English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
overtone شدیدالحن مفهوم فرعی
overtones شدیدالحن مفهوم فرعی
Other Matches
subspecies قسم فرعی جنس فرعی از یک نژاد
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass گذرگاه فرعی مسیر فرعی
ecotype بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
conceptions مفهوم
conception مفهوم
notion مفهوم
notions مفهوم
intelligible مفهوم
tacit مفهوم
intendment مفهوم
concepts مفهوم
purporst مفهوم
signification مفهوم
concept مفهوم
moral مفهوم
vacuous بی مفهوم
hang مفهوم
hangs مفهوم
purposes مفهوم
context مفهوم
sounds مفهوم
soundest مفهوم
contexts مفهوم
sound مفهوم
sounded مفهوم
purpose مفهوم
substance مفاد مفهوم
substances مفاد مفهوم
imported مفهوم ورود
sensed حس تشخیص مفهوم
importing مفهوم ورود
senses حس تشخیص مفهوم
implication مفهوم استنباط
ideogram مفهوم نگاشت
import مفهوم ورود
concept learning مفهوم اموزی
impliedly بطور مفهوم
contraposition مفهوم مخالف
intelligibly بطور مفهوم
iuntelligibly بطور مفهوم
conjunctive concept مفهوم عطفی
conceptual learning مفهوم اموزی
sense حس تشخیص مفهوم
concept formation تکوین مفهوم
conceptualization مفهوم سازی
relational concept مفهوم ربطی
implications مفهوم استنباط
implicitly بطور مفهوم
effecting مفهوم نیت
effected مفهوم نیت
effect مفهوم نیت
meanings مفهوم فحوا
meaning مفهوم فحوا
conception مفهوم آفرینی
purport مفهوم ساختن
purports مفهوم ساختن
purporting مفهوم ساختن
significance مفهوم اهمیت
constructively بطور مفهوم
implied مفهوم ضمنی
implied ضمنا" مفهوم
intention غرض مفهوم
intentions غرض مفهوم
unintelligible غیر مفهوم
comprehensibly بطور مفهوم
purported مفهوم ساختن
implicit اشاره شده مفهوم
galimatias کلام غیر مفهوم
purporst بهانه مفهوم شدن
roger مفهوم شد پیام را گرفتم
value added concept مفهوم ارزش افزوده
percept چیز مفهوم ادراکات
get the message <idiom> به واضحی فهمیدن مفهوم
to the [that] effect <adv.> با مفهوم [معنی] کلی
zircon سخن غیر مفهوم
implication مستلزم بودن مفهوم
implications مستلزم بودن مفهوم
the inherent text or word a of indirectsense and مفهوم
by con. مفهوم مخالف ان جنین میشود
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
loose sentence جملهای که مفهوم صحیحی نداشته باشد
the document purports that انچه از این سند مفهوم میشوداینست که
The sense of this word is not clear . معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
wheel [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
rebus sic stautibus به این مفهوم که احکام در ازمنه مختلف دچارتغییر شکل می شوند
opaquely چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
sublease اجاره فرعی دادن حق اجاره بمستاجر فرعی دادن
yin yang مرد و زن [نمادی که در فرش های چینی بکار رفته و مفهوم از دو چیز متضاد را نشان میدهد.]
information hiding یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
adjuncts فرعی
lateral فرعی
derivatives فرعی
derivative فرعی
secondary effect اثر فرعی
adverse reaction اثر فرعی
fall-out [side effect] اثر فرعی
byeffect اثر فرعی
petty فرعی
sub dam سد فرعی
second class فرعی
half deck پل فرعی
spillover effect اثر فرعی
succursal فرعی
minor فرعی
accessorial فرعی
min فرعی
by-effect اثر فرعی
adjunct فرعی
extrinsic فرعی
ancillary فرعی
by فرعی
inferiors فرعی
incidents فرعی
accessory فرعی
subsidiary فرعی
inferior فرعی
secondary فرعی
branch lines خط فرعی
subsidiaries فرعی
tributary فرعی
subalterns فرعی
tributaries فرعی
incident فرعی
branch line خط فرعی
subaltern فرعی
dictatorship این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorships این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
probative حقایق فرعی
pseudocarp میوه فرعی
minor arts هنرهای فرعی
minor constituent عنصر فرعی
accessory لوازم فرعی
municipal road راه فرعی
minor elements عناصر فرعی
minor league لیگ فرعی
quadrantal points جهات فرعی
secondary markets بازارهای فرعی
side show نمایش فرعی
subsidiary occupations مشاغل فرعی
side line occupations مشاغل فرعی
side effects اثرات فرعی
secondary stress خستگی فرعی
secondary stairs پلکان فرعی
secondary port بندر فرعی
second fiddle شخص فرعی
rootlet ریشه فرعی
retort tar قطران فرعی
subcontracts قرارداد فرعی
radicle فرعی نازک
side show موضوع فرعی
accessory دعوای فرعی
link road راه فرعی
derived units واحدهای فرعی
secondary unit واحد فرعی
derived unit واحد فرعی
daughter chain زنجیر فرعی
cotype نوعی فرعی
coproduct محصول فرعی
consequent pole قطب فرعی
sidetrack جاده فرعی
sidetracked جاده فرعی
side dish غذاهای فرعی
colonnette ستون فرعی
byroad جاده فرعی
derived units احاد فرعی
diverticulum جاده فرعی
lay shaft میله فرعی
intercardinal points جهات فرعی
intercardinal headings جهات فرعی
incidentals اقلام فرعی
incidental effect اثر فرعی
overtone صدای فرعی
overtones صدای فرعی
floor jack اهرم فرعی
extension telephone تلفن فرعی
dog leg شاخه فرعی
dixings ارایشهای فرعی
byname اسم فرعی
extension شماره فرعی
DIVERSION راه فرعی
subcultures فرهنگ فرعی
subcultures کشت فرعی
extension تلفن فرعی
walk-on بازیگر فرعی
subordinate clauses جملهوارهی فرعی
by product فراورده فرعی
extensions تلفن فرعی
byways راه فرعی
byway راه فرعی
extraneous تصادفی فرعی
subordinate فرعی پایین تر
subordinated فرعی پایین تر
subordinates فرعی پایین تر
subordinating فرعی پایین تر
lay-shaft میله فرعی
jamb-shaft ستون فرعی
annexe ساختمان فرعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com