English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
coriolis acceleration شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
Other Matches
cyclotron دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
centroid در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
coordinates دستگاه مختصات
preferred system of coordinates دستگاه مختصات مرجع
horizon system of coordinates دستگاه مختصات افقی
ablique coordinates دستگاه مختصات قائم
coordinate system دستگاه مختصات [ریاضی]
spherical coordinates دستگاه مختصات کروی
relative coordinate system دستگاه مختصات نسبی
polar coordinates دستگاه مختصات قطبی
celestial equator system of coordinates دستگاه مختصات استوای سماوی
spherical coordinate system دستگاه مختصات کروی [ریاضی]
cylindrical coordinate system دستگاه مختصات استوانه ای [ریاضی]
polar coordinate system دستگاه مختصات قطبی [ریاضی]
Cartesian coordinate system دستگاه مختصات دکارتی [ریاضی]
rectangular coordinates دستگاه مختصات راست گوشه
spherical coordinate system [with constant radius] دستگاه مختصات کروی [با شعاع ثابت]
unit cell کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
puck یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
pucks یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
relative دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
range section قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
under way درحرکت
astir درحرکت
slackest توقف درحرکت
slack توقف درحرکت
slacks توقف درحرکت
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
heavy footed اهسته وسنگین درحرکت
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
hydraulic وابسته به مبحث خواص اب درحرکت
critical mach number عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
polar plot روش بردن نقاط روی نقشه یا مختصات قطبی تعیین محل نقاط به طریقه مختصات قطبی
true origin نقطه مبداء یا مبنای مختصات جغرافیایی نصف النهار مبداء مختصات جغرافیایی
in an instant دریک ان
derrick دریک
derricks دریک
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
on a par دریک تراز
swinging derrick دریک گردان
on one occasion دریک موقع
in an instant دریک لحظه
standing derrick دریک ثابت
en bloc دریک بلوک
sedentary مقیم دریک جا
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
aline دریک رشته قراردادن
rub elbows/shoulders <idiom> دریک سطح بودن
out of step <idiom> دریک گام نبودن
partly نسبتا دریک جزء
run in the family/blood <idiom> دریک سطح بودن
beside دریک طرف بعلاوه
somewheres یک جایی دریک محلی
somewhere یک جایی دریک محلی
pitcherful انچه دریک سبوجابگیرد
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
grid coordinates مختصات
coordinates مختصات
data مختصات
plotting scale خط کش مختصات
coordinate مختصات
aligns دریک ردیف قرار گرفتن
pent up دریک جا نگاه داشته شده
colocate دریک مکان قرار دادن
ledger bait که دریک جا روی نگاه دارند
textbook کتاب اصلی دریک موضوع
capful انچه دریک کلاه جابگیرد
chorus girl زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
cartful انچه دریک گاری جا بگیرد
coincides دریک زمان اتفاق افتادن
coincident واقع شونده دریک وقت
collinear دریک خط مستقیم واقع شونده
batch مقدار نان دریک پخت
batches مقدار نان دریک پخت
chorus girls زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
textbooks کتاب اصلی دریک موضوع
text book کتاب اصلی دریک موضوع
aligned دریک ردیف قرار گرفتن
polynia منطقه اب ازاد دریک دریای یخ
coinciding دریک زمان اتفاق افتادن
fascia plate تابلوی مقابل دریک وسیله
aligning دریک ردیف قرار گرفتن
align دریک ردیف قرار گرفتن
easy does it <idiom> دریک چشم بهم زدن
have one's ass in a sling <idiom> دریک وضع نا مساعد بودن
coincided دریک زمان اتفاق افتادن
polynya منطقه اب ازاد دریک دریای یخ
in a crack دریک چشم بهم زدن
coincide دریک زمان اتفاق افتادن
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
the peculiarities of mammals مختصات پستاندارها
lagrangian coordinates مختصات لاگرانژی
grid coordinates مختصات شبکه
plain coordinates مختصات مسطحه
plain coordinates مختصات افقی
jacobian coordinates مختصات ژاکوبی
input coordinate مختصات اولیه
transformation of coordinates تبدیل مختصات
northing مختصات عرضی
target grid مختصات هدف
image coordinates مختصات تصویر
canonical coordinates مختصات بندادی
grid chart شبکه مختصات
axis محورهای مختصات
easting مختصات طولی
polar coordinate مختصات قطبی
axis of coordinates محورهای مختصات
cartesian coordinates محور مختصات
cordinate axis محورهای مختصات
spherical coordinates مختصات سماوی
polar coordinates مختصات قطبی
coordinates مختصات نقشهای
coordinate axises محورهای مختصات
coordinate scale گونیای مختصات
equatorial coordinates مختصات استوایی
spherical coordinates مختصات کروی
eulerian coordinates مختصات اولری
cross-references سیستم مختصات
cartesian chart مختصات کارتزین
cross-reference سیستم مختصات
cross reference سیستم مختصات
geomagnetic coordinates مختصات ژئومگنتیکی
rectangular coordinate مختصات متعامد
geographic coordinates مختصات جغرافیایی
reaction coordinates مختصات واکنش
cartesian coordinates مختصات دکارتی
gigahertz فرکانس یک بیلیون دفعه دریک ثانیه
docking ارتباط مکانیکی دو فضاپیما دریک مدار
pointsman عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
gyle مقدارابجوی که دریک وهله ساخته میشود
palmful انقدرکه دریک کف دست جای گیرد
concurrent دریک وقت واقع شونده موافق
hinge joint مفصلی که دریک سطح حرکت کند
coordinate code رمزمربوط به مختصات نقشهای
Y coordinate مختصات بردار عمودی
y axis محور عرضی مختصات
momentum coordinates مختصات اندازه حرکت
cartesian coordinate system سیستم مختصات کارتزین
X coordinate مختصات بردار افقی
military grid شبکه مختصات نظامی
polar diagram نمودار با مختصات قطبی
coordinate همرتبه کردن مختصات
coordinate code رمز مختصات نقاط
inertial coordinate system سیستم مختصات ماندی
coordinate system of axis سیستم محورهای مختصات
polar chart نمودار با مختصات قطبی
polar coordinates مختصات قطبی [ریاضی]
generalized coordinates مختصات تعمیم یافته
cylindrical coordinate مختصات استوانه ای [ریاضی]
georef grid مختصات جغرافیایی جهانی
spherical coordinates مختصات کروی [ریاضی]
curvilinear coordinates مختصات خمیده خط [ریاضی]
broadside توپهایی که دریک سوی کشتی اراسته شده
broadsides توپهایی که دریک سوی کشتی اراسته شده
bicipital تقسیم شونده بدو قسمت دریک انتها
play footsie <idiom> باهمکارخود لاس زدن مخصوصا دریک جو سیاسی
x axis محور افقی مختصات یا محورطولها
cartesian coordinates سیستم مختصات سه بعدی فضایی
axis برای مختصات عمودی در گراف
known datum point نقطهای با مختصات وگرای معلوم
axis برای مختصات افقی در گراف
catalysis اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
block stowage loading بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
retrospective search جستجوی متن ها دریک موضوع مشخص ازیک داده
ice time مجموع مدت بازی بازیگر دریک مسابقه یا در یک فصل
hauls همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauling همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauled همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
haul همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
coextensive باهم دریک زمان ویک مکان بسط یافته
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
y axis محور عمودی روی یک صفحه مختصات
universal transverse mercator سیستم مختصات نقشهای قائم الزاویه
plot بر پایه اطلاعات به صورت مجموعهای از مختصات
plots بر پایه اطلاعات به صورت مجموعهای از مختصات
plotted بر پایه اطلاعات به صورت مجموعهای از مختصات
side tone انعکاس صوت دریک مداربعلت مجاورت با مدار صوتی دیگر
role indicator نشانهای برای بیان ورودی شاخص دریک موضوع مشخص
rotate جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotates جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotated جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
run around تنظیم متن در اطراف یک شکل دریک صفحه چاپ شده
farrowing همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
ledger blade تیغه پارچه بری که دریک جاایستاده و پره گردنده دارد
farrows همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowed همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com