق
insulating cement
سیمان عایق
insulating material
مواد عایق
braking
عایق مانع
brakes
عایق مانع
brake
عایق مانع
insulated wire
سیم عایق
drag hook
قلاب عایق
electrical insulator
عایق الکتریکی
insulated plier
انبر عایق
insulated tongs
انبر عایق
braked
عایق مانع
insulated layer
لایه عایق
insulation board
صفحه عایق
wall insulator
عایق دیوار
It is an extremely complicated problem.
مسأله بسیار پیچیده ایست
cisc
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
plexus
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
intricate design
نقش پیچیده، درهم و مشکل
complex instruction set computer
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
daedal
دارای هوش اختراع پیچیده
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
twisted pair cable
کابل زوج بهم پیچیده
hassock
کلاله علف درهم پیچیده
hassocks
کلاله علف درهم پیچیده
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
plexiform
شبیه خزههای درهم پیچیده
tightening material
مواد عایق کننده
acoustical sound enclosure
محفظه عایق صوتی
lead in insulator
عایق سیم انتن
insulation voltage
ولتاژ عایق بندی
weatherbeater
<adj.>
عایق رطوبتی، آب بند
insulation fault
نقص عایق کاری
to deafen a wall
عایق کردن دیوار
insulated intermediate layer
لایه میانی عایق
flameproof
عایق شعله ضد اتش
mess kit
فرف عایق غذاخوری
heat insulation
عایق کاری حرارتی
electrical insulation
عایق سازی الکتریکی
to deaden a wall
عایق کردن دیوار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com