Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (5 milliseconds)
English
Persian
rebutting evidence
شاهد معارض
Other Matches
presumption hominis
قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
interrupter
معارض
opponent
معارض
opponents
معارض
rebutting evidence
دلیل معارض
usucaption
تصرف بلا معارض
impeaches
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaching
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeach
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeached
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
witnessed
شاهد
looker on
شاهد
witnesses
شاهد
warranter
شاهد
testifier
شاهد
testate
شاهد
affiant
شاهد
witnessing
شاهد
witness
شاهد
observers
شاهد
theme
شاهد
themes
شاهد
vouchers
شاهد
observer
شاهد
blankest
شاهد
blank
شاهد
beholders
شاهد
beholder
شاهد
voucher
شاهد
testimonials
شاهد
testimonial
شاهد
skilled witness
شاهد متخصص
expert witness
شاهد خبره
instance
مثال شاهد
ocular witness
شاهد عینی
instances
مثال شاهد
witness
شاهد مدرک
challenging a witness
جرح شاهد
witnessed
شاهد مدرک
eyewitness
شاهد عینی
eye witness
شاهد عینی
eye-witness
شاهد عینی
eye witness
شاهد عینی
witnesses
شاهد مدرک
witnessing
شاهد مدرک
I swear by the almighty that…
خدا شاهد است که ...
The written statements of the witness.
اظهارات کتبی شاهد
To produce a witness.
دردادگاه شاهد آوردن
testator
شاهد میراث گذار
as God is my witness ...
خدا شاهد است ...
I saw it for myself . I was an eye –witness
خودم شاهد قضیه بودم
History is the best testimony.
تاریخ بهترین شاهد است
Two witnesses should testify.
دو شاهد باید شهادت بدهند
evidence
شاهد باگواهی ثابت کردن
witnesses
گواه شاهد شهادت دادن
eyewitness
شاهد عینی گواه خوددیده
witnessing
گواه شاهد شهادت دادن
witness
گواه شاهد شهادت دادن
eyewitnesses
شاهد عینی گواه خوددیده
eye-witnesses
شاهد عینی گواه خوددیده
witnessed
گواه شاهد شهادت دادن
onlooker
رهگذری که چیزی را تماشا می کند یا شاهد می شود
My clothes are a witness to my poverty.
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
witness stand
محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
interferes
مانع شدن معارض شدن
interfered
مانع شدن معارض شدن
interfere
مانع شدن معارض شدن
prevarication
ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
voir dire
سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com