English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
folklike شبیه افسانه ها وعادات محلی
Other Matches
folkish شبیه افسانه هاوعادات محلی
mythopoeia افسانه سازی رواج افسانه
fashionist کسیکه برای خوش ایندمردم لباس وعادات خودرابسبک روزدرمیاورد
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
professionalism صفات وعادات مخصوص اهل حرفه حرفه یی
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
localism ایین محلی علاقه محلی
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
legends افسانه
figments افسانه
figment افسانه
make-believe افسانه
make believe افسانه
myth افسانه
myths افسانه
mythus افسانه
mythos افسانه
legend افسانه
replete with fables پر از افسانه
fictions افسانه
fables افسانه
tale افسانه
fiction افسانه
romance افسانه
fable افسانه
legendry افسانه
tales افسانه
romances افسانه
fabler افسانه نویس
fabler افسانه گو ناقل
fabled افسانه مانند
mythoppetic افسانه خبر
mythopoeia ایجاد افسانه
fabulation افسانه بافی
mythical افسانه امیز
mythomania افسانه بافی
mythopocic افسانه ساز
story teller افسانه نویس
confabulation افسانه بافی
mythically افسانه وار
science fiction افسانه علمی
mythography افسانه نویسی
mythographer افسانه نگار
fabrication افسانه بافی
mythologist افسانه شناس
fabliau افسانه موزون
fictionist افسانه نویس
mythology افسانه شناسی
fabulousness افسانه بودن
fabulize افسانه گفتن
paladin پهلوان افسانه یی
fabulist افسانه نویس
fabulous افسانه وار مجهول
fictionize بصورت افسانه دراوردن
story teller افسانه گو حکایت نویس
fabulously بشکل افسانه یا دروغ
to pull افسانه جعل کردن
yarns افسانه پردازی کردن
yarn افسانه پردازی کردن
fictionalised بصورت افسانه دراوردن
mythopoet شاعر افسانه نویس
fictionalises بصورت افسانه دراوردن
fictionalising بصورت افسانه دراوردن
fictionalize بصورت افسانه دراوردن
fictionalized بصورت افسانه دراوردن
mythologize بصورت افسانه در اوردن
fictionalizing بصورت افسانه دراوردن
fictionalizes بصورت افسانه دراوردن
mythicize بصورت افسانه یا اسطوره دراوردن
mythologically از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
demythologize از صورت افسانه بیرون اوردن
yarn الیاف داستان افسانه امیز
euhemerism اساس تاریخی برای افسانه ها
yarns الیاف داستان افسانه امیز
mythologer متخصص علم الاساطیر افسانه شناس
Oedipus ادیپوس [افسانه یونانی] [پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
lore فرهنگ نژادی افسانه هاوروایات قومی فاصله بین چشم ومنقار
verism رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
phoenix مرغ آتشین [سیمرغ] [نقش این پرنده افسانه ای در فرش های ترکی، چینی و ایرانی استفاده می شود.]
parochial محلی
local محلی
local <adj.> محلی
local line خط محلی
regional <adj.> محلی
regional محلی
regionally محلی
native محلی
natives محلی
locals محلی
sympatry هم محلی
topical محلی
domestic محلی
residential محلی
autochthonous محلی
autochthon محلی
vernaculars محلی
occupation crossing پل محلی
vernacular محلی
local security تامین محلی
local store ذخیره محلی
local circuit مدار محلی
local center مرکز محلی
local paper روزنامه محلی
domestic economy اقتصاد محلی
local procurement خرید محلی
local purchase خرید محلی
pattered لهجه محلی
local storage انباره محلی
local terminal پایانه محلی
local terminal ترمینال محلی
local variable متغیر محلی
provincialism محلی اندیشی
kangoroo court دادگاه محلی
indigenous industries صنایع محلی
localism اصطلاح محلی
dialect زبان محلی
dialects زبان محلی
civil time ساعت محلی
local vertical قائم محلی
legman خبرنگار محلی
homebrew بازیگر محلی
homebred بازیگر محلی
local area network شبکه محلی
local authority انجمن محلی
local investigation تحقیق محلی
sepoy پاسبان محلی
local currency پول محلی
patters لهجه محلی
ordinance مقررات محلی
ordinances مقررات محلی
local national سکنه محلی
local mode باب محلی
local road راه محلی
parish council شورای محلی
local time زمان محلی
provincial ولایتی محلی
costumes لباس محلی
costume لباس محلی
local loop حلقه محلی
local time وقت محلی
pattering لهجه محلی
local network شبکه محلی
local echo پژواک محلی
local enquiry بازجویی محلی
local file فایل محلی
local government حکومت محلی
local government حاکم محلی
local group گروه محلی
local norm هنجار محلی
regional purchase خرید محلی
local intelligence هوش محلی
provincial road جاده محلی
patter لهجه محلی
territorial محلی منطقهای
off از محلی بخارج
placing در محلی گذاردن
brogue لهجه محلی
places در محلی گذاردن
brogues لهجه محلی
localized محلی - محصوربهیکمحل
place در محلی گذاردن
overwrite بالای محلی نوشتن
overwrite نوشته داده در محلی
lock up در محلی محصور کردن
locked up در محلی محصور کردن
traject از محلی عبور کردن
autonomy استقلال محلی محدود
local exchange ردوبدل کننده محلی
local traffic رفت و امد محلی
getup <idiom> لباس محلی پوشیدن
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
locals داخلی اخبار محلی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
reference دستیابی به محلی در حافظه
district call box جعبه خبر محلی
local داخلی اخبار محلی
grass roots اجتماع محلی منشاء
references دستیابی به محلی در حافظه
emplace در محلی قرار دادن
somewheres یک جایی دریک محلی
take it out on <idiom> بی محلی به خاطر عصبانیت
local warning اعلام خطر محلی
recorders رئیس دادگاه محلی
recorder رئیس دادگاه محلی
local hour angle زاویه ساعتی محلی
square dance رقص محلی امریکا
step out از محلی خارج شدن
overruns سرتاسر محلی رافراگرفتن
local area network شبکه ناحیه محلی
overrun سرتاسر محلی رافراگرفتن
provincialism گویش یا لهجه محلی
To keep away from a place. از محلی دور شدن
provincialism عقایدوافکار محدود محلی
overrunning سرتاسر محلی رافراگرفتن
decentralizing حکومت محلی دادن
decentralizes حکومت محلی دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com