Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English
Persian
yoth
شخص جوان جوانمرد
Other Matches
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
princock
جوان ژیگولو جوان جلف
princox
جوان ژیگولو جوان جلف
sportsmanlike
جوانمرد
chevalier
جوانمرد
cavalier
<adj.>
جوانمرد
manly
جوانمرد
caballero
جوانمرد
chivalrous
جوانمرد
masculine
<adj.>
جوانمرد
sportsman
جوانمرد
knight-errant
جوانمرد
man
جوانمرد
honorable
<adj.>
جوانمرد
gentlemanly
<adj.>
جوانمرد
gentleman
جوانمرد
sporting
<adj.>
جوانمرد
chivalric
دلیرانه جوانمرد
youths
جوانمرد جوانان
youth
جوانمرد جوانان
chivalrous
دلیرانه جوانمرد
sportsmen
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
robin hood
رابین هود یاغی جنگل نشین و جوانمرد انگلیسی
frying
جوان
fry
جوان
fries
جوان
juvenescent
نو جوان
yoth
جوان
callant
جوان
youth
جوان
beardless
جوان
molls
زن جوان
moll
زن جوان
dells
زن جوان
dell
زن جوان
lasses
زن جوان
lass
زن جوان
youths
جوان
young persons
جوان
callan
جوان
younger
جوان
adolescents
جوان
young
جوان
adolescent
جوان
ephebophilia
جوان خواهی
puss
دخترک زن جوان
floozy
زن جوان بوالهوس
swain
جوان روستایی
punks
جوان ولگرد
playboy
جوان عیاش
snot
جوان گستاخ
peachick
جوان خودفروش
immature soil
خاک جوان
insenescible
همیشه جوان
juvenescent
جوان شونده
juvenescent
تازه جوان
boyo
پسربچه جوان
beau
جوان شیک
youthful
جوان باطراوت
lionet
شیر جوان
playboy
جوان دخترباز
playboys
جوان عیاش
nags
اسب جوان
nagged
اسب جوان
nag
اسب جوان
gigolo
جوان جلف
gigolos
جوان جلف
young smith
اسمیت جوان
young and old
پیر و جوان
young population
جمعیت جوان
rejuvenation
جوان سازی
youngish
جوان وار
youngish
نسبتا جوان
yong lion
شیر جوان
to die young
جوان مردن
playboys
جوان دخترباز
punk
جوان ولگرد
trull
دختر جوان
to wear one's years well
خوب ماندن جوان
cora
[سر ستونی در شکل زن جوان]
juvenescence
حالت جوان شدن
young turk
افسر جوان افراطی
[be]
no chicken
دیگر جوان نبودن
rejuveoize
دوباره جوان شدن
rejuveoize
دوباره جوان کردن
rejuvenesce
دوباره جوان شدن
skipjack
جوان ژیگولووخود نما
hooligans
جوان اوباش صفت
sowed
ماده خوک جوان
agerasia
پیر جوان نما
rejuvenation
دوباره جوان سازی
rejuvenate
دوباره جوان کردن
hooligan
جوان اوباش صفت
rejuvenated
دوباره جوان کردن
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuvenating
دوباره جوان کردن
youth
شباب شخص جوان
youths
شباب شخص جوان
fillies
دختر شوخ و جوان
sows
ماده خوک جوان
sow
ماده خوک جوان
filly
دختر شوخ و جوان
You are 5 years younger than me.
شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
He is not young anymore.
او
[مرد]
دیگر جوان ن
[یست]
.
chaperons
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
spring chicken
<idiom>
شخص جوان (بصورت منفی)
She doesnt like that young man.
از آن جوان خوشش نمی آید
maids
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
maid
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
sweetbread
تیموس حیوانات جوان دنبلان
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
chaperon
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperon
همراه دختران جوان رفتن
junker
جوان نجیب زاده المانی
johnny
جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
cocotte
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
gill flirt
زن جوان سبک وهرزه دخترول
macaroni
ماکارونی جوان خارج رفته
chaperones
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones
همراه دختران جوان رفتن
chaperone
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperons
همراه دختران جوان رفتن
narcissus
جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
kitty
دختر جوان زن سبک و جلف
kitties
دختر جوان زن سبک و جلف
chaperone
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
have an old head on young shoulders
<idiom>
جوان ولی عقل بزرگترها را داشتن
greensick
مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
an unlicked cub
جوان زمخت- ادم نتراشیده ونخراشیده
fuzz
ریش تازه جوان کرکی شدن
chaperon
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
adonic
جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
oaks
مسابقه مادیانهای اصیل جوان در انگلستان
You cannot put old heads on young shoulders .
<proverb>
سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
YWCAs
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
YWCA
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
hope chest
جعبهای که زن جوان جهیزیه والبسه خود را در ان میگذارد
duenna
زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
passanger
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
adonis
جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
interplant
کاشتن درختهای جوان بین درختان دیگر
reformatory schools
کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
jugend stil
[ترجمه تحت الفظی سبک جوان در هنر نوی آلمان]
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
finishing school
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing schools
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
sugar daddy
<idiom>
پیرمردی که پولدار است به خانمهای جوان درقبال مصاحبت پول پرداخت میکند
probation
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
pullets
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullet
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com