English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
aggravator شدید کننده
Search result with all words
heady عجول شدید مست کننده
Other Matches
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
severest شدید
two fisted شدید
tougher شدید
tough شدید
intensive شدید
draconic شدید
toughest شدید
rigorous شدید
vehemently شدید
diametric شدید
diametrical شدید
acute شدید
hyperpyrexia تب شدید
severer شدید
boisterous شدید
slashing شدید
violent شدید
intense شدید
forcible شدید
severe شدید
climacteric <adj.> شدید
high wrought شدید
vehement شدید
sweltering شدید
grievous شدید
strenuous شدید
towering شدید
rugged شدید
inclement شدید
raging شدید
sopping شدید
extensive شدید
incontrollable شدید
stalwart شدید
drastically شدید
stalwarts شدید
vigorous شدید
drastic شدید
keen شدید
keenest شدید
pash باران شدید
rushing حرکت شدید
booms رونق شدید
booming رونق شدید
revulsion تنفر شدید
gird ضربه شدید
hard مشکل شدید
harder مشکل شدید
heaviest شدید پرزور
rumbustious سخت شدید
hyperinflation تورم شدید
heavier شدید پرزور
rushed حرکت شدید
hypersensitivity حساسیت شدید
rush حرکت شدید
heavies شدید پرزور
heavy شدید پرزور
slat ضربه شدید
violent wind باد شدید
slats ضربه شدید
schwarmerei احساسات شدید
hardest مشکل شدید
chronic شدید گرانرو
boom رونق شدید
boomed رونق شدید
exquisite شدید سخت
vehemence غضب شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rain shower باران شدید
workouts تمرین شدید
workouts کار شدید
workouts ورزش شدید
workout تمرین شدید
workout ورزش شدید
an intensive particle ادات شدید
salvo افهاراحساسات شدید
clavus سردرد شدید
salvoes افهاراحساسات شدید
bedlam اشتباه شدید
workout کار شدید
advertising blitz تبلیغات شدید
high order detonation انفجار شدید
high rate discharge تخلیه شدید
high explosive سوختار شدید
impetuous تند و شدید
passion تعصب شدید
galloping inflation تورم شدید
penchant میل شدید
sthenic شدید نیرومند
actude conditions شرایط شدید
nosedive نزول شدید یا ناگهانی
nosedive نزول شدید کردن
nosedived نزول شدید یا ناگهانی
paroxysmal طغیانی سخت شدید
yerk حرکت سریع و شدید
escalate شدید کردن یا شدن
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
groundswell طغیان شدید دریا
goings-over عیب جویی شدید
escalates شدید کردن یا شدن
escalating شدید کردن یا شدن
escalated شدید کردن یا شدن
going-over عیب جویی شدید
nosedived نزول شدید کردن
nosedives نزول شدید یا ناگهانی
nosediving نزول شدید یا ناگهانی
strong jump جهش ابی شدید
hunger for data میل شدید به داده ها
hunger for power [craving for power] میل شدید به قدرت
violent pain درد سخت یا شدید
die پارو زدن شدید
yen تمایل رغبت شدید
impact اصابت اثر شدید
pathetic دارای احساسات شدید
impacts اصابت اثر شدید
maelstrom طوفان یا گرداب شدید
nosediving نزول شدید کردن
nosedives نزول شدید کردن
severely retarded عقب مانده شدید
zing جیغ شدید وتند
burst advertising شروع تبلیغات شدید
hyperirritable دارای حساسیت شدید
sterner سخت و محکم شدید
sternest سخت و محکم شدید
sterns سخت و محکم شدید
did you hurt your self a ایاهیچ اذیت شدید
fanatic دارای احساسات شدید
fanatics دارای احساسات شدید
fanatical دارای احساسات شدید
mass casualties تلفات و ضایعات شدید
high explosive ماده منفجره شدید
nymphomania میل شدید زن بجماع
hyperdeflation انقباض پولی شدید
high explosive shell گلوله محترقه شدید
stern سخت و محکم شدید
hyperaesthesia حخساسیت شدید در یک ناحیه بدن
high explosive antitank گلوله سوختار شدید ضد تانک
jars اعمال شوک شدید به یک وسیله
high explosive plastic گلوله پلاستیکی سوختار شدید
jarred اعمال شوک شدید به یک وسیله
snifter طوفان شدید وزش سخت
jar اعمال شوک شدید به یک وسیله
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
torrents جریان شدید سیل وار
hysteric دارای هیجان شدید یاهیستری
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
heightens شدید کردن بسط دادن
heightening شدید کردن بسط دادن
big push theory of development نظریه فشار شدید توسعه
basophil میل ترکیبی شدید با موادقلیایی
heightened شدید کردن بسط دادن
hobby-horses کار مورد علاقهی شدید
hobby-horse کار مورد علاقهی شدید
anasarca ورم تقریبا شدید پشام
ammonal نوعی ماده منفجره شدید
fury هیجان شدید وتند خشم
hyperesthesia حساسیت شدید در یک ناحیه بدن
heighten شدید کردن بسط دادن
candescent دارای تشعشع یاگرمای شدید
earnest سنگین علاقه شدید به چیزی
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
torrent جریان شدید سیل وار
backlash عکس العمل سیاسی واکنش شدید
surges تموج سریع برق نوسان شدید
surged تموج سریع برق نوسان شدید
electric حرکت شدید بار الکتریکی در یک هادی
jet خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
jets خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
jetted خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
jetting خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
(the) creeps <idiom> احساس تنفر ویا ترس شدید
surge تموج سریع برق نوسان شدید
A sharp note(reply). نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
I had a very bad headache, a fever, and my whole body was shaking. من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید.
fortis دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
thermal shock تنش مکانیکی شدید ناشی ازافزایش ناگهانی دما
tantalus تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
blown out رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
paranoia جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
embattle حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
Hypergraphia [حالتی رفتاری مشخص شده با اشتیاق شدید برای نوشتن]
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
small craft warning پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
alley shot ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
stenotherm موجود غیر مقاون در مقابل تغییرات شدید درجه حرارت
sailing گردش ناخواسته رتورهای هلیکوپتر یا ملخ هواپیما درباد شدید
dualism مانند فقر شدید ووفور نعمت بخشهای مدرن و سنتی اقتصادی
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com