Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (9 milliseconds)
English
Persian
an idle pupil
شاگرد بیکار یا تنبل
Other Matches
idlers
ادم بیکار و تنبل
idler
ادم بیکار و تنبل
out of employ
بیکار
idled
بیکار
at a loose end
بیکار
idles
بیکار
out of work
بیکار
vacant
بیکار
unemployed
بیکار
unemployment
بیکار
idlest
بیکار
idle
بیکار
disengaged
بیکار
at leisure
بیکار
actionless
بیکار
deedless
بیکار
workless
بیکار
out of employment
بیکار
jobless
بیکار
idled
بیکار شدن
idless
بیکار ایستادگی
an idel capital
سرمایه بیکار
idle
بیکار شدن
bummer
ادم بیکار
layoff
بیکار سازی
idle reserves
ذخائر بیکار
idle cash
پول بیکار
layoffs
بیکار سازی
to lie d.
بیکار ماندن
unused resources
منابع بیکار
idlest
بیکار شدن
gentleman at large
قای بیکار
idle balance
مانده بیکار
idles
بیکار شدن
clearance
فضای بیکار
idle capacity
فرفیت بیکار
demurrage
خسارت بیکار ماندگی
blellum
ادم بیکار وتنبل
unemployed
<adj.>
بیکار
[بدون کار]
without a job
<adj.>
بیکار
[بدون کار]
idle
تنبل
soporiferous
تنبل
idles
تنبل
slothful
تنبل
slothful
<adj.>
تنبل
idled
تنبل
slothfully
تنبل
lazed
تنبل
idlest
تنبل
tardier
تنبل
indolent
تنبل
do nothing
تنبل
faineat
تنبل
sluggish
تنبل
lazy
<adj.>
تنبل
indolent
<adj.>
تنبل
tardy
تنبل
tardiest
تنبل
lazier
تنبل
laziest
تنبل
lazy
تنبل
lurdan
تنبل
laze
تنبل
lazes
تنبل
slouching
تنبل
slouches
تنبل
slouched
تنبل
slouch
تنبل
lazing
تنبل
lazybones
تنبل
sluggard
ادم تنبل
sluggard
تنبل وکند
pompion
کدوی تنبل
lazyish
تنبل وار
slouchy
خمیده تنبل
drawlingly
تنبل وار
drowzy head
چرت زن تنبل
lurdane
ادم تنبل
slugger
ادم تنبل
sloth
کاهلی تنبل
slows
کودن تنبل
slowing
کودن تنبل
slowest
کودن تنبل
slower
کودن تنبل
slowed
کودن تنبل
slow
کودن تنبل
pumpkins
کدو تنبل
pumpkin
کدو تنبل
sloth
تنبل بودن
inactive
بی اثر تنبل
idled
تنبل شدن
bummer
ادم تنبل
idlest
تنبل شدن
idles
تنبل شدن
idle
تنبل شدن
shop boy
شاگرد
schoolgirl
شاگرد
schoolgirls
شاگرد
footboy
شاگرد
follwer
شاگرد
famulus
شاگرد
disciples
شاگرد
disciple
شاگرد
buttons
شاگرد
students
شاگرد
student
شاگرد
pupils
شاگرد
pupil
شاگرد
apprentices
شاگرد
condisciple
هم شاگرد
trainees
شاگرد
trainee
شاگرد
mates
شاگرد
apprentice
شاگرد
votary
شاگرد
mated
شاگرد
mate
شاگرد
errand boy
شاگرد
couch potato
کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
houseboy
خانه شاگرد
helper
شاگرد قالیباف
houseboys
خانه شاگرد
boots
شاگرد مهمانخانه
counter jumper
شاگرد دکان
shop girl
شاگرد پادو
loblolly boy or man
شاگرد جراح
shop boy
شاگرد دکان
boy
خانه شاگرد
cook's mate
شاگرد اشپز
driver's mate
شاگرد راننده
scholastic agent
شاگرد پیدا کن
assistant driver
شاگرد شوفر
shop girl
شاگرد دکان
horseboy
شاگرد مهتر
boys
خانه شاگرد
grummet
شاگرد خانه
dead stock
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
there is no room fo rlazy boys
جا برای بچههای تنبل نداریم
slug
جانور تنبل گردونه کندرو
slugs
جانور تنبل گردونه کندرو
slugged
جانور تنبل گردونه کندرو
protege
حمایت شده شاگرد
student of law
شاگرد دانشکده حقوق
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
students
شاگرد اهل تحقیق
student
شاگرد اهل تحقیق
boarder
شاگرد شبانه روزی
boarders
شاگرد شبانه روزی
slug
گلوله تکیه گاه فنر تنبل
slugs
گلوله تکیه گاه فنر تنبل
slugged
گلوله تکیه گاه فنر تنبل
loris
دونوع بوزینه تنبل سیلان وهندوستان
pages
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
to be at the foot of any one
پیرو یا شاگرد کسی بودن
paged
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
assignments
تکلیف درسی و مشق شاگرد
assignment
تکلیف درسی و مشق شاگرد
page
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
coach and pupil method
روش مربی و شاگرد دراموزش
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
underclassman
شاگرد سالهای اول و دوم دانشگاه
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
snails
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
snail
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
grader
جاده صاف کن شاگرد مدرسه ابتدایی یامتوسطه
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
gentleman commoner
شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
demurrage
بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
warm up
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
suspending
معلق کردن موقتا بیکار کردن
suspends
معلق کردن موقتا بیکار کردن
suspend
معلق کردن موقتا بیکار کردن
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
parlour boarder
شاگرد شبانه روزی که نزدخانواده رئیس شبانه روزی زندگی میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com