Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 66 (5 milliseconds)
English
Persian
cook one's goose
<idiom>
شانس کسی رااز اوگرفتن
Other Matches
unbonnet
کلاه رااز سربرداشتن
erased
اثارچیزی رااز بین بردن
erases
اثارچیزی رااز بین بردن
erasing
اثارچیزی رااز بین بردن
separate the good ones from the bad ones.
خوبها رااز بدها جداکردن
erase
اثارچیزی رااز بین بردن
i made him my proxy
او رااز جانب خود وکیل کردم
to lose patience
تاب و توان رااز دست دادن
To wear down someones resitance.
تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
bobbles
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
nephrotomy
چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
bobble
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
chanced
شانس
chance
شانس
chances
شانس
chancing
شانس
handsel
شانس
luck
شانس
odds
شانس
fortunes
شانس
fortune
شانس
crowbars
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbar
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
unlucky fellow
آدم بد شانس
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
fortunate
خوش شانس
fall on feet
<idiom>
شانس آوردن
unlucky girl
آدم بد شانس
jinxes
شانس نیاوردن
jinx
ادم بد شانس
jinx
شانس نیاوردن
jinxes
ادم بد شانس
(not a) ghost of a chance
<idiom>
حتی یک شانس کوچکی
press (push) one's luck
<idiom>
به شانس بستگی داد
fortuity
قضا وقدر شانس
caculated risk
<idiom>
شانس زیاد برای موفقیت
speed
حالت شانس خوب داشتن
casualism
اعتقاد به شانس و تصادف تصادفا"
Fortunately I wasnt hurt.
شانس آوردم . طوریم نشد
speeds
حالت شانس خوب داشتن
To hit a wining streak.
شانس آوردن ( درقمار وغیره )
speeding
حالت شانس خوب داشتن
I dont have an earthly chance.
کمترین شانس راروی زمین ندارم
lose touch with
<idiom>
از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
green thumbed
کسیکه در پرورش گیاهان شانس و استعدادخوبی دارد
help any one .
برایم خوش قدم بود ( شانس آورد )
new deal
<idiom>
تغییر کامل ،شروع تازه ،شانس دیگر
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
spoiler
تیم بدون شانس دستگاه منحرف کننده هوا در اتومبیل
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
drill extractor
التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
lock out
تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
Consider yourself lucky
[fortunate]
(that) you weren't on the train at that time.
شما باید خودتان را خوش شانس
[خوشبخت]
در نظر بگیرید
[که]
در آن زمان در قطار نبودید.
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
fascism
نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com