Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
index of wholesale prices
شاخص قیمتهای عمده فروشی
Other Matches
index of retail prices
شاخص قیمتهای خرده فروشی
wholesale price index
شاخص قیمت عمده فروشی
whole prices
قیمتهای عمده
wholesale
عمده فروشی
whole sale dealer
عمده فروشی
whole sale trade
عمده فروشی
wholesale price
قیمت عمده فروشی
trade price
قیمت عمده فروشی
quantity rebate
تخفیف عمده فروشی
quantity discount
تخفیف عمده فروشی
vintnery
عمده فروشی شراب
wholesale
بطور یکجا عمده فروشی کردن
von neuman morgensterm utility index
شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
body
گروه یا یکانی از یک عده عمده عمده قوا
bodies
گروه یا یکانی از یک عده عمده عمده قوا
major command
فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
ideal index
شاخص کمال مطلوب شاخص ایده ال
markers
تعیین کننده شاخص هدف شاخص
marker
تعیین کننده شاخص هدف شاخص
major activity
قسمت عمده فعالیت عمده
rainfall index
شاخص بارش شاخص بارندگی
bistro
اغذیه فروشی و مشروب فروشی
bistros
اغذیه فروشی و مشروب فروشی
relative prices
قیمتهای نسبی
market prices
قیمتهای بازار
official prices
قیمتهای رسمی
distorted prices
قیمتهای تحریف شده
guaranteed prices
قیمتهای تضمین شده
market prices
قیمتهای تعیین شده در بازار
value cost contract
پیمان بستن با قیمتهای پایه
price support system
نظام قیمتهای حمایت شده
point of sale
محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
target indicator
شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
bench mark
شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
effective demand
تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
indexed sequential file
پرونده ترتیبی شاخص دار فایل ترتیبی شاخص دار
escalation
مادهای در قرارداد که براساس ان قیمتهای قرارداد تعدیل میگردد
head
عمده
main
عمده
bulk
عمده
essentials
عمده
essential
عمده
prima
عمده
only
عمده
principal
عمده
principals
عمده
primed
عمده
primes
عمده
chiefs
عمده
mainlining
عمده
mainlines
عمده
major
عمده
prime
عمده
archical
عمده
copacetic
عمده
copesetic
عمده
vital
<adj.>
عمده
substantive
[essential]
<adj.>
عمده
leading
عمده
major
<adj.>
عمده
essential
<adj.>
عمده
chief
عمده
majored
عمده
stapled
عمده
mainlined
عمده
mainline
عمده
material
عمده
materials
عمده
significant
عمده
significantly
عمده
staple
عمده
quintessential
<adj.>
عمده
stapling
عمده
primary
عمده
majoring
عمده
cephalic index
شاخص سر
dials
شاخص
dialled
شاخص
indicator
شاخص
tyupical
شاخص
indicative
شاخص
aiming post
شاخص
level rod
شاخص
gnomon
شاخص
index number
شاخص
dialed
شاخص
indexed
خط شاخص
critical
شاخص
index
شاخص
index
خط شاخص
indexed
شاخص
indexes
خط شاخص
dial
شاخص
indexes
شاخص
scale
شاخص
on sale
فروشی
on offer
فروشی
sales
فروشی
for sale
فروشی
disposability
فروشی
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
major product
تولیدات عمده
grossing
عمده ناخالص
grossest
عمده ناخالص
stapling
کالای عمده
major sort
جورسازی عمده
lion's share
بخش عمده
staple
کالای عمده
major depression
افسردگی عمده
major end item
اقلام عمده
major assembly
قطعه عمده
gist
مطلب عمده
wholeseller
عمده فروش
main body
عمده قوا
leading lady or man
بازیگر عمده
be-all and end-all
عامل عمده
major foul
خطای عمده
major command
یکان عمده
grosses
عمده ناخالص
grosser
عمده ناخالص
protagonist
بازیگر عمده
protagonists
بازیگر عمده
high road
جاده عمده
end item
اقلام عمده
leading
عمده برجسته
bulk supply
اماد عمده
central war
جنگ عمده
dominant
نمایان عمده
major
مهم عمده
majors
اتحادیههای عمده
grossed
عمده ناخالص
gross
عمده ناخالص
mainspring
سبب عمده
majoring
مهم عمده
majored
مهم عمده
heft
بخش عمده
host troop
قوای عمده
chiefly
بطور عمده
materially
بطور عمده
predominant
نافذ عمده
massing
قسمت عمده
primary planets
سیارات عمده
principal cause
جهت عمده
mass
قسمت عمده
principal town
شهر عمده
motifs
شکل عمده
motif
شکل عمده
on
در مسیر عمده
to sell
عمده فروختن
bulk
قسمت عمده
principals
عمده موکل
principal
عمده موکل
bulk
بصورت عمده
the great vassals
اقطاعداران عمده
masses
قسمت عمده
primary center
مرکز عمده
wholesaler
عمده فروش
squire
ملاک عمده
squires
ملاک عمده
wholesalers
عمده فروش
oeuvre
کار عمده
stapled
کالای عمده
whole saler
عمده فروش
difficulty index
شاخص دشواری
compression index
شاخص فشارپذیری
critical region
ناحیه شاخص
critical values
مقادیر شاخص
general index
شاخص کلی
characteristic roots
ریشههای شاخص
gnomon
شاخص شرعیات
critical ratio
بهر شاخص
gnomonic
وابسته به شاخص
validity index
شاخص اعتبار
economic indicator
شاخص اقتصادی
economic index
شاخص اقتصادی
cross index
شاخص متقابل
wage index
شاخص دستمزد
toughness index
شاخص نرمی
discrimination index
شاخص افتراق
weight index
شاخص موزون
cost indexes
شاخص هزینه
cranial index
شاخص جمجمه
vital index
شاخص حیاتی
critical period
دوره شاخص
gnomonics
فن شاخص سازی
group index
شاخص گروه
index of correlation
شاخص همبستگی
index register
ثبات شاخص
price index
شاخص قیمت
number index
شاخص عددی
indicator electrode
الکترود شاخص
indicator gate
دریچه شاخص
position indicator
شاخص نماها
polarity indicator
شاخص قطب
levelling staff
شاخص تراز
indexing
شاخص گذاری
oddsmaker
بازیگر شاخص
index number
عدد شاخص
index mark
علامت شاخص
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com