English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
approximation شباهت زیاد
approximations شباهت زیاد
Search result with all words
Senneh سنه [نام قدیم سنندج و از مراکز بزرگ تولید فرش در غرب ایران. گره فارسی به دلیل شباهت زیاد با گره فرش این ناحیه به گره سنه نیز معروف است.]
Be a dead ringer for someone <idiom> شباهت زیاد دو نفر
Other Matches
simulacrum شباهت ریایی شباهت تصنعی
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
likenesses شباهت
likeness شباهت
resemblance شباهت
hairiness شباهت به مو
analogue شباهت
analogues شباهت
analog شباهت
similarity شباهت
similarities شباهت
anomalous بی شباهت
comparableness شباهت
semblance شباهت
nearness شباهت
unlike بی شباهت
equality شباهت
analogy شباهت
analogies شباهت
nighness شباهت
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
similitude شباهت صورت
semblable شباهت شبیه
atavism شباهت به نیاکان
assonance شباهت صدا
self identity شباهت تام
leafiness شباهت برگ
analogy شباهت همانندی
analogies شباهت همانندی
d. likeness شباهت دور
dissimilar بی شباهت غیرمشابه
verisimilitude شباهت به واقعیت
atavistic شباهت به نیاکان
homophyly شباهت فامیلی
simulacrum شباهت وهمی
mossiness شباهت خزه
homophyly شباهت خانوادگی
frutescence شباهت به گلبن
resemble شباهت داشتن
resembled شباهت داشتن
resembles شباهت داشتن
resembling شباهت داشتن
d. likeness شباهت اندک
propinquity شباهت قرابت
assimilatory شباهت دهنده
not nearctic هیچ شباهت
proportions شباهت مقدار
apparence شباهت طبیعی
to look like شباهت داشتن
proportion شباهت مقدار
gauziness شباهت به گارس یاتنزیب
simulative دارای شباهت فاهری
to resemble somebody شباهت به کسی داشتن
parity of reasoning قیاس یا شباهت استدلال
assimilative هم جنس شونده شباهت دار
gristliness شباهت به نرمه استخوان حالت غضروفی
homomorphy شباهت ساختمانی واساسی بین دو چیز
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
dissimilate ناجور و بی شباهت کردن سبب اختلاف شدن
me too دارای شباهت تبلیغاتی نسبت برقیب سیاسی خود
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
lappets [حواشی و نقوش بکار رفته در انتهای فرش بافته شده در ترکیه که شکل اصلی بصورت بندی پنج ضلعی است و در آن اشکال هندسی یکسان که انتهای آن تا حدودی به نرمه گوش شباهت دارد استفاده می شود.]
plethoric زیاد
profoundly زیاد
very زیاد
too زیاد
fulsome زیاد
no end of زیاد
populous زیاد
mickle or muckle زیاد
heartbreak غم زیاد
over and above زیاد
superabundant زیاد
extensive زیاد
plaguily زیاد
intense زیاد
numerous زیاد
not a lettle زیاد
for all the world بی کم و زیاد
heavily زیاد
much زیاد
copious زیاد
egregiously زیاد
highly زیاد
rife زیاد
great زیاد
great- زیاد
greatest زیاد
late زیاد
many زیاد
extortionary زیاد
widest زیاد
wider زیاد
muckle زیاد
mickle زیاد
excessive زیاد
profusely زیاد
large adv زیاد
in quantities زیاد
outrageously زیاد
in excess زیاد
immane زیاد
vastly زیاد
greatly زیاد
heart break غم زیاد
wide زیاد
extortionate زیاد
high زیاد
overly زیاد
highest زیاد
thickest زیاد
quite a few <idiom> زیاد
squeamishly زیاد
swingeing زیاد
thicker زیاد
supererogatory زیاد
squeamishness زیاد
intensely زیاد
thick زیاد
generous زیاد
overmuch زیاد
to a large extent زیاد
widely زیاد
mortally زیاد
highs زیاد
hugely زیاد
tremendously زیاد
ranksack زیاد
too much زیاد
effusively زیاد
intensively زیاد
glaring زیاد
immoderate زیاد
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
augmenter زیاد کننده
at a great rat بسرعت زیاد
an abundance of مقدار زیاد
at long intervals بفواصل زیاد
at a great penny worth به بهای زیاد
bad nip تای زیاد
diaphoresis عرق زیاد
excessive eating خوردن زیاد
excessive love دوستی زیاد
exquisite taste سلیقه زیاد
exuberantly بفراوانی زیاد
fervidity گرمی زیاد
fervidness گرمی زیاد
finicality خودارایی زیاد
eclat سروصدا زیاد
diuresis ادرار زیاد
desudation خوی زیاد
boisterously باصدای زیاد
carnosity گوشت زیاد
consumedly بطور زیاد
d. haste شتاب زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
deprecation افهاربیمیلی زیاد
desudation عرق زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
quaff زیاد نوشیدن
quaffed زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
quaffs زیاد نوشیدن
superannuated زیاد کهنه
manifold بسیار زیاد
high relief برجستگی زیاد
swarms دسته زیاد
swarmed دسته زیاد
torrid زیاد گرم
oodles خیلی زیاد
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
multiply زیاد شدن
multiplying زیاد شدن
lots خیلی زیاد
swarm دسته زیاد
terror ترس زیاد
terrors ترس زیاد
queasy زیاد دقیق
booster زیاد کننده
boosters زیاد کننده
hell bent زیاد خمیده
hell-bent زیاد خمیده
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
aggrandise زیاد شدن
increases زیاد کردن
increased زیاد کردن
extravagantly با افراط زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com