English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (5 milliseconds)
English Persian
cook's mate شاگرد اشپز
Other Matches
cooks اشپز
cooked اشپز
cook اشپز
mess steward اشپز
kitchener اشپز
scullion شاگر اشپز
aregular cook اشپز حسابی
areal cook یک اشپز حسابی
cook's mate کمک اشپز
man cook مرد اشپز
man cook اشپز مرد
aregular cook اشپز رسمی
indoor servant پیشخدمت یا ابداریا اشپز
disciples شاگرد
disciple شاگرد
schoolgirl شاگرد
schoolgirls شاگرد
students شاگرد
votary شاگرد
condisciple هم شاگرد
errand boy شاگرد
famulus شاگرد
footboy شاگرد
shop boy شاگرد
follwer شاگرد
student شاگرد
mate شاگرد
apprentices شاگرد
apprentice شاگرد
trainees شاگرد
trainee شاگرد
mates شاگرد
mated شاگرد
buttons شاگرد
pupils شاگرد
pupil شاگرد
helper شاگرد قالیباف
scholastic agent شاگرد پیدا کن
houseboys خانه شاگرد
shop girl شاگرد دکان
shop girl شاگرد پادو
houseboy خانه شاگرد
shop boy شاگرد دکان
loblolly boy or man شاگرد جراح
boys خانه شاگرد
assistant driver شاگرد شوفر
driver's mate شاگرد راننده
boy خانه شاگرد
counter jumper شاگرد دکان
grummet شاگرد خانه
boots شاگرد مهمانخانه
horseboy شاگرد مهتر
student شاگرد اهل تحقیق
an idle pupil شاگرد بیکار یا تنبل
boarders شاگرد شبانه روزی
boarder شاگرد شبانه روزی
students شاگرد اهل تحقیق
student of law شاگرد دانشکده حقوق
journey man شاگرد یا کارگر روزمزد
protege حمایت شده شاگرد
pages خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
to be at the foot of any one پیرو یا شاگرد کسی بودن
assignment تکلیف درسی و مشق شاگرد
paged خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
assignments تکلیف درسی و مشق شاگرد
coach and pupil method روش مربی و شاگرد دراموزش
page خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
underclassman شاگرد سالهای اول و دوم دانشگاه
undergrad u te شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
garde manger سرد خانه اشپز خانه
grader جاده صاف کن شاگرد مدرسه ابتدایی یامتوسطه
gentleman commoner شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
resident school مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
knife boy خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
parlour boarder شاگرد شبانه روزی که نزدخانواده رئیس شبانه روزی زندگی میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com