English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 244 (12 milliseconds)
English Persian
slight شخص بی اهمیت
slighted شخص بی اهمیت
slighter شخص بی اهمیت
slightest شخص بی اهمیت
slighting شخص بی اهمیت
slights شخص بی اهمیت
tom thumb شخص بی اهمیت
Search result with all words
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
mean بی اهمیت حد وسط
meaner بی اهمیت حد وسط
meanest بی اهمیت حد وسط
dimension اهمیت
dimensions اهمیت
magnitude قدر اهمیت
job اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
jobs اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
status اهمیت یا موقعیت
capital قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
seriousness اهمیت
momentous با اهمیت
valour ارزش مادی اهمیت
snip ادم کوچک یابی اهمیت
snipped ادم کوچک یابی اهمیت
snipping ادم کوچک یابی اهمیت
weenier بی اهمیت
weeniest بی اهمیت
weeny بی اهمیت
of no account بی اهمیت
small time بی اهمیت
small-time بی اهمیت
piddling بی اهمیت
two bit بی اهمیت
two-bit بی اهمیت
stress اهمیت تاکید
stresses اهمیت تاکید
stressing اهمیت تاکید
impact اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
impacts اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
significance مفهوم اهمیت
significance اهمیت
immaterial بی اهمیت
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
consequential دارای اهمیت پربرایند
emphasis اهمیت
inconsequential بی اهمیت
trivia چیزهای بی اهمیت
whippersnapper ادم بی اهمیت
whippersnappers ادم بی اهمیت
moment زمان اهمیت
moments زمان اهمیت
indifferent بی اهمیت
account اهمیت گزارش
circumstance شرایط محیط اهمیت
inconsiderable بی اهمیت
nobodies ادم بی اهمیت
nobody ادم بی اهمیت
importance اهمیت
unimportant بی اهمیت
main با اهمیت
accent اهمیت دادن
accented اهمیت دادن
accenting اهمیت دادن
accents اهمیت دادن
secondary در درجه دوم اهمیت یا کم اهمیت تر از اولین
ulterior در درجخ دوم اهمیت
technical کم اهمیت
priorities ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priorities اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
priority ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priority اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
overrate زیاد اهمیت دادن به
overrated زیاد اهمیت دادن به
overrates زیاد اهمیت دادن به
overrating زیاد اهمیت دادن به
accentuate اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuated اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuates اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuating اهمیت دادن برجسته نمودن
trivialised بی اهمیت شدن
trivialised بی اهمیت دانستن
trivialises بی اهمیت شدن
trivialises بی اهمیت دانستن
trivialising بی اهمیت شدن
trivialising بی اهمیت دانستن
trivialize بی اهمیت شدن
trivialize بی اهمیت دانستن
trivialized بی اهمیت شدن
trivialized بی اهمیت دانستن
trivializes بی اهمیت شدن
trivializes بی اهمیت دانستن
trivializing بی اهمیت شدن
trivializing بی اهمیت دانستن
import اهمیت داشتن
imported اهمیت داشتن
importing اهمیت داشتن
rank ذخیره داده به ترتیب , طبق اندازه و اهمیت
ranked ذخیره داده به ترتیب , طبق اندازه و اهمیت
ranks ذخیره داده به ترتیب , طبق اندازه و اهمیت
minim چیز کم اهمیت وخرد
minims چیز کم اهمیت وخرد
emphasised اهمیت دادن
emphasises اهمیت دادن
emphasising اهمیت دادن
emphasize اهمیت دادن
emphasized اهمیت دادن
emphasizes اهمیت دادن
emphasizing اهمیت دادن
Other Matches
of secondary importance از حیث اهمیت د ردرجه دوم دردرجه دوم اهمیت
inconseqential بی اهمیت
of no significance بی اهمیت
concernment اهمیت
worthless بی اهمیت
worthful پر اهمیت
self importance اهمیت
mattered اهمیت
materiality اهمیت
momentousness اهمیت
trifler بی اهمیت
small change کم اهمیت
nonsignificant کم اهمیت
notability اهمیت
notbility اهمیت
of no consequence بی اهمیت
weensy بی اهمیت
matter اهمیت
negligible بی اهمیت
matters اهمیت
mattering اهمیت
off the map بی اهمیت
weightiness اهمیت
unmeaning بی اهمیت
registered قابل اهمیت
inconsiderably بی داشتن اهمیت
economic significance اهمیت اقتصادی
no object اهمیت ندارد
gravity اهمیت شدت
concerns اهمیت داشتن
concern اهمیت داشتن
criticalness اهمیت موقع
dont mention it اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
pith مخ استخوان اهمیت
memorable حائز اهمیت
fingerling چیزکوچک و بی اهمیت
it does not matter اهمیت ندارد
last but not least نه از حیث اهمیت
what the odds چه اهمیت دارد
what matter? چه اهمیت دارد
to attach importance to اهمیت دادن به
to make an account of اهمیت دادن به
to come in to notice اهمیت پیداکردن
to give prominence to اهمیت دادن
to let slid اهمیت ندادن به
to make a point of اهمیت دادن
to make light of اهمیت ندادن
to set at d. اهمیت ندادن
to take into account اهمیت دادن به
tolay street on اهمیت دادن
snippersnapper ادم بی اهمیت
small timer ادم بی اهمیت
small beer چیز بی اهمیت
least significant کم اهمیت ترین
let it go hang اهمیت ندهید
pip-squeak <idiom> شخص کم اهمیت
lordling لردکوچک یا بی اهمیت
never mind اهمیت ندهید
minutiae جزئیات کم اهمیت
of f.importance اهمیت مهمترین
relative importance اهمیت نسبی
opuscule چیز بی اهمیت
piece de resistance کارپر اهمیت
playdown اهمیت ندادن
self consequence اهمیت بخود
I don't give a damn. <idiom> اهمیت نمیدهم.
I couldn't care less. [colloquial] <idiom> اهمیت نمیدهم.
princelet شاهزاده کم اهمیت وگمنام
most significant digit با اهمیت ترین رقم
to lay stress on something بچیزی اهمیت دادن
princekin شاهزاده کم اهمیت وگمنام
pismire ادم حقیر و بی اهمیت
What do I care ... اهمیت نمی دهم ...
schmaltz کوچک وکم اهمیت
to carry weight نفوذ یا اهمیت داشتن
small potato ادم یا چیز بی اهمیت
valor ارزش مادی اهمیت
secondarily با اهمیت درجه دوم
schmalz کوچک وکم اهمیت
schmaltzy کوچک وکم اهمیت
opusculum اثریا نوشته بی اهمیت
it matters little چندان اهمیت ندارد
it is very important بسیار اهمیت دارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
extenuation کاهش اهمیت جرم
a matter of relative importance موضوعی با اهمیت نسبی
consequentially با اهمیت دادن به خود
chaff چیزکم بها یا بی اهمیت
interest اهمیت [مهم ] [جالب]
least significant bit کم اهمیت ترین بیت
least significant digit کم اهمیت ترین رقم
most significant bit با اهمیت ترین بیت
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
lsb کم اهمیت ترین بیت
of relative importance دارای اهمیت نسبی
a mere nothing هیچ [اهمیت یا ارزش چیزی ]
crackpot <idiom> شخصی خنثی وبی اهمیت
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
matters مهم بودن اهمیت داشتن
boondoggle کاربی ارزش وبی اهمیت
kinglet پادشاه کوچک و بی اهمیت امیر
it is of the last importance منتهای اهمیت را دارا است
flyspeck چیز جزئی وبی اهمیت
mattering مهم بودن اهمیت داشتن
mattered مهم بودن اهمیت داشتن
to make noyhing of ناچیز شمردن اهمیت ندادن
to i. on particulars به چیزهای جزئی اهمیت دادن
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
matter مهم بودن اهمیت داشتن
non entity سخن جعلی چیز بی اهمیت
does it matter to you ایا برای شما اهمیت دارد
a mere nothing هیچ و پوچ [اهمیت یا ارزش چیزی ]
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
textualist کسی که زیاد به نص یا لفظ اهمیت میدهد
I don't give a shit! [vulgar] <idiom> به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a damn shit! [vulgar] <idiom> به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a monkey's (fart)! [vulgar] <idiom> به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
She did not show any interest in my problems, let alone help me. مشکلاتم برای او [زن] بی اهمیت بودند گذشته از کمک به من.
fussily ازروی بیقراری با اهمیت دادن بچیزهای جزئی
msd با اهمیت ترین رقم Digit Significant ost
msb با اهمیت ترین بیت Bit Significant ost
I don't give a fuck! [vulgar] <idiom> به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
top drawer دارای مقام یا اهمیت عالی قدرت عالیه
penny-wise and pound-foolish <idiom> توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
Without wishing to belittle [disparage] [denigrate] the importance of this issue, I would like to ... بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
intellectualist کسکیه اهمیت بسیار بقوه تعقل میدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش میداند
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
devices اهمیت وسیله جانبی نصب شده توسط کاربر یا کامپیوتر مرکزی که روشی که CPU یک سیگنال وقفه آن را دریافت میکند بیان کرده است
device اهمیت وسیله جانبی نصب شده توسط کاربر یا کامپیوتر مرکزی که روشی که CPU یک سیگنال وقفه آن را دریافت میکند بیان کرده است
hub (وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com