English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
student teacher شاگرو دانشسرای عالی دانشجوی تعلیم وتربیت
Other Matches
breeding تعلیم وتربیت
i was taught by him من در نزد وی تعلیم گرفتم او مرا تعلیم داد
paideutics روش کار اموزی فن تعلیم علم تعلیم
house of correction کانون اصلاح وتربیت
birder نگاهدارنده وتربیت کننده مرغان وپرندگان
pedgagogics فن تعلیم علم تعلیم
reformatory schools کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
advanced level پایه مهارت عالی در سطح عالی
on an even keel <idiom> به ترتیب عالی یا محیطی عالی
grand tour سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand tours سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
medico دانشجوی طب
cadet دانشجوی نظامی
flying cadet دانشجوی هوایی
cadets دانشجوی نظامی
academical دانشجوی دانشگاه
kiwis دانشجوی هوانوردی
kiwi دانشجوی هوانوردی
hebraist دانشجوی زبان عبری
sophomore دانشجوی سال دوم
freshmen دانشجوی سال اول
juniors دانشجوی سال سوم
freshman دانشجوی سال اول
cadets دانشجوی دانشکده افسری
sophomores دانشجوی سال دوم
junior دانشجوی سال سوم
agriculturist دانشجوی دانشکدهء کشاورزی
agriculturalist دانشجوی دانشکدهء کشاورزی
cadet دانشجوی دانشکده افسری
graduate student دانشجوی بعد از لیسانس
undergraduates دانشجوی دوره لیسانس
undergraduate دانشجوی دوره لیسانس
students دانشجوی دورههای تخصصی نظامی
student دانشجوی دورههای تخصصی نظامی
freshman دانشجوی سال اول دانشکده
freshmen دانشجوی سال اول دانشکده
middy دانشجوی سال دوم نیروی دریایی
plebeian دانشجوی سال اول نیروی دریایی
plebeians دانشجوی سال اول نیروی دریایی
junior دانشجوی سال سوم دانشکده یا دبیرستان
juniors دانشجوی سال سوم دانشکده یا دبیرستان
plebe دانشجوی سال اول نیروی دریایی
midshipman دانشجوی سال دوم نیروی دریایی
gymnasiast دانشجوی دانشکده یاگیمنازدرالمان یاکشورهای دیگر
academist عضو فرهنگستان فارغ التحصیل یا دانشجوی اکادمی
freshers نواموزدانشکده یادانشگاه دانشجوی نخستین سال دانشکده یادانشگا
pleb خشن ورذل دانشجوی سال اول نیروی دریایی
rushee دانشجوی داوطلب شرکت درشبانه روزی پسرانه ودخترانه
fresher نواموزدانشکده یادانشگاه دانشجوی نخستین سال دانشکده یادانشگا
salutatorian دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
humanist دانشجوی رشته انسانیت یا ادبیات و اثار باستانی یونان و روم
instruction تعلیم
instructions تعلیم
tuition تعلیم
doctrines تعلیم
didactics تعلیم
tuitionary تعلیم
training تعلیم
doctrine تعلیم
schooling تدریس تعلیم
educate تعلیم دادن
training تعلیم و تمرین
educates تعلیم دادن
educating تعلیم دادن
teach تعلیم دادن
teaches تعلیم دادن
indocility تعلیم نا پذیری
untaught تعلیم نیافته
educate تعلیم دادن
give lessons تعلیم دادن
instruct تعلیم دادن
teach تعلیم دادن
tuitional حق تدریس تعلیم
treatable تعلیم بردار
drilled تعلیم دادن
catechisation تعلیم واموزش
catechise تعلیم دادن
catechize تعلیم دادن
didactics فن تعلیم نواموزی
disciplinable تعلیم پذیر
docility تعلیم پذیری
indocile تعلیم نا پذیر
military training تعلیم نظامی
pedagogically مطابق فن تعلیم
schoolfellow تعلیم تحصیل
teachable تعلیم پذیر
train [teach] تعلیم دادن
instruct تعلیم دادن
edification تعلیم تقدیس
education تعلیم و تربیت
instructed تعلیم دادن
train تعلیم دادن
trained تعلیم دادن
instructing تعلیم دادن
instructs تعلیم دادن
trains تعلیم دادن
trainee تعلیم گیرنده
trainees تعلیم گیرنده
drills تعلیم دادن
drill تعلیم دادن
tutelage سرپرستی تعلیم سرخانه
teachable یاددادنی قابل تعلیم
catechism تعلیم ودستور مذهبی
theory فرضیه علمی تعلیم
theories فرضیه علمی تعلیم
catechisms تعلیم ودستور مذهبی
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
pedagogical مربوط بفن تعلیم
primes قبلا تعلیم دادن
prime قبلا تعلیم دادن
educationally از راه تعلیم و تربیت
instructiveness تعلیم امیزی بودن
docile تعلیم بردار مطیع
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
primed قبلا تعلیم دادن
enlightens روشن کردن تعلیم دادن
guided راهنمایی کردن تعلیم دادن
guides راهنمایی کردن تعلیم دادن
guide راهنمایی کردن تعلیم دادن
enlightening روشن کردن تعلیم دادن
enlighten روشن کردن تعلیم دادن
intuited تعلیم دادن اگاه کردن
intuits تعلیم دادن اگاه کردن
intuiting تعلیم دادن اگاه کردن
intuit تعلیم دادن اگاه کردن
hark تعلیم از راه گوش دادن
realia وسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
unschooled تعلیم نگرفته کار اموزی نکرده
wcce کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
instructions راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
instruction راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
paternoster دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
paternosters دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
valedictorian دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
valedictorians دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
nobby عالی
palmary عالی
wally عالی
braver عالی
excellent عالی
ripsnorting عالی
exquisite عالی
knockout عالی
first-rate عالی
copacetic عالی
copesetic عالی
eximious عالی
first rate عالی
high عالی
firsthand عالی
high grade عالی
braw عالی
highest عالی
advanced عالی
knockouts عالی
advancing عالی
advances عالی
spankings عالی
top-notch عالی
living end <idiom> عالی
cool <adj.> عالی
highs عالی
wicked <adj.> عالی
spanking عالی
slap-up عالی
spiffy عالی
advance عالی
top hole عالی
beauts عالی
wallies عالی
tophole عالی
great <adj.> عالی
unrivaled عالی
capital عالی
whizbang عالی
whizzbang عالی
beaut عالی
awesome <adj.> عالی
par excellence عالی
sick [British E] <adj.> عالی
brave عالی
ripping عالی
superlative عالی
plummier عالی
superiors عالی
famous عالی
splendid عالی
immense عالی
superbly عالی
superb عالی
superlatives عالی
braves عالی
bravest عالی
braving عالی
swells عالی
swelled عالی
swell عالی
supreme عالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com