Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English
Persian
freeway
شاهراهی که از حق راهداری معاف است
freeways
شاهراهی که از حق راهداری معاف است
Other Matches
tolling
حق راهداری
tolls
حق راهداری
toll
حق راهداری
tolls
عوارض راهداری
tolls
راهداری نواقل
tolling
عوارض راهداری
tolling
راهداری نواقل
toll
عوارض راهداری
toll
راهداری نواقل
exemption
از خدمت معاف کردن معاف کردن
exonerated from
معاف از
exempts
معاف
exempt
معاف
exonerating
معاف
exempted
معاف
exonerates
معاف
exonerate
معاف
exempting
معاف
exonerated
معاف
tax exempt
معاف از مالیات
non-taxable
<adj.>
معاف از مالیات
tax-exempt
<adj.>
معاف از مالیات
exempting
معاف کردن
tax-free
<adj.>
معاف از مالیات
zero-rated
<adj.>
معاف از مالیات
exempt from taxation
[only after nouns]
<adj.>
معاف از مالیات
exonerated
معاف کردن
protect a player
معاف از انتقال
exempt from taxes
[only after nouns]
<adj.>
معاف از مالیات
exempted
معاف کردن
free of tax
[only after nouns]
<adj.>
معاف از مالیات
non-assessable
<adj.>
معاف از مالیات
exempts
معاف کردن
taxless
<adj.>
معاف از مالیات
tax free
معاف از مالیات
warless
معاف از جنگ
exemptible
معاف شدنی
exempt from duty
معاف از خدمت
excuser
معاف کننده
excused list
فهرست معاف ها
duty free
معاف ار مالیات
dissolvable
معاف شدنی
dispense with
معاف شدن از
dispend
معاف کردن
carded for record
از خدمت صف معاف
affranchize
معاف کردن
free from taxes
<adj.>
معاف از مالیات
exempt
معاف کردن
duty-free
معاف از گمرک
scot free
معاف از مالیات
scot-free
معاف از مالیات
excuse
معاف کردن
remit
معاف کردن
remits
معاف کردن
remitted
معاف کردن
remitting
معاف کردن
excusing
معاف کردن
excuses
معاف کردن
excused
معاف کردن
exonerates
معاف کردن
excusable
معاف شدنی
exonerating
معاف کردن
dispensable
معاف کردنی
exonerate
معاف کردن
toll
عوارض عبور عوارض راهداری
tolling
عوارض عبور عوارض راهداری
tolls
عوارض عبور عوارض راهداری
free of charge
معاف از حقوق گمرکی
free of general average
معاف از خسارات عمومی
free of duty
معاف از عوارض گمرکی
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
to buy off
با پول معاف کردن
to let off
معاف کردن ردکردن
to fall out
معاف کردن
[ارتش]
to dismiss
[American E]
معاف کردن
[ارتش]
free of all average
معاف از هرگونه خسارت
duties free
معاف از حقوق گمرکی
duty free
معاف از عوارض گمرکی
dispensing
معاف کردن بخشیدن
duty free
معاف ازحقوق گمرکی
dispenses
معاف کردن بخشیدن
dispensed
معاف کردن بخشیدن
dispense
معاف کردن بخشیدن
exempts
معاف ازخدمت شدن یا کردن
enfranchise
از بندگی رهاندن معاف کردن
franked
معاف کردن مهر زدن
enfranchised
از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchises
از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchising
از بندگی رهاندن معاف کردن
frankest
معاف کردن مهر زدن
emeritus
افتخارا ازخدمت معاف شده
exempting
معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempted
معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempt
معاف ازخدمت شدن یا کردن
to be excused
[from work or school]
معاف بودن
[از کار یا مدرسه]
to release
[from responsibility, duty]
معاف کردن
[از وظیفه یا خدمت ]
franker
معاف کردن مهر زدن
frank
معاف کردن مهر زدن
exempted , adressee
گیرنده معاف از اجرای دستور
fpa
معاف از جبران خسارت خاص
franks
معاف کردن مهر زدن
franking
معاف کردن مهر زدن
absolved
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
free zone
منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
absolving
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolve
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolves
کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
exempt player
بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
to dismiss
[remove]
the board of managers
مرخص کردن
[معاف کردن]
هیئت مدیره
free port
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free ports
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
dismiss
مرخص کردن معاف کردن
dismisses
مرخص کردن معاف کردن
dismissing
مرخص کردن معاف کردن
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com