Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English
Persian
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
Other Matches
stemma
شجره
family trees
شجره
family tree
شجره
familytree
شجره
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
pedigreed
شجره دار
job's tears
شجره التسبیح
pedigree
شجره نامه
genealogical
شجره نامه
geneologist
شجره نویس
genealogist
شجره شناس
family trees
شجره نامه
pedigrees
شجره نامه
family tree
شجره نامه
genealogical tree
شجره نامه
genealogies
شجره النسب
gender tree
شجره نامه
stipes
شجره النسب
genealogy
شجره نسب
genealogy
شجره النسب
genealogies
شجره نسب
gained
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
gain
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
average
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
track
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
detects
پیدا کردن
find
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
geneatlogic
وابسته به شجره نامه
genealogically
موافق شجره نامه
laburnum
قصاص شجره النحل
genealogy
شجره نامه نسب
laburnums
قصاص شجره النحل
genealogize
شجره نامه نوشتن
genealogies
شجره نامه نسب
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
tout
خریدار پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
touted
خریدار پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
to think out
با فکر پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
qualifies
شایستگی پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
tree
شجره النسب درخت کاشتن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
respired
امید تازه پیدا کردن
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
respires
امید تازه پیدا کردن
respire
امید تازه پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnel
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
finds
کشف کردن پیدا کردن
find
کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
mine watching
عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method
پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com