English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
differ شبیه چیز دیگر نبودن
differed شبیه چیز دیگر نبودن
differing شبیه چیز دیگر نبودن
differs شبیه چیز دیگر نبودن
Other Matches
to be no more دیگر نبودن
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
simulator وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
simulators وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
nonneutralities of income taxation خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
turtle border حاشیه سماوری [در بعضی از فرش های ساروق، هراتی و مناطق دیگر در حاشیه از طرححی سماور کل استفاده می کنند که عده ای آنرا شبیه لاک پشت نیز دانسته اند.]
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
absence نبودن
absences نبودن
lacks نبودن
lacked نبودن
lack نبودن
haze روشن نبودن مه
disagrees موافق نبودن
inapplicability عملی نبودن
inedibility ماکول نبودن
no new is good new نبودن خبر
misbeseem زیبنده نبودن
disagreeing موافق نبودن
eccentric هم مرکز نبودن
eccentrics هم مرکز نبودن
to be at ease راحت نبودن
disagreed موافق نبودن
stand-offs محشور نبودن
stand off محشور نبودن
disagree موافق نبودن
to be out of heart سرخلق نبودن
to retire in to oneself معاشر نبودن
run short <idiom> کافی نبودن
to go out of fashion دیگرمتداول نبودن
twiddle one's thumbs <idiom> مشغول نبودن
be off one's duty سر خدمت نبودن
bush در فرم نبودن
bushes در فرم نبودن
stand-off محشور نبودن
unconditionality معلق نبودن
no cigar <idiom> موافق نبودن ،رد کردن
dishonoring قابل پرداخت نبودن
no great shakes <idiom> حدوسط ،مهم نبودن
displeases خوش ایند نبودن
displease خوش ایند نبودن
to be under a person p زیرحمایت کسی نبودن
dishonoured قابل پرداخت نبودن
inapprehensibility قابل درک نبودن
out of kilter <idiom> دربالانس خوبی نبودن
out of step <idiom> دریک گام نبودن
to be left in disbelief <idiom> قابل فهم نبودن
no deal <idiom> موافق نبودن ،رد کردن
misbeseem نیامدن به نبودن برای
dishonours قابل پرداخت نبودن
dishonouring قابل پرداخت نبودن
dishonour قابل پرداخت نبودن
dishonors قابل پرداخت نبودن
unanswered همردیف نبودن حریف
dishonored قابل پرداخت نبودن
run-of-the-mill برجسته نبودن در جنس متوسط
run of the mill برجسته نبودن در جنس متوسط
goof off <idiom> کار نکردن یاجدی نبودن
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
let the chips fall where they may <idiom> نگران نتیجه یک کشف نبودن
not my cup of tea <idiom> باب طبع کسی نبودن
to have no say [in that matter] پاسخگو نبودن [در این قضیه]
inexpressiveness زیان دار نبودن گنگی
throw together <idiom> عجله داشتن ومراقب نبودن
sell out <idiom> صادق نبودن ،فرختن راز
indulge مخالف نبودن رها ساختن
indulged مخالف نبودن رها ساختن
indulges مخالف نبودن رها ساختن
indulging مخالف نبودن رها ساختن
misbecome زیبنده نبودن ناجوربودن برای
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
mismatch متناسب نبودن ناجور بودن
fluctuates ثابت نبودن موج زدن
fluctuated ثابت نبودن موج زدن
acatamathesia قادر بدرک سخن نبودن
fluctuate ثابت نبودن موج زدن
miscast برای نقش خودمناسب نبودن
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
to sit heavy on the stomach گوارا نبودن دیر هضم بودن
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
bark is worse than one's bite <idiom> به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
to be [look] somewhat [the] worse for wear [person, thing] مناسب نبودن برای پوشیدن [جامه ای]
off balance <idiom> فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
stand pat <idiom> ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
drown out <idiom> سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
gibberish اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
disclaimer عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimers عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
heir presumptive وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
neared شبیه
near شبیه
similar شبیه
make شبیه
makes شبیه
near- شبیه
pygidial شبیه دم
nearer شبیه
quasi شبیه
more like;most like شبیه تر
simulant شبیه
similiar شبیه
similar to that شبیه به ان
papilionaceous شبیه
personator شبیه
imitations شبیه
imitation شبیه
medals شبیه
feathery شبیه به پر
medal شبیه
nears شبیه
nearing شبیه
nearest شبیه
luteous شبیه گل
similar <adj.> شبیه
womanlike شبیه زن
anthoid شبیه به گل
analogous شبیه
similes شبیه
simile شبیه
wifelike شبیه زن
like <adj.> شبیه
related <adj.> شبیه
akin <adj.> شبیه
alike <adj.> شبیه
simulators شبیه ساز
rival نظیر شبیه
popish شبیه کاتولیک
likens شبیه شدن
simulator شبیه ساز
oleaginous شبیه روغن
ophitic شبیه مار
anthropomorphic شبیه انسان
ophidian شبیه مار
likens شبیه کردن
simulated شبیه ساخته
liken شبیه کردن
pithy شبیه مغز
liken شبیه شدن
likened شبیه کردن
molluscoid شبیه نرم تن
likened شبیه شدن
more like;most like شبیه ترین
likening شبیه کردن
steamy شبیه بخار
steamiest شبیه بخار
steamier شبیه بخار
nomological شبیه قانون
likening شبیه شدن
rivalling نظیر شبیه
rivaled نظیر شبیه
likes شبیه همچون
liked شبیه همچون
like شبیه همچون
asteroids شبیه ستاره
asteroid شبیه ستاره
polypose شبیه بواسیرلحمی
polypous شبیه بواسیرلحمی
adenoidal شبیه غده
airily شبیه هوا
alike شبیه یکسان
astral شبیه ستاره
bovine شبیه گاو
protean شبیه Proteus
plumy شبیه پر کرکی
plexiform شبکهای شبیه رگ
plexiform شبیه شبکه
osteal شبیه استخوان
ovine شبیه گوسفند
palating شبیه کاخ
panduriform شبیه ویولون
palmate شبیه پنجه
rivaling نظیر شبیه
platinoid شبیه پلاتین
rivalled نظیر شبیه
rivals نظیر شبیه
phylloid شبیه برگ
piscine شبیه ماهی
pisiform شبیه نخود
platy شبیه بشقاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com