Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
English
Persian
able
شایستگی داشتن
Search result with all words
deserve
سزاوار بودن شایستگی داشتن
deserves
سزاوار بودن شایستگی داشتن
abler
: توانابودن شایستگی داشتن
ablest
: توانابودن شایستگی داشتن
habilitate
ملبس شایستگی داشتن
Other Matches
decorousness
شایستگی
skill
شایستگی
meritoriousness
شایستگی
credential
شایستگی
competency
شایستگی
sufficienty
شایستگی
praiseworthiness
شایستگی
aptness
شایستگی
pertinence or nency
شایستگی
merited
شایستگی
adaptability
شایستگی
competence
شایستگی
qualification
شایستگی
merit
شایستگی
ability
شایستگی
merits
شایستگی
eligibility
شایستگی
abilities
شایستگی
deservingness
شایستگی
qualification
شایستگی
expertise
شایستگی
competence
شایستگی
seemliness
شایستگی
deserts
شایستگی
deserting
شایستگی
desert
شایستگی
meriting
شایستگی
befitting
شایستگی
adequacy
شایستگی
acceptability
شایستگی
sufficiency
شایستگی
proficiency
شایستگی
worthiness
شایستگی
meritoriously
از روی شایستگی
aptitude
شایستگی لیاقت
aptitudes
شایستگی لیاقت
fitness
صلاحیت شایستگی
pertinence
موقعیت شایستگی
suitability
مناسبت شایستگی
certificate of capacity
مدرک شایستگی
combat proficiency
شایستگی رزمی
aptitude test
ازمون شایستگی
aptitude tests
ازمون شایستگی
meetness
شایستگی مناسبت
pertinency
موقعیت شایستگی
blameworthiness
شایستگی سرزنش
handsomeness
زیبائی شایستگی
adorability
شایستگی ستایش
adorableness
شایستگی ستایش
decency
شایستگی محجوبیت
qualify
شایستگی پیدا کردن
merit system
نظام شایستگی نگر
printability
شایستگی برای چاپ
he has much merit
بسیار شایستگی دارد
certificate of achievement
مدرک تصدیق شایستگی
qualifies
شایستگی پیدا کردن
eligibility
شایستگی برای انتخاب
merit rating
درجه بندی شایستگی
I can see an innate ability in that follow .
دراو مایه و شایستگی می بینم
indign
فاقد شایستگی خشمگین کردن
efficiency
کارایی وسیله یا نفر شایستگی
aptitude area
حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
he is i. to do that
شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
picturesqueness
شایستگی برای نقاشی شدن یاعکس برداری
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
honourable mentions
امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mention
امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to be in a f.
تب داشتن
doubt
شک داشتن
doubted
شک داشتن
to be feverish
تب داشتن
doubting
شک داشتن
doubts
شک داشتن
have
داشتن
having
داشتن
redolence
بو داشتن
owning
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
owned
داشتن
own
داشتن
relieve
داشتن
owns
داشتن
possessing
داشتن
intercommon
داشتن
to have f.
تب داشتن
lackvt
کم داشتن
to go hot
تب داشتن
relieves
داشتن
possess
داشتن
possesses
داشتن
to hold a meeting
داشتن
relieving
داشتن
lacks
کم داشتن
to have
داشتن
to possess
داشتن
to have possession of
داشتن
wanted
کم داشتن
to hold
داشتن
bear
داشتن
lacked
کم داشتن
bears
داشتن
want
کم داشتن
bears
در بر داشتن
lack
کم داشتن
bear
در بر داشتن
value
گرامی داشتن
to hold in contempt
سبک داشتن
values
گرامی داشتن
contradicts
تناقض داشتن با
to regard with reverence
محترم داشتن
to hold in respect
محترم داشتن
to hold in reverence
محترم داشتن
hears
خبر داشتن
hear
خبر داشتن
abominating
تنفر داشتن
lean
تمایل داشتن
abominates
تنفر داشتن
abominated
تنفر داشتن
contradicted
تناقض داشتن با
contradict
تناقض داشتن با
vibrating
ارتعاش داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
vibrated
ارتعاش داشتن
vibrate
ارتعاش داشتن
scoots
سرعت داشتن
scooting
سرعت داشتن
scooted
سرعت داشتن
scoot
سرعت داشتن
deserves
استحقاق داشتن
hunger
اشتیاق داشتن
deserve
استحقاق داشتن
to keep in
نگاه داشتن
valuing
گرامی داشتن
to in sight into something
بصیرت داشتن
to keep a carriage
درشکه داشتن
to keep a fast
روزه داشتن
implying
دلالت داشتن
imply
دلالت داشتن
to keep any one waiting
نگاه داشتن
implies
دلالت داشتن
tolerating
طاقت داشتن
tolerates
طاقت داشتن
tolerated
طاقت داشتن
tolerate
طاقت داشتن
hungered
اشتیاق داشتن
quaking
لرزش داشتن
to carry authority
نفوذیاقدرت داشتن
to drive at
قصد داشتن از
to drive at
توجه داشتن به
concerns
اهمیت داشتن
to fondle to the heart
گرامی داشتن
to get the wind up
بیم داشتن
concern
اهمیت داشتن
leans
تمایل داشتن
to give support to
نگاه داشتن
leaned
تمایل داشتن
to bring good luck
شگون داشتن
to bear enmity
دشمنی داشتن
to bear any one a grudge
به کسی لج داشتن
quakes
لرزش داشتن
quaked
لرزش داشتن
to be in a state of a
بیم داشتن
to be in arrear
پس افت داشتن
to be in contact
تماس داشتن
to be in debt
بدهی داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com