Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
have over
<idiom>
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
Other Matches
lararium
[اتاق کوچک در خانه های رومی برای عبادت شخصی]
ara
محراب کلیسا
[در خانه های شخصی برای توسل به خدا]
pigenhole
کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
honeycombs
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycomb
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
asks
دعوت کردن
convocate
دعوت کردن
asking
دعوت کردن
to invite
[to]
دعوت کردن
[به]
asked
دعوت کردن
ask
دعوت کردن
invited
دعوت کردن
invites
دعوت کردن
invite
دعوت کردن
to call in
دعوت کردن
call to order
به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
to proffer an invitation
رسما دعوت کردن
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
to throw down the glove
بجنگ تن بتن دعوت کردن
invite to tender
دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque).
باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
to fling down the gauntlet
بجنگ تن بتن دعوت کردن
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
treat someone
<idiom>
پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
to bechon to a person to come
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
to take a rain check
[ raincheck]
on an offer
[American E]
رد کردن درخواستی و قول دعوت بعدی
convoke
برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
bids
امر کردن دعوت کردن
bid
امر کردن دعوت کردن
honey comb
خانه خانه کردن
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
lady help
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
it is but a step to my house
تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
mansion house
خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
make ends meet
<idiom>
باپول شخصی گذران روزگار کردن
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
hound's tooth check
طرح خانه خانه مورب پارچه
toft
عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
tricotine
پارچه زبر لباسی خانه خانه
houndstooth check
طرح خانه خانه مورب پارچه
our neighbour door
کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
homebody
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
Honey comb design
طرح خانه زنبوری
[یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
dishouse
بی خانه کردن
garde manger
سرد خانه اشپز خانه
bagnio
فاحشه خانه جنده خانه
cellular
لانه زنبوری خانه خانه
weigh house
قپاندار خانه ترازودار خانه
To rent(lease) a house.
خانه ای رااجاره کردن
to keep house
خانه داری کردن
graticule
چهار خانه کردن
houseclean
خانه تکانی کردن
houseclean
خانه راتمیز کردن
housekeep
خانه داری کردن
to bring to ruin
خانه خراب کردن
keep house
خانه داری کردن
upholster
مبلمان کردن خانه
to do up
خانه خراب کردن
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
paged
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
pages
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
page
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
to repair the roof
بام
[خانه]
را تعمیر کردن
move in
به خانه تازه اسباب کشی کردن
i do not know your house
خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cells
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
bidding
دعوت
calling
دعوت
summonses
دعوت
invitation
دعوت
summoned
دعوت
summons
دعوت
invitations
دعوت
summonsed
دعوت
summonsing
دعوت
summon
دعوت
To vacate a house.
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
formulas
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
letter of invitation
رقعه دعوت
conference call
دعوت به سخنرانی
boarding call
دعوت به بازدید
challenged
دعوت بجنگ
challenges
دعوت بجنگ
challenge
دعوت بجنگ
letter of invitation
دعوت نامه
uninvited
دعوت نشده
unbidden
دعوت نشده
invitation to treat
دعوت به معامله
convocator
دعوت کننده
invitation to treat
دعوت به مذاکره
caller
دعوت کننده
invitation to tender
دعوت به مناقصه
callers
دعوت کننده
invitation to tender
دعوت به مزایده
invitatory
متضمن دعوت
to go away
ترک کردن
[خانه یا شهر]
برای چند مدتی
to go to
ترک کردن
[خانه یا شهر]
برای چند مدتی
invitee
شخص دعوت شده
defiance
دعوت به جنگ بی اعتنایی
tender notice
اگهی دعوت به مناقصه
I am invited tonight of all nights .
دعوت شدم آن هم امشب
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
to barge in
بدون دعوت وارد شدن
gauntlets
دستکش اهنی دعوت بمبارزه
rain check
نوید یا قول دعوت بعدی
gauntlet
دستکش اهنی دعوت بمبارزه
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
ranges
یک خانه یا تعدادی خانه
range
یک خانه یا تعدادی خانه
ranged
یک خانه یا تعدادی خانه
to withdraw the invitation to an event
دعوت
[نامه]
کسی به جشنی را پس گرفتن
crash the gate
<idiom>
بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
call a metting
تعیین وقت و دعوت برای جلسه
gantlope
باند برای دست دعوت به مارزه
I'd like to ask her out.
من دوست داشتم او
[زن]
را به بیرون دعوت کنم.
gantelope
باند برای دست دعوت به مبارزه
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour .
دعوت شما را با منت قبول می کنم
to disinvite somebody from an event
دعوت
[نامه]
کسی به جشنی را پس گرفتن
report program generator
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
please reply
لطفا پاسخ بدهید
[به دعوت نوشته شده ای]
repondez s'il vous plait
[RSVP]
لطفا پاسخ بدهید
[به دعوت نوشته شده ای]
gatecrasher
کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
raise a fuss
<idiom>
قول برای تکرار دعوت درتاریخی دیگر
gatecrashers
کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
pax britannica
اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
the house is in my possession
خانه در تصرف من است خانه در دست من است
I fiddled afew invitation cards.
باهر کلکی بود چند تا کارت دعوت گیر آوردم
master tournament
مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
to ask somebody out for dinner
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
personable
شخصی
privates
شخصی
private
شخصی
personal
شخصی
civil
شخصی
personae
شخصی
personas
شخصی
civilian
شخصی
some one
شخصی
persona
شخصی
ones
شخصی
one
شخصی
civilians
شخصی
informal
شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
oomph
چاذبه شخصی
idiograph
نشان شخصی
personal service
خدمت شخصی
by end
غرض شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
personalized form letter
فرم شخصی
personalty
دارایی شخصی
personal staff
ستاد شخصی
whosoever
هر شخصی که باشد
whoso
هر شخصی که باشد
A private car.
اتوموبیل شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
personal effects
لوازم شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
personalty
اموال شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
personal identity
هویت شخصی
self-employed
کار شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
personal interest
نفع شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
self will
اراده شخصی
private motive
غرض شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
personal property
اموال شخصی
personal motive
غرض شخصی
personal property
مایملک شخصی
particular good
عین شخصی
self employed
کار شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal error
خطای شخصی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com