Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
conditions
شرایط اوضاع
Other Matches
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
conditions
اوضاع
circumstances
اوضاع
actual state of affairs
اوضاع کنونی
vicissitudes of time
تغییر اوضاع
actual state of affairs
اوضاع فصلی
weather
اوضاع جوی
weathered
اوضاع جوی
weathers
اوضاع جوی
low water mark
منتهای بدی اوضاع
climate
ناحیه اوضاع جوی
climates
ناحیه اوضاع جوی
In the light of present circumstances.
باتوجه به اوضاع کنونی
it is quite another story now
اوضاع اکنون دگرگون
anarchical
مربوط به اشفتگی اوضاع
the lie of the land
چگونگی اوضاع مهثب
anarchic
مربوط به اشفتگی اوضاع
How do you predict(view)the situation?
اوضاع را چگونه می بینی ؟
policy of d.
سیاست واگذاری اوضاع
The situation is fI'lled with impending troubles (incidents).
اوضاع آبستن حوادث است
geophysics
علم اوضاع بیرونی و طبیعی زمین
protohistory
مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
keep up with the times
موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
to acclimate
[American E]
to new circumstances
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise
[British E]
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to become acclimatized
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion).
اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
to mend matters
کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
opportunism
به سرعت بر حسب اوضاع سیاسی یا تغییر رژیم وزمامدار
sonde
اسباب اندازه گیری اوضاع فیزیکی وجوی ارتفاعات زیادماوراء جو
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
physiographic
وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
the conditions
شرایط ان
terms
شرایط
conditions
شرایط
terming
شرایط
termed
شرایط
term
شرایط
sufficient conditions
شرایط کافی
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
conference terms
شرایط کنفرانس
final cinditions
شرایط پایانی
existing circumstances
شرایط موجود
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
conditions of purchase
شرایط خرید
equilibrium conditions
شرایط تعادل
conditions of contract
شرایط قرارداد
implied terms
شرایط تلویحی
implied terms
شرایط ضمنی
given conditions
شرایط معلوم
dis qualified
فاقد شرایط
given conditions
شرایط معینه
final cinditions
شرایط فینال
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
delivery terms
شرایط تحویل
requirements of the credit
شرایط اعتبار
credit terms
شرایط اعتبار
emergency conditions
شرایط اضطراری
initial condition
شرایط اولیه
light conditions
شرایط نور
ball games
شرایط وضعیت
spring conditions
شرایط بهاری
stability conditions
شرایط ثبات
standard condition
شرایط استاندارد
ball game
شرایط وضعیت
standard conditions
شرایط متعارفی
working conditions
شرایط کار
terms and conditions
ضوابط و شرایط
terms of payment
شرایط پرداخت
terms of trade
شرایط معامله
terms of trade
شرایط مبادله
tropical condition
شرایط گرمسیری
terms of shipment
شرایط حمل
settlement terms
شرایط تسویه
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
makings
شرایط لازم
marginal conditions
شرایط نهائی
mutual terms
شرایط متقابل
necessary conditions
شرایط لازم
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
qulifications
واجد شرایط
payment terms
شرایط پرداخت
present conditions
شرایط فعلی
qalified
واجد شرایط
second order conditions
شرایط ثانوی
settlement terms
شرایط پرداخت
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
shipping terms
شرایط حمل
qualified
واجد شرایط
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
eligible
واجد شرایط
disadvantages
شرایط نامساعد
qualifies
واجد شرایط
qualify
واجد شرایط
bona fide
واجد شرایط
fair play
شرایط برابر
conditions of use
شرایط کاربرد
disadvantage
شرایط نامساعد
qualification
واجد شرایط
competitive conditions
شرایط رقابت
competition conditions
شرایط رقابت
qualifications
شرایط لازم
requirements
شرایط لازم
plateau
شرایط پایا
plateaus
شرایط پایا
plateaux
شرایط پایا
qualification
وضعیت شرایط
suitable conditions
شرایط مناسب
actude conditions
شرایط حاد
boundary conditions
شرایط مرزی
boundary conditions
شرایط حدی
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
average conditions
شرایط متوسط
adverse factors
شرایط نامساعد
average conditions
شرایط عادی
ambient conditions
شرایط محیطی
usual conditions
شرایط معمول
actude conditions
شرایط شدید
admission requirements
شرایط پذیرش
condition of readiness
شرایط امادگی
rabal
روش تعیین اوضاع جوی به وسیله بالنهای هواسنجی روش استفاده از پیامهای هواسنجی
provisions of a contract
شرایط قرار داد
circumstance
شرایط محیط اهمیت
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
ineligible
فاقد شرایط لازم
qualified
دارای شرایط لازم
qualificatory
واجد شرایط کننده
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
meet
مطابق شرایط بودن
qualified
واجد شرایط لازمه
support conditions
شرایط تکیه گاهی
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
meets
مطابق شرایط بودن
entry group
گروه واجد شرایط
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
feudatory
تابع شرایط تیول
quantified
واجد شرایط شدن
quantifies
واجد شرایط شدن
machining requirments
شرایط براده برداری
quantify
واجد شرایط شدن
quantifying
واجد شرایط شدن
bend
شرایط خمیدگی زانویی
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
eligible
واجد شرایط مطلوب
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
ineligibility
فقدان شرایط لازم
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
qualify for
واجد شرایط بودن
unqualified
فاقد شرایط لازم
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
However difficult the circumstances
[are]
, ...
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
restructures
شرایط وام را عوض کردن
restructured
شرایط وام را عوض کردن
restructure
شرایط وام را عوض کردن
loan conversion
تجدید نظر در شرایط وام
come into one's own
<idiom>
به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
debt rescheduling
تجدید نظر در شرایط وام
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
ligting conditions
شرایط روشنایی نسبتهای نور
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
climate for growth
شرایط لازم برای رشد
ceteris paribus
ثابت بودن سایر شرایط
reasonableness of terms in contract
معقول بودن شرایط قرارداد
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
demand oriented pricing
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
dead duck
<idiom>
در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
play it by ear
<idiom>
تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
put someone in the picture
<idiom>
شرایط را شرح دادن برای کسی
make the best of
<idiom>
دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
qualified person
شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
condition book
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
eligible
واجد شرایط برای انتخاب شدن
qualifies
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualify
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
to satisfy conditions
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com