English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
worshipful شایسته احترام
Other Matches
apropos شایسته
qua شایسته
inept نا شایسته
fittest شایسته
good شایسته
fits شایسته
competent شایسته
true <adj.> شایسته
real <adj.> شایسته
proper <adj.> شایسته
qualified شایسته
accurate [correct] <adj.> شایسته
seemly شایسته
correct <adj.> شایسته
worthy شایسته
meritorious شایسته
worthier شایسته
exact <adj.> شایسته
pertinent شایسته
fit شایسته
practicable <adj.> شایسته
purpose-built <adj.> شایسته
purposeful <adj.> شایسته
purposive <adj.> شایسته
suitable <adj.> شایسته
meets شایسته
meet شایسته
useful <adj.> شایسته
utilitarian [useful] <adj.> شایسته
practical <adj.> شایسته
functional <adj.> شایسته
proper شایسته
appropriate [for an occasion] <adj.> شایسته
worthiest شایسته
convenient <adj.> شایسته
meetly بطور شایسته
ogr شایسته غول
proper dress جامه شایسته
eligible شایسته انتخاب
worthful شایسته مستحق
winnable شایسته پیروزی
meritorious شایسته ترین
the ticket کار شایسته
ought not شایسته نیست
behove شایسته بودن
meet for a man شایسته است که
beseem شایسته بودن
by fits and starts شایسته لایق
christianlike شایسته مسیحیت
derisible شایسته ریشخند
devisable شایسته تامل
devisable شایسته اندیشه
fitly بطور شایسته
befitting درخور شایسته
suitable شایسته فراخور
as it deserves بطور شایسته
courtly شایسته دربار
courtliest شایسته دربار
courtlier شایسته دربار
conditioning شایسته سازی
in due form بطرز شایسته
intrinsic مرتب شایسته
behoove شایسته بودن
quoteworthy شایسته ذکر
fit لایق شایسته
fits لایق شایسته
rightly <adv.> بطور شایسته
fittest لایق شایسته
rightfully <adv.> بطور شایسته
properly <adv.> بطور شایسته
justly <adv.> بطور شایسته
duly <adv.> بطور شایسته
correctly <adv.> بطور شایسته
aright <adv.> بطور شایسته
pensionable شایسته بازنشستگی
discreditable شایسته بی اعتباری
apt مناسب شایسته
adequate شایسته بودن
companionable شایسته رفاقت
becoming شایسته درخور
properly بطور شایسته
to be proper for شایسته بودن
disrespectable بی احترام
regard احترام
regarded احترام
regards احترام
honourableness احترام
greeting احترام
honor احترام
greetings احترام
ennoblement احترام
reverently با احترام
tribute احترام
tributes احترام
curtseying احترام
curtsy احترام
curtsies احترام
curtsied احترام
curtsey احترام
reverence احترام
respectfulness احترام
reverentially با احترام
curtsying احترام
obeisances احترام
respectability احترام
revere احترام
revered احترام
reveres احترام
revering احترام
obeisance احترام
worshipless بی احترام
worthy to become a king شایسته شاه شدن
worthily بطور شایسته و در خور
workmanly شایسته کارگر خوب
fit to work شایسته یاقابل کارکردن
gentlemanlike شایسته مرد نجیب
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
qualified for work شایسته یاقابل کارکردن
nameable شایسته نام بردن
humance انسانی شایسته بشریت
servile شایسته نوکران چاپلوس
right شایسته خوب ذیحق
sufficient شایسته صلاحیت دار
righting شایسته خوب ذیحق
righted شایسته خوب ذیحق
competent شایسته دارای سر رشته
oughtn't نبایستی شایسته نیست
suitably بطور مناسب یا شایسته
best شایسته ترین پیشترین
ineligible نا شایسته برای انتخاب
workmanlike شایسته کارگر خوب
deferential از روی احترام
reverence احترام گذاردن
honored احترام کردن به
honoring احترام کردن به
respect مراجعه احترام
respect احترام گذاشتن به
piping the side احترام با سوت
homage ادای احترام
respects احترام گذاشتن به
respectful پر احترام ابرومند
respects مراجعه احترام
self esteem احترام بنفس
self respect احترام بخود
honors احترام کردن به
honour احترام کردن به
honoured احترام کردن به
honouring احترام کردن به
honours احترام کردن به
venerator احترام کننده
venerableness احترام ارجمندی
venerability احترام ارجمندی
to the color شیپور احترام
to look up احترام گذرادن
to hold in respect احترام گزاردن به
to hold in respect احترام کردن
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
veneration احترام نیایش
salutes احترام نظامی
saluted احترام گذاشتن
honor احترام کردن به
saluted احترام نظامی
hold in respect احترام گذاشتن به
salute احترام گذاشتن
salute احترام نظامی
guard of honor گارد احترام
hand salute احترام با دست
greetings احترام کننده
saluting احترام گذاشتن
saluting احترام نظامی
deference تمکین احترام
salutes احترام گذاشتن
irrespective احترام نگذار
greeting احترام کننده
respectable قابل احترام
in deference to به پاس احترام
irreverence عدم احترام
condition شرط نمودن شایسته کردن
gentlewomanlike شایسته بانوان نجیب ومحترم
give someone their due <idiom> دادن اعتبار به شخص شایسته
merit شایسته بودن استحقاق داشتن
to put out of court شایسته مطرح کردن ندانستن
hellishness خویی که شایسته دوزخ باشد
he is unworthy of his position شایسته مقام خود نیست
merits شایسته بودن استحقاق داشتن
meriting شایسته بودن استحقاق داشتن
merited شایسته بودن استحقاق داشتن
palmary شایسته ستایش و تقدیر برجسته
quotable شایسته نقل قول کردن
revere احترام گذارندن حرمت
revered احترام گذارندن حرمت
to do make or pay obeisance to بکسی احترام گزاردن
revering احترام گذارندن حرمت
venerable قابل احترام ارجمند
to render homage ادای احترام کردن
to do homage ادای احترام کردن
respect [for somebody or something] احترام [به کسی یا چیزی]
to pay homage ادای احترام کردن
violates هتک احترام کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com