English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
ineffable شخص غیر قابل توصیف نگفتنی
Other Matches
recommendable قابل توصیف
describable قابل توصیف
unutterably غیر قابل توصیف
unutterable غیر قابل توصیف
termless بی پایان غیر قابل توصیف
unaccountable غیر مسئول غیر قابل توصیف
unaccountably غیر مسئول غیر قابل توصیف
unutterably نگفتنی
phraseless نگفتنی
unnamblem نگفتنی
unmentionable نگفتنی
unutterable نگفتنی
infandous نگفتنی
infand نگفتنی
inexpressibly بطور نگفتنی
inexpressibility نگفتنی بودن
nameless vices فجایع نگفتنی
irrefrangible نگفتنی مصون
incommunicability نگفتنی بودن
incommunicably بطور نگفتنی
incommunicableness نگفتنی بودن
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
delineation توصیف
descriptions توصیف
narration توصیف
qualification توصیف
descriptor توصیف گر
description توصیف
shading توصیف
qualifier توصیف کننده
descriptions توصیف تشریح
data descriptor توصیف گر داده ها
delineator توصیف کننده
characterization توصیف شخصیت
self-explanatory بی نیاز از توصیف
qualifiers توصیف کننده
indefinably توصیف نشدنی
characterised توصیف کردن
characterising توصیف کردن
characterize توصیف کردن
characterized توصیف کردن
characterizes توصیف کردن
characterizing توصیف کردن
false description توصیف غلط
indefinable توصیف نشدنی
self explanatory بی نیاز از توصیف
qualifies توصیف کردن
description توصیف تشریح
qualify توصیف کردن
self explaining بی نیاز از توصیف
qalified توصیف شده
characterises توصیف کردن
job description توصیف شغلی
task state descriptor توصیف گر حالت کار
indescribable توصیف ناپذیر نامعلوم
characterization توصیف صفات اختصاصی
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
illusionism نگارش یا توصیف منافر وهمی
task state descriptor توصیف کننده وضعیت وفیفه
zoography علم توصیف جانوران وخوی انان
Religion was portrayed in a negative way. دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
indescribably چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
ccitt v. در ارتباطات داده سری ای ازاستانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف میکند
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
The documentary tries to be truthful to the events. این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
sensible قابل درک قابل رویت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
presumable قابل استنباط قابل استفاده
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
adducible قابل اضهار قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable قابل معرفی قابل ارائه
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
combustible قابل سوزش قابل تراکم
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
achievable قابل وصول قابل تفریق
portrays توصیف کردن مجسم کردن
portray توصیف کردن مجسم کردن
portraying توصیف کردن مجسم کردن
portrayed توصیف کردن مجسم کردن
describing توصیف کردن وصف کردن
described توصیف کردن وصف کردن
describes توصیف کردن وصف کردن
describe توصیف کردن وصف کردن
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
dictatorship of proletariat اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
incapable نا قابل
good قابل
acceptor قابل
solvable قابل حل
soluble قابل حل
able قابل
thorough paced قابل
dissoluble قابل حل
ablest قابل
capable قابل
abler قابل
apt قابل
sensible قابل حس
qualified قابل
eligible قابل انتخاب
noticeable قابل توجه
judicable قابل قضاوت
justifiable قابل توجیه
irrigable قابل ابیاری
limit of inflammability حد قابل اشتعال
inventible قابل اختراع
imaginable قابل درک
detectable قابل کشف
inventible قابل جعل
interconvertible قابل تبدیل
insurable قابل بیمه
separable قابل تفکیک
nota bene قابل توجه
negotiate قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
irrecusable غیر قابل رد
negotiates قابل انتقال
moot قابل بحث
negotiating قابل انتقال
investigable قابل رسیدگی
drinkable قابل اشامیدن
justiciable قابل دادرسی
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
livable قابل معاشرت
machinable قابل تراش
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
livable قابل زیستن
maintainable قابل نگاهداری
digestible قابل هضم
liveable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل زندگی
adjustable قابل تنظیم
pivoting قابل چرخش
macroscopic قابل رویت
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
limsy قابل انحناء
multipliable قابل تکثیر
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
trustworthy قابل اعتماد
leviable قابل تحمیل
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
kenspeckle قابل شناسایی
moveable قابل تغییر
mobilizable قابل تجهیز
limpsy قابل انحناء
limpsey قابل انحناء
mibeable قابل استخراج
regrettable قابل تاسف
minable قابل استخراج
licensable قابل اجازه
mistakable قابل اشتباه
liveable قابل زیستن
transferable قابل ورابری
refractile قابل انکسار
refrangible قابل انکسار
registrable قابل ثبت
regulable قابل تعدیل
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
remediable قابل علاج
remissible قابل اغماض
redeemable قابل ابتیاع
removable قابل رفع
objectionable قابل اعتراض
removable قابل انتقال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com