Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
ambivert
شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
Other Matches
autism
عدم توجه بعالم مادی
sublimation
توجه بعالم بالاوامور عالیه
ambiversion
شخصی که هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه دارد
cosmic
مربوط بعالم هستی
spirituous
مربوط بعالم معنویات
supernal
بلند وابسته بعالم بالا
anagogy
بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
anagoge
بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
spiritism
اعتقاد به وجود روح وبازگشت ارواح بعالم مادی روح گرایی
animism
اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
meticulous attention
دقت و توجه زیاد
lionization
توجه زیاد به شخص
dandyism
توجه زیاد به لباس
stentor
شخصی که صدای بلندی دارد
ex-directory
شخصی که چنین شمارهای را دارد
caller
شخصی که تقاضای تماس دارد
accessor
شخصی که به داده دسترسی دارد
callers
شخصی که تقاضای تماس دارد
it askes for attention
توجه لازم دارد
analysts
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analyst
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
beau
مردیکه خیلی بزن توجه دارد
sysop
شخصی که سیستم تخته آگهی یا شبکه را نگه می دارد
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
attentions
سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
attention
سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
welfare state
دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
Method to my madness
<idiom>
هدفی که شخصی دارد هر چند دیوانه وار به نظر برسد
clothes horses
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
clothes horse
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
interrupts
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupt
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupting
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
shoo in
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
answering machine
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
answering machines
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
things in action
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
gonidium
یکی از سلولهای سبزی که زیر غشاء خارجی بدنه گیاه گلسنگها وجود دارد سلول جنسی جلبک ها وقارچ ها
peripheral
باس سریع طراحی شده توسط Intel که تا چند مگاهرتز گنجایش دارد و در کامپیوترهای شخصی بر پایه Pentum برای آداپتورهای شبکه یا گرافیکی استفاده میشود
hub
(وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
IBM
اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
exterior angle
زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
external symbol dictionary
فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
impurity
جزء تشکیل دهنده خارجی ناخالصی ماده خارجی
screamer
اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
pectoral
باطنی
interior
باطنی
inmost
باطنی
pectorals
باطنی
interiors
باطنی
ben
باطنی
internal
باطنی
intrinsic
باطنی
psychological make up
تصور باطنی
inward light
نور باطنی
inner
روحی باطنی
internal conversion
تبدیل باطنی
inward
داخلی باطنی
subjectively
بطور ذهنی یا باطنی
internal
باطنی ناشی ازدرون
internalization
درونی یا باطنی کردن
article of faith
اعتقاد و عقیده باطنی
propensity
میل باطنی رغبت
propensities
میل باطنی رغبت
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
ideology
مبحث افکار وارزوهای باطنی
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
idealogy
مبحث افکار وارزوهای باطنی
ideologies
مبحث افکار وارزوهای باطنی
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
outwork
استحکامات خارجی دژ سنگرهای خارجی
foreign exchange
پول خارجی ارز خارجی
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
wilson
پرش از لبه خارجی یک اسکیت و چرخش کامل در هوا وبازگشت روی لبه خارجی اسکیت دیگر
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
draw attention
توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
favorites
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest
پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
back berm
سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
personal
شخصی
civil
شخصی
informal
شخصی
ones
شخصی
one
شخصی
civilians
شخصی
personas
شخصی
some one
شخصی
personae
شخصی
personable
شخصی
civilian
شخصی
privates
شخصی
persona
شخصی
private
شخصی
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
paraphernalia
اموال شخصی زن
private property
دارایی شخصی
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
idiograph
نشان شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
individual foul
خطای شخصی
informal observations
مشاهدات شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
personalty
دارایی شخصی
personalty
اموال شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
personal staff
ستاد شخصی
proenomen
نام شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
self-employed
کار شخصی
self employed
کار شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
self will
اراده شخصی
whoso
هر شخصی که باشد
whosoever
هر شخصی که باشد
self intrest
نفع شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
self interest
غرض شخصی
self interest
نفع شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
personal service
خدمت شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
personal income
درامد شخصی
personal identity
هویت شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal error
خطای شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
personal computing
محاسبات شخصی
personal affairs
امور شخصی
personal action
دعوی شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
particular good
عین شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
personal interest
نفع شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
personal right
حقوق شخصی
personal requirment
حوائج شخصی
personal effects
لوازم شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
personal property
اموال شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
private motive
غرض شخصی
personal motive
غرض شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
personal computer
کامپیوتر شخصی
by end
غرض شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
backcourt foul
خطای شخصی
self-interest
نفع شخصی
oomph
چاذبه شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
somebody
یک شخص شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
onother's money
پول شخصی دیگر
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
self intrested
دربند نفع شخصی
self regard
حفظ منافع شخصی
owned
شخصی مال خودم
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
author
شخصی که برنامه می نویسد
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
owns
شخصی مال خودم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com