English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (6 milliseconds)
English Persian
paranoid personality شخصیت پارانویای
Other Matches
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
intrapsychic با شخصیت
peronality شخصیت
person شخصیت
persons شخصیت
individuality شخصیت
sympatric هم شخصیت
notability شخصیت
persona شخصیت ها
personae شخصیت ها
personas شخصیت ها
personality شخصیت
personages شخصیت
personage شخصیت
identities شخصیت
selfdom شخصیت
personalities شخصیت
identity شخصیت
presence شخصیت
impersonify شخصیت دادن به
cosmopolite شخصیت جهانی
depersonalization زوال شخصیت
depersonalize بی شخصیت کردن
dual personality شخصیت دوگانه
modal personality شخصیت هنجاری
shut in personality شخصیت بسته
juridical personality شخصیت حقوقی
impersonality عدم شخصیت
individuate شخصیت دادن
epileptoid personality شخصیت صرعی
inadequate personality شخصیت نابسنده
hypostatize or size شخصیت دادن به
hysterical personality شخصیت هیستریایی
legal personality شخصیت حقوقی
multiple personality شخصیت چندگانه
selfhood شخصیت خودپسندی
personology شخصیت شناسی
personification شخصیت بخشی
personification تجسم شخصیت
personality trait ویژگی شخصیت
personality test ازمون شخصیت
personality structure ساخت شخصیت
personality module واحد شخصیت
personality inventory پرسشنامه شخصیت
personality integration یکپارچگی شخصیت
personality disturbance اختلال شخصیت
schizoid personality شخصیت اسکیزوئید
personality disorder اختلال شخصیت
personality disintegration تلاشی شخصیت
syntality شخصیت گروهی
personality type سنخ شخصیت
superego شخصیت اخلاقی
primary personality شخصیت نخستین
to create an image for oneself as somebody شخصیت دادن
characterization توصیف شخصیت
impersonator شخصیت دهنده
personify شخصیت دادن به
personifies شخصیت دادن به
personified شخصیت دادن به
self شخصیت جنبه
impersonators شخصیت دهنده
anal personality شخصیت مقعدی
personifying شخصیت دادن به
personality assessment ارزیابی شخصیت
ethos شخصیت ملی
impersonal فاقد شخصیت
corporate دارای شخصیت حقوقی
characters مجسم کردن شخصیت
personage شخصیت بازیگران داستان
personages شخصیت بازیگران داستان
to have a magnetic personality شخصیت مغناطیسی داشتن
psychopathic personality شخصیت جامعه ستیز
being موجود زنده شخصیت
personalize دارای شخصیت کردن
premorbid personality شخصیت پیش مرضی
character مجسم کردن شخصیت
luminaries پر فروغ شخصیت تابناک
amour propre عزت نفس شخصیت
extravaganzas ازیک شخصیت خیالی
extravaganza ازیک شخصیت خیالی
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
depersonalize فاقد شخصیت کردن
personifying دارای شخصیت کردن
personify دارای شخصیت کردن
peronality انتقادات راجع به شخصیت
personifies دارای شخصیت کردن
personified دارای شخصیت کردن
luminary پر فروغ شخصیت تابناک
ciothes do not make the man. <proverb> لباس شخصیت نمی آورد .
heart of stone <idiom> شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
sixteen factor personality questionnaire پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
corporation که دارای شخصیت حقوقی باشند
corporations که دارای شخصیت حقوقی باشند
prepsychotic personality شخصیت پیش روان پریشی
intrapsychic واقع دردرون شخصیت یا روان
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
california tests of personality ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
individuation تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
personal remarks اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
personalize شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
identified مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
corporator گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
mmpi شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
identifying مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
attribute [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
corporations شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
He is rich but is lacking in personality . پولدار است ولی بی شخصیت است
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com