Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (1 milliseconds)
English
Persian
loblolly boy or man
شاگرد جراح
Other Matches
injuries
جراح
surgeons
جراح
surgeon
جراح
medical man
جراح
veterinary surgeon
جراح دامپزشک
veterinary surgeons
جراح دامپزشک
surgeons
پزشک جراح
surgeon
پزشک جراح
house surgeon
جراح مقیم بیمارستان
surgeoncy
محل کار یا مقام جراح
ENT surgeon
جراح گوش و حلق و بینی
[پزشکی]
disciples
شاگرد
disciple
شاگرد
students
شاگرد
condisciple
هم شاگرد
follwer
شاگرد
shop boy
شاگرد
schoolgirls
شاگرد
votary
شاگرد
footboy
شاگرد
schoolgirl
شاگرد
famulus
شاگرد
errand boy
شاگرد
student
شاگرد
apprentices
شاگرد
apprentice
شاگرد
trainees
شاگرد
trainee
شاگرد
mate
شاگرد
mates
شاگرد
mated
شاگرد
buttons
شاگرد
pupil
شاگرد
pupils
شاگرد
houseboy
خانه شاگرد
shop boy
شاگرد دکان
shop girl
شاگرد دکان
shop girl
شاگرد پادو
houseboys
خانه شاگرد
helper
شاگرد قالیباف
scholastic agent
شاگرد پیدا کن
boy
خانه شاگرد
cook's mate
شاگرد اشپز
grummet
شاگرد خانه
horseboy
شاگرد مهتر
counter jumper
شاگرد دکان
assistant driver
شاگرد شوفر
driver's mate
شاگرد راننده
boots
شاگرد مهمانخانه
boys
خانه شاگرد
boarder
شاگرد شبانه روزی
boarders
شاگرد شبانه روزی
student
شاگرد اهل تحقیق
an idle pupil
شاگرد بیکار یا تنبل
students
شاگرد اهل تحقیق
protege
حمایت شده شاگرد
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
student of law
شاگرد دانشکده حقوق
assignments
تکلیف درسی و مشق شاگرد
page
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
assignment
تکلیف درسی و مشق شاگرد
paged
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
pages
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
coach and pupil method
روش مربی و شاگرد دراموزش
to be at the foot of any one
پیرو یا شاگرد کسی بودن
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
underclassman
شاگرد سالهای اول و دوم دانشگاه
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
grader
جاده صاف کن شاگرد مدرسه ابتدایی یامتوسطه
gentleman commoner
شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
parlour boarder
شاگرد شبانه روزی که نزدخانواده رئیس شبانه روزی زندگی میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com