Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (24 milliseconds)
English
Persian
individuate
شخصیت دادن
to create an image for oneself as somebody
شخصیت دادن
Search result with all words
incorporation
جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
personified
شخصیت دادن به
personifies
شخصیت دادن به
personify
شخصیت دادن به
personifying
شخصیت دادن به
incorporate
شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates
شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating
شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
hypostatize or size
شخصیت دادن به
impersonify
شخصیت دادن به
personalize
شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
Other Matches
split personality
تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
personae
شخصیت ها
personas
شخصیت ها
personage
شخصیت
presence
شخصیت
sympatric
هم شخصیت
personages
شخصیت
notability
شخصیت
persona
شخصیت ها
individuality
شخصیت
personality
شخصیت
peronality
شخصیت
identities
شخصیت
personalities
شخصیت
identity
شخصیت
persons
شخصیت
intrapsychic
با شخصیت
person
شخصیت
selfdom
شخصیت
impersonal
فاقد شخصیت
personification
شخصیت بخشی
dual personality
شخصیت دوگانه
epileptoid personality
شخصیت صرعی
superego
شخصیت اخلاقی
impersonator
شخصیت دهنده
juridical personality
شخصیت حقوقی
impersonators
شخصیت دهنده
self
شخصیت جنبه
personology
شخصیت شناسی
impersonality
عدم شخصیت
inadequate personality
شخصیت نابسنده
modal personality
شخصیت هنجاری
primary personality
شخصیت نخستین
schizoid personality
شخصیت اسکیزوئید
anal personality
شخصیت مقعدی
legal personality
شخصیت حقوقی
selfhood
شخصیت خودپسندی
hysterical personality
شخصیت هیستریایی
shut in personality
شخصیت بسته
depersonalize
بی شخصیت کردن
multiple personality
شخصیت چندگانه
depersonalization
زوال شخصیت
cosmopolite
شخصیت جهانی
ethos
شخصیت ملی
personality disorder
اختلال شخصیت
personality trait
ویژگی شخصیت
personality test
ازمون شخصیت
characterization
توصیف شخصیت
personality structure
ساخت شخصیت
personality module
واحد شخصیت
paranoid personality
شخصیت پارانویای
personality inventory
پرسشنامه شخصیت
personality integration
یکپارچگی شخصیت
personality assessment
ارزیابی شخصیت
personality disturbance
اختلال شخصیت
personality type
سنخ شخصیت
personality disintegration
تلاشی شخصیت
syntality
شخصیت گروهی
personification
تجسم شخصیت
personages
شخصیت بازیگران داستان
personalize
دارای شخصیت کردن
personage
شخصیت بازیگران داستان
luminaries
پر فروغ شخصیت تابناک
luminary
پر فروغ شخصیت تابناک
peronality
انتقادات راجع به شخصیت
depersonalize
فاقد شخصیت کردن
personify
دارای شخصیت کردن
premorbid personality
شخصیت پیش مرضی
corporate
دارای شخصیت حقوقی
personifies
دارای شخصیت کردن
extravaganzas
ازیک شخصیت خیالی
extravaganza
ازیک شخصیت خیالی
amour propre
عزت نفس شخصیت
character
مجسم کردن شخصیت
personified
دارای شخصیت کردن
heart of gold
<idiom>
شخصیت بخشنده داشتن
characters
مجسم کردن شخصیت
being
موجود زنده شخصیت
personifying
دارای شخصیت کردن
to have a magnetic personality
شخصیت مغناطیسی داشتن
psychopathic personality
شخصیت جامعه ستیز
personifier
مجسم کننده شخصیت دیگری
intrapsychic
واقع دردرون شخصیت یا روان
corporations
که دارای شخصیت حقوقی باشند
triune
اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
prepsychotic personality
شخصیت پیش روان پریشی
star turn
ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
heart of stone
<idiom>
شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
corporation
که دارای شخصیت حقوقی باشند
sixteen factor personality questionnaire
پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
ciothes do not make the man.
<proverb>
لباس شخصیت نمی آورد .
individuation
تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
personal remarks
اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
california tests of personality
ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
masculinize
شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
identifying
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
mmpi
شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
corporator
گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
attribute
[نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
corporations
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
apolitical
دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
He is rich but is lacking in personality .
پولدار است ولی بی شخصیت است
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
id
مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
historic character
[شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
organising
سازمان دادن ارایش دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
insulted
فحش دادن دشنام دادن
insult
فحش دادن دشنام دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
expand
توسعه دادن بسط دادن
compensated
پاداش دادن عوض دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
compensate
پاداش دادن عوض دادن
prefers
ترجیح دادن برتری دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
compensates
پاداش دادن عوض دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com