English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
impersonator شخصیت دهنده
impersonators شخصیت دهنده
Other Matches
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
presence شخصیت
persona شخصیت ها
personae شخصیت ها
personas شخصیت ها
identities شخصیت
personage شخصیت
personages شخصیت
personalities شخصیت
personality شخصیت
identity شخصیت
individuality شخصیت
notability شخصیت
persons شخصیت
selfdom شخصیت
person شخصیت
peronality شخصیت
sympatric هم شخصیت
intrapsychic با شخصیت
depersonalization زوال شخصیت
characterization توصیف شخصیت
paranoid personality شخصیت پارانویای
personification شخصیت بخشی
self شخصیت جنبه
multiple personality شخصیت چندگانه
cosmopolite شخصیت جهانی
modal personality شخصیت هنجاری
depersonalize بی شخصیت کردن
personality disintegration تلاشی شخصیت
personality disorder اختلال شخصیت
personality disturbance اختلال شخصیت
personality integration یکپارچگی شخصیت
personality assessment ارزیابی شخصیت
to create an image for oneself as somebody شخصیت دادن
personality inventory پرسشنامه شخصیت
personality module واحد شخصیت
personality structure ساخت شخصیت
legal personality شخصیت حقوقی
dual personality شخصیت دوگانه
personality test ازمون شخصیت
personality trait ویژگی شخصیت
impersonal فاقد شخصیت
inadequate personality شخصیت نابسنده
schizoid personality شخصیت اسکیزوئید
selfhood شخصیت خودپسندی
personifying شخصیت دادن به
personification تجسم شخصیت
personology شخصیت شناسی
anal personality شخصیت مقعدی
shut in personality شخصیت بسته
individuate شخصیت دادن
primary personality شخصیت نخستین
syntality شخصیت گروهی
ethos شخصیت ملی
epileptoid personality شخصیت صرعی
impersonify شخصیت دادن به
juridical personality شخصیت حقوقی
hypostatize or size شخصیت دادن به
personality type سنخ شخصیت
hysterical personality شخصیت هیستریایی
impersonality عدم شخصیت
personified شخصیت دادن به
superego شخصیت اخلاقی
personifies شخصیت دادن به
personify شخصیت دادن به
peronality انتقادات راجع به شخصیت
corporate دارای شخصیت حقوقی
to have a magnetic personality شخصیت مغناطیسی داشتن
depersonalize فاقد شخصیت کردن
extravaganza ازیک شخصیت خیالی
extravaganzas ازیک شخصیت خیالی
luminaries پر فروغ شخصیت تابناک
luminary پر فروغ شخصیت تابناک
psychopathic personality شخصیت جامعه ستیز
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
personage شخصیت بازیگران داستان
being موجود زنده شخصیت
personifying دارای شخصیت کردن
personify دارای شخصیت کردن
personifies دارای شخصیت کردن
personified دارای شخصیت کردن
personalize دارای شخصیت کردن
personages شخصیت بازیگران داستان
amour propre عزت نفس شخصیت
characters مجسم کردن شخصیت
premorbid personality شخصیت پیش مرضی
character مجسم کردن شخصیت
sixteen factor personality questionnaire پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
ciothes do not make the man. <proverb> لباس شخصیت نمی آورد .
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
prepsychotic personality شخصیت پیش روان پریشی
intrapsychic واقع دردرون شخصیت یا روان
corporations که دارای شخصیت حقوقی باشند
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
corporation که دارای شخصیت حقوقی باشند
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
heart of stone <idiom> شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
personalize شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
california tests of personality ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
personal remarks اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
individuation تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
corporator گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
mmpi شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
identifying مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
attribute [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
corporations شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
He is rich but is lacking in personality . پولدار است ولی بی شخصیت است
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
shover هل دهنده
donor دهنده
giver دهنده
jogger هل دهنده
donors دهنده
donar دهنده
pusher هل دهنده
pushers هل دهنده
irriguous اب دهنده
trimestr رخ دهنده
transferor دهنده
joggers هل دهنده
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
indemnitor تاوان دهنده
prelusive خبر دهنده
ingot pusher هل دهنده شمش
adapter تطبیق دهنده
adapter وفق دهنده
prolonger امتداد دهنده
voter رای دهنده
promiser قول دهنده
preferrer ترجیح دهنده
extenuative تخفیف دهنده
quartering اسکان دهنده
extender بسط دهنده
adjurer قسم دهنده
extenuating تخفیف دهنده
drawers برات دهنده
adjurer سوگند دهنده
drawers حواله دهنده
pusher propeller ملخ هل دهنده
ingestive قورت دهنده
voters رای دهنده
restorers اعاده دهنده
evangelical مژده دهنده
propounder پیشنهاد دهنده
permissive اجازه دهنده
formatter شکل دهنده
abluent شستشو دهنده
flowerer گیاه گل دهنده
propounder رواج دهنده
restorer اعاده دهنده
comforters تسلی دهنده
promotor ترقی دهنده
promisor وعده دهنده
racing مسابقه دهنده
indicant نشان دهنده
achiever انجام دهنده
indicator electrode الکترودنشان دهنده
comforter تسلی دهنده
accomplisher انجام دهنده
propitiator تسکین دهنده
demonstrative شرح دهنده
drawer حواله دهنده
prickly خراش دهنده
abusers دشنام دهنده
salver شفا دهنده
salver التیام دهنده
salvers شفا دهنده
salvers التیام دهنده
healer شفا دهنده
healer التیام دهنده
healers شفا دهنده
impelent سوق دهنده
reductive تقلیل دهنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com