English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
hastener شتاب کننده
Other Matches
cyclotron دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
accelerators شتاب
expediency شتاب
unhurried بی شتاب
accelerator شتاب
hastiness شتاب
speed شتاب
hustling شتاب
hustles شتاب
hie thee شتاب کن
unhurriedly بی شتاب
precipitation شتاب
acceleration lane خط شتاب
expedience شتاب
pelts شتاب
cursoriness شتاب
hustle شتاب
hustled شتاب
over hasty پر شتاب
in a hurry در شتاب
pelt شتاب
at leisure بی شتاب
at full lick با شتاب
haste شتاب
pelted شتاب
speeding شتاب
acceleration شتاب
speeds شتاب
hurrying راندن شتاب
net acceleration شتاب برایند
hurry شتاب کردن
hurry راندن شتاب
hurrying شتاب کردن
hying شتاب کردن
hurriedness شتاب زدگی
despatched کشتن شتاب
deceleration شتاب منفی
centripetal acceleration شتاب مرکزگرا
deceleration شتاب کاهنده
negative acceleration شتاب منفی
coefficient of acceleration ضریب شتاب
dispatches کشتن شتاب
dispatched کشتن شتاب
dispatch کشتن شتاب
electron acceleration شتاب الکترون
despatching کشتن شتاب
despatches کشتن شتاب
net acceleration شتاب خالص
resultant acceleration شتاب برایند
previousness شتاب زدگی
hurriedly از روی شتاب
precipitateness شتاب زدگی
jotted با شتاب نوشتن
jots با شتاب نوشتن
tilt شتاب پرتاب
tilted شتاب پرتاب
jot با شتاب نوشتن
tilts شتاب پرتاب
post haste با شتاب فراوان
post deflection acceleration شتاب ثانوی
hurries راندن شتاب
resultant acceleration شتاب خالص
no hurry شتاب نداریم
angular acceleratin شتاب زاویهای
hurries شتاب کردن
angular acceleration شتاب زاویهای
hie شتاب کردن
normal acceleration شتاب عمودی
normal acceleration شتاب قائم
positive acceleration شتاب مثبت
to make haste شتاب کردن
speed میزان شتاب
accelerators شتاب دهنده
accelerators الکترد شتاب ده
in a hurried state در حال شتاب
speed شتاب کامیابی
accelerated particle ذره با شتاب
accelerating electrode الکترود شتاب ده
accelerating power قدرت شتاب
acceleration coefficient ضریب شتاب
acceleration due to gravity شتاب ثقل
longitudinal acceleration شتاب طولی
to make a hurry شتاب کردن
to look sharp شتاب کردن
to come along شتاب کردن
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
transverse acceleration شتاب عرضی
speeds شتاب حرکت
initial acceleration شتاب اولیه
speeds میزان شتاب
speeds شتاب کامیابی
speeding شتاب حرکت
linear acceleration شتاب خطی
speeding میزان شتاب
speeding شتاب کامیابی
speed شتاب حرکت
accelerator شتاب دهنده
accelerator الکترد شتاب ده
acceleration of free fall شتاب گرانی
peremptory شتاب امیز
hasty شتاب زده
whirry شتاب کردن
impact acceleration شتاب ضربه ای
accelerating شتاب دادن
skelpit شتاب کردن
accelerates شتاب دادن
accelerated شتاب دادن
skelp شتاب کردن
accelerate شتاب دادن
d. haste شتاب زیاد
skeet شتاب کردن
spatchcock با شتاب جادادن
acceleration principle اصل شتاب
acceleration of gravity شتاب گرانی
acceleration of gravity شتاب گرانش
acceleration of gravity شتاب ثقل
apparent gravity شتاب ثقل
apparent gravity شتاب گرانی
acceleration of free fall شتاب ثقل
acceleration space فضای شتاب
acceleration time زمان شتاب
accelerometer شتاب سنج
make a push شتاب کردن
retardation شتاب منفی
forwardness اشتیاق شتاب زدگی
coefficient of acceleration ضریب شتاب اقتصادی
to polish off با شتاب پرداخت کردن
decelerating electrode الکترد شتاب گیر
velocity سرعت سیر شتاب
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
velocities سرعت سیر شتاب
centrifugal acceleration شتاب گریز از مرکز
precipitately از روی شتاب زدگی
post haste بسرعت شتاب فراوان
accelerator board تخته شتاب دهنده
grab off با شتاب گرفتن قاپیدن
pelted شتاب کردن ضربه
jerks میزان تغییر شتاب
pelt شتاب کردن ضربه
jerking میزان تغییر شتاب
jerked میزان تغییر شتاب
jerk میزان تغییر شتاب
linear accelerator شتاب دهنده خطی
pelts شتاب کردن ضربه
hurry skurry دستپاچگی شتاب زدگی
accelerator catalyst کاتالیزور شتاب دهنده
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
ion accelerator شتاب دهنده یون
accelerated particle ذره شتاب دار
hurry scurry دستپاچگی شتاب زدگی
ionic centrifuge شتاب دهنده یونی
slow and sure شتاب کار را خراب میکند
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
hastiness دست پاچگی شتاب زدگی
premature decision تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
decelerete بصورت منفی شتاب دادن
compass acceleration error خطای شتاب جهت یاب
i am in a hurry for it عجله دارم یا در شتاب هستم
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
kinetic lead سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
iam impatient to go دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
gal واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
gals واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
coriolis acceleration شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
red out از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
earthquake factor مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
ride control سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
sthene واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
pascal فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
mush افزایش ناگهانی زاویه حمله بدون شتاب قائم انی متعاقب که از اندازه حرکت در امتدادمسیر اصلی ناشی میشود
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com