English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
botryoidal شبیه خوشه انگور
Other Matches
botryoidal دارای شکل خوشه انگور
grapy شبیه انگور
ear هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
ears هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
nightshade سگ انگور
grape انگور
blood of the grape اب انگور
grapes انگور
the juice of the grape اب انگور
grapevine درخت انگور
muscatel انگور مشک
muscadine انگور مشک
scuppernong انگور مشک
grapevines درخت انگور
gooseberry انگور فرنگی
gooseberries انگور فرنگی
to twitch off grapes انگور چیدن
rareripe انگور زود رس
vintages انگور چینی
vintage انگور چینی
malvasia نوعی انگور
grape stone هسته انگور
grape stone دانه انگور
aciniform انگور مانند خوشهای
scuppernong شراب انگور مشک
muscadine باده انگور مشک
viniculture پرورش انگور شراب
gooseberry bush درخت انگور وحشی
muscatel انگور یاشراب موسکاتل
winepress ماشینی که اب انگور رامیگیرد چرخشت
vintages فصل انگور چینی محصول
vintage فصل انگور چینی محصول
winegrower کشتگر انگور کسیکه انگورمیکارد
riesling انگور سفید نواحی راین
vintage year سال وفور محصول انگور
stum شیره انگور باده تازه
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
madrono توت فرنگی درختی انگور خرس
madrona توت فرنگی درخت انگور خرس
madrone توت فرنگی درختی انگور خرس
grapevine [تزئینی به شکل درخت انگور] [معماری]
fox grape انگور ترش نواحی شمال شرقی امریکا
tokay انگور سفید یا ارغوانی بیضی شراب شیرین مجارستان
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
Foxes when they cannot reach the grapes say they a. <proverb> روباه دستش به انگور نمى رسد مى گوید ترش است .
thyrsus نیزهای که سر ان میوه کاج ویا شاخه انگور نصب شده
grouped <adj.> خوشه ای
virginis خوشه
virgo خوشه
bunch خوشه
bunched خوشه
cluster bomb خوشه
beard خوشه
beards خوشه
bunches خوشه
bunching خوشه
clumping خوشه
clumps خوشه
clumped خوشه
clump خوشه
gregarious خوشه خوشه
cluster خوشه
rar خوشه
clusters خوشه
raceme خوشه
cluster bombs خوشه
gleaner خوشه چین
super cluster ابر خوشه
tuffet کلاله خوشه
staller cluster خوشه ستارهای
ears خوشه زائده
ear خوشه زائده
open cluster خوشه باز
mine mooring خوشه مین
racemiform خوشه مانند
racemose بشکل خوشه
mealie خوشه ذرت
vintager خوشه چین
clumpy خوشه دار
gleaning خوشه چینی
eared خوشه دار
globular cluster خوشه کروی
glomerule خوشه دسته
galactic cluster خوشه کهکشانی
icker خوشه ذرت
earing خوشه بندی
oval faced chaser punch قلم خوشه
cluster خوشه مین خوشهای
globular cluster خوشه ستارهای کروی
open star cluster خوشه باز ستارهای
gleanings خوشه چینی کردن
gleaned خوشه چینی کردن
gleans خوشه چینی کردن
clusters خوشه مین خوشهای
glean خوشه چینی کردن
spicular مانند خوشه کوچک
cluster bombs خوشه مین خوشهای
cluster bomb خوشه مین خوشهای
spadix خوشه گریبانه دار
spica الفا- خوشه سماک اعزل
grain head خوشه دانه [گیاه شناسی]
ears خوشه دار یاگوشدار کردن
tucket خوشه نرسیده ذرت هندی
ear خوشه دار یاگوشدار کردن
eared خوشه کرده سنبله دار
alpha virginis سماک اعزال الفا- خوشه
grain ear خوشه دانه [گیاه شناسی]
sori خوشههای گرده گیاهی خوشه هاگی
married failure عمل نکردن خوشه اتصال مین
foxtail یکجورعلف که درسران خوشه هایی ماننددم روباه دارد
glomerule خوشه متراکم ازمویرگهای کوچک و بافتهای حیوانی و غیره
meander border [طرح پیچ در پیچ و منقطع در حاشیه با مخلوطی از گل ها و پیچک های انگور]
grape shot گلولههای بهم چسبیده چون خوشه انگورکه یکباردرتوپ گذارند
cluster کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
clusters کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bombs کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
ear خوشه [بخشی از ساقه گیاه غلاتی] [گیاه شناسی]
cluster bomb جمع کردن خوشه کردن
cluster جمع کردن خوشه کردن
bunches دسته کردن خوشه کردن
bunch دسته کردن خوشه کردن
clusters جمع کردن خوشه کردن
bunched دسته کردن خوشه کردن
cluster bombs جمع کردن خوشه کردن
bunching دسته کردن خوشه کردن
womanlike شبیه زن
pygidial شبیه دم
quasi شبیه
simile شبیه
similes شبیه
analogous شبیه
similiar شبیه
similar to that شبیه به ان
anthoid شبیه به گل
papilionaceous شبیه
near- شبیه
neared شبیه
personator شبیه
nearer شبیه
nearest شبیه
more like;most like شبیه تر
nearing شبیه
nears شبیه
medal شبیه
luteous شبیه گل
simulant شبیه
feathery شبیه به پر
imitations شبیه
make شبیه
similar شبیه
related <adj.> شبیه
akin <adj.> شبیه
alike <adj.> شبیه
near شبیه
imitation شبیه
like <adj.> شبیه
similar <adj.> شبیه
wifelike شبیه زن
makes شبیه
medals شبیه
phylloid شبیه برگ
osteal شبیه استخوان
adenoidal شبیه غده
image شبیه سازی
ovine شبیه گوسفند
palating شبیه کاخ
simulated شبیه ساخته
palmate شبیه پنجه
panduriform شبیه ویولون
stellar شبیه ستاره
images شبیه سازی
piscine شبیه ماهی
likes شبیه همچون
prismoidal شبیه منشور
asteroid شبیه ستاره
liker to god than man شبیه تر بخداتاادم
protean شبیه Proteus
alike شبیه یکسان
airily شبیه هوا
psittaceous شبیه طوطی
like شبیه همچون
popish شبیه کاتولیک
polypous شبیه بواسیرلحمی
pisiform شبیه نخود
platinoid شبیه پلاتین
platy شبیه بشقاب
plexiform شبیه شبکه
plexiform شبکهای شبیه رگ
plumy شبیه پر کرکی
eugenoid شبیه اوگانا
polypose شبیه بواسیرلحمی
woodsy شبیه چنگل
liked شبیه همچون
goosey شبیه غاز
lilied شبیه سوسن
limaciform شبیه نرم تن
limacine شبیه نرم تن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com