English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (8 milliseconds)
English Persian
he is a great person شخص بزرگی است
Search result with all words
magnitude بزرگی
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
deck مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
decked مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
decks مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
gentility بزرگی
Majesties بزرگی عظمت وشان واقتدار
Majesty بزرگی عظمت وشان واقتدار
size بزرگی
sizes بزرگی
department store فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
broadsheet کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
broadsheets کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
afro نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
aggrandizement افزایش بزرگی
dignity بزرگی
hauteur بزرگی
batch ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
batches ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
mastiff سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
mastiffs سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
bulk رسانهای که قادر به ذخیره سازی حجم بزرگی از داده با اندازه ها و حالتهای مختلف است
bulk حجم بزرگی از چیزی
treadmill چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
treadmills چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
aquaria شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquarium شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
greatness بزرگی
headship بزرگی برتری
headships بزرگی برتری
estuaries دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
estuary دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
magnanimity بزرگی طبع
eminence برامدگی بزرگی
enlargement بزرگی
enlargements بزرگی
Lordship سیادت بزرگی
Lordships سیادت بزرگی
grandeur بزرگی
amplitude دامنه بزرگی
anagoge بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
anagogy بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
augustness بزرگی
band shell جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
bell gear چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
bias error خطایی با علامت و بزرگی ثابت
bigben ساعت بزرگی که بر برج پارلمان لندن نصب شده است
bigness بزرگی
breadth of mind بزرگی یا وسعت فکر
bulkiness بزرگی
campus environment محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
databank 1-حجم بزرگی از داده که به صورت ساخت یافته ذخیره شده است . 2-رکوردهای شخصی که در کامپیوتر ذخیره شده اند
eminency برامدگی بزرگی
emphysema اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
formidability استحکام بزرگی
gloriousness بزرگی
grandness بزرگی
great dangers impend over us خطرهای بزرگی مارا تهدیدمیکند
great dangers impend over us خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
great dangers overhang us خطرهای بزرگی ماراتهدیدمیکند
great dangers overhang us خطرهای بزرگی متوجه ما است
he did me a great wrong بیعدالتی بزرگی نسبت به من کرد
he did me a great wrong خطای بزرگی .....
he is a great help او کمک بزرگی است
hugeness بزرگی
immeasurableness بزرگی بی اندازه
immenseness بزرگی عظمت
internally blown flap فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
largeness بزرگی
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
magneficence بزرگی
magnifcation بزرگی
man and boy چه در کودکی چه در بزرگی
massiveness بزرگی
masterdom بزرگی
megacephaly بزرگی بیش از حد سر
miller thumb یکجور ماهی قنات که کله بزرگی دارد
monstrousness شگفت انگیزی بزرگی
multiplan یک صفحه گسترده الکترونیکی که شبکه بزرگی برای ورودی ها میدهد
multivolume file فایل بسیار بزرگی که نیازمندبیش از یک بسته دیسک
nothing great is easy هیچ کاری بزرگی اسان نیست
number cruncher یک برنامه یا کامپیوتر که برای انجام مقادیر بزرگی ازمحاسبه و سایر دستکاریهای عددی طراحی شده است محاسبه
order of magnitude مرتبه بزرگی
piece deresistance مثلا تیکه بزرگی از گوشت
pyralidid خانواده بزرگی ازپروانه ها
rocking stone سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
sample size بزرگی نمونه
she was nipped in the bud به بزرگی نرسید
so large باین بزرگی
steatopygia بزرگی وفربهی کفل زنان
supercilicusness بزرگی
that is no great work کار بزرگی نیست
Other Matches
voluminosity بزرگی
voluminesity بزرگی
vastness عظمت بزرگی
vastity عظمت بزرگی
vastitude عظمت بزرگی
to a greatness به بزرگی رسیدن
to a greatness بزرگی یافتن
to be toast [American E] <idiom> در دردسر بزرگی بودن
too big for one's breeches/boots <idiom> احساس بزرگی کردن
come a long way <idiom> برنامه بزرگی ریختن
the meridian of glory اوج بزرگی یا جلال
(when the) chips are down <idiom> بامشکل بزرگی مواجه شدن
A big rock rolled down the mountain. سنگ بزرگی از کوه بپایین غلتید
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
the propylaea نام در بزرگی که از ان واردACROPOLLS دژنامی اتن میشدند
Police are out in force. نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
to kiss hands دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
We consider it a great honor to have you here with us tonight. این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
Kasim Ushag design طرح قسیم اوشاق [عشاق] [مربوط به فرش های کاراباغ در قرن نوزدهم میلادی می باشد که در آن ترنج بزرگی به شکل لوزی متن را در بر گرفته و اشکال قلاب مانند در جهات مختلف بافته می شوند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com