English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (11 milliseconds)
English Persian
persona grata شخص مورد قبول
Search result with all words
conventional مورد قبول عامه
putative مفروض مورد قبول عامه
ack Character Ackowledge کاراکتر مورد قبول
adopted items of material اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
adopted types انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
agrapha که مورد قبول مسیحیان نیست
aknowledge character کاراکتر مورد قبول
availabe time زمان مورد قبول
current standard cost هزینه استاندارد و مورد قبول
nuncupative will در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
persona grata نماینده سیاسی مورد قبول کشور دیگر
to pass go orrun current معمولا مورد قبول واقع شدن
lowest common denominator مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
lowest common denominators مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
received مورد قبول
taken مورد قبول
Other Matches
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
cleanest کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
imprimatur قبول
acceptance قبول
acceptances قبول
reception قبول
receptions قبول
adoption قبول
admission قبول
admissions قبول
intromission قبول
compliance قبول
acknowledgment قبول
ratification قبول قبولی
passes قبول کردن
intolerance عدم قبول
embracement قبول اتخاذ
authorized <adj.> <past-p.> قبول شده
agreement قرار قبول
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
tolerable قابل قبول
passed <adj.> <past-p.> قبول شده
reasonable قابل قبول
passed قبول کردن
pass قبول کردن
approved <adj.> <past-p.> قبول شده
rejection عدم قبول
agreements قرار قبول
rejection قبول نکردن
reply paid جواب قبول
disallowance عدم قبول
ready acceptance حسن قبول
valid قابل قبول
authorised [British] <adj.> <past-p.> قبول شده
agreed <adj.> <past-p.> قبول شده
allowed <adj.> <past-p.> قبول شده
receivable قابل قبول
express acceptance قبول صریح
honours قبول کردن
adoption قبول به فرزندی
non acceptance عدم قبول
adopt قبول کردن
disclaiming قبول نکردن
disclaims قبول نکردن
withdraw قبول نکردن
intolerancy عدم قبول
disclaimed قبول نکردن
naturalization قبول تابعیت
honouring قبول کردن
honoured قبول کردن
honour قبول کردن
honors قبول کردن
honoring قبول کردن
honored قبول کردن
adopting قبول کردن
adopts قبول کردن
I agree. قبول دارم.
admit قبول کردن
admits قبول کردن
admitting قبول کردن
acceptable قابل قبول
passable قابل قبول
believable قابل قبول
acceptability قابلیت قبول
acceptability قبول شدگی
admissible قابل قبول
Agreed . that is a deal . قبول ( قبوله )
ineligible غیرقابل قبول
unacceptable غیرقابل قبول
offer and acceptance ایجاب و قبول
incompliance عدم قبول
implied acceptance قبول ضمنی
acceptances قبول قرارداد
acceptance قبول قرارداد
unacceptably غیرقابل قبول
disclaim قبول نکردن
acceptably بطورقابل قبول
sufficing <adj.> قابل قبول
acceptance by conduct قبول فعلی
accepts قبول کردن
accepts قبول شدن
accepting قبول کردن
adhibit قبول کردن
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
accepting قبول شدن
sufficient <adj.> قابل قبول
satisfactory <adj.> قابل قبول
conceding قبول شکست
concedes قبول شکست
adopter قبول کننده
conceded قبول شکست
concede قبول شکست
adequate <adj.> قابل قبول
admittable قابل قبول
admission of liability قبول بدهی
good [sufficient] <adj.> قابل قبول
accept قبول کردن
accept قبول شدن
acceptant قبول کننده
accepter قبول کننده
aceptive قابل قبول
the g. or refusal of anything قبول یا ردچیزی
acceptation tacite قبول ضمنی
the optio to accept or reject اختیار قبول یا رد
acceptancy اماده قبول
acknowladgement of debt قبول بدهی
acceptance by words قبول قولی
adequately [sufficiently] <adv.> قابل قبول
allowable load بارقابل قبول
acceptance limit حد قابل قبول
withdraws قبول نکردن
compliancy قبول اجابت
compliantly با قبول و رضایت
to take in قبول کردن
acceptor قبول کننده
sufficiently <adv.> قابل قبول
entertains قبول کردن
entertain قبول کردن
compliant قبول کننده
entertained قبول کردن
accord قبول کردن
accorded قبول کردن
accords قبول کردن
acceptable <adj.> قابل قبول
allowable قابل قبول
naturalization اعطا یا قبول تابعیت
take to <idiom> سریعا قبول کردن
recognized refugee پناهنده قبول شده
complier قبول کننده همدست
to hold water قابل قبول بودن
disapprove قبول نکردن رد کردن
disapproves قبول نکردن رد کردن
incredibility عدم قابلیت قبول
honours یاحوالهای را قبول کردن
non compliance عدم قبول یا انجام
honoured یاحوالهای را قبول کردن
honour یاحوالهای را قبول کردن
matriculant قبول شده در دانشگاه
honoring یاحوالهای را قبول کردن
admissible load بار قابل قبول
admissibility مقبولیت قابلت قبول
honors یاحوالهای را قبول کردن
honored یاحوالهای را قبول کردن
loss appraisal قبول تلفات در جنگ
admissible stress تلاش قابل قبول
loss appraisal ضایعات قابل قبول
To pass (fail,flunk) an exam. درامتحان قبول ( رد )شدن
to take up the gauntlet قبول مبارزه کردن
admissibleness بطور قابل قبول
to take up the glove قبول مبارزه کردن
honouring یاحوالهای را قبول کردن
accepting bank بانک قبول کننده
incredible غیرقابل قبول افسانهای
adhesion انضمام قبول عضویت
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
To pass an examination . درامتحان قبول شدن
matriculate قبول کردن پذیرفتن
matriculated قبول کردن پذیرفتن
matriculating قبول کردن پذیرفتن
sign a waiver قبول اغماض نمودن
suffrage کمک همراهی قبول
eligibly بطور قابل قبول
matriculates قبول کردن پذیرفتن
credibility قابل قبول بودن
To assume responsibility . قبول مسئولیت کردن
sit right (negative) <idiom> غیر قابل قبول
to incur a risk ریسکی را قبول کردن
d. of a request عدم قبول خواهش
popularity قابل قبول عامه
accepts پسندیدن قبول کردن
hard currencies ارز قابل قبول
legal tender پول قابل قبول
to be valid قابل قبول بودن
He wouldnt dare refuse. سگ کیست که قبول نکند
permissible stress خستگی قابل قبول
valid assumptions فروض قابل قبول
takers قبول کننده شرط
taker قبول کننده شرط
acceptance tolerance حد مجاز قابل قبول
acceptance of goods قبول کردن کالا
acceptance حوالهء قبول شده
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
accepting پسندیدن قبول کردن
zone of acceptability منطقه قابل قبول
acceptances حوالهء قبول شده
acceptance number عدد ملاک قبول
cut off ratio حداقل نرخ قابل قبول
To adopt a child ( an infant ) . کودکی را بفرزندی قبول کردن
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
assentient قبول کننده رضایت دهنده
europatents حق اختراع قابل قبول دراروپا
declension عدم قبول چیزی بطورمودبانه
keep an appointment قبول کردن قرار ملاقات
To pass the exam on the first try. یک ضرب در امتحان قبول شدن
argumentum یک سلسله دلایل قابل قبول
To get a pass. امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com