English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English Persian
to satisfy conditions شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
Other Matches
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
turn the tables <idiom> عوض کردن شرایط
make a difference <idiom> شرایط را عوض کردن
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
restructure شرایط وام را عوض کردن
size up <idiom> بسته به شرایط ،برانداز کردن
restructured شرایط وام را عوض کردن
restructures شرایط وام را عوض کردن
rescheduled در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule در شرایط وام تجدید نظر کردن
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
To stipulate. شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
to live like animals [in a place] در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
conditions شرایط
terms شرایط
term شرایط
the conditions شرایط ان
termed شرایط
terming شرایط
conditions of use شرایط کاربرد
marginal conditions شرایط نهائی
qualifications شرایط لازم
bona fide واجد شرایط
disadvantage شرایط نامساعد
final cinditions شرایط پایانی
makings شرایط لازم
given conditions شرایط معینه
necessary conditions شرایط لازم
sufficient conditions شرایط کافی
terms of trade شرایط معامله
mutual terms شرایط متقابل
conditions شرایط اوضاع
dis qualified فاقد شرایط
requirements شرایط لازم
given conditions شرایط معلوم
disadvantages شرایط نامساعد
liner terms شرایط خط کشتیرانی
tropical condition شرایط گرمسیری
adverse factors شرایط نامساعد
equilibrium conditions شرایط تعادل
implied terms شرایط تلویحی
usual conditions شرایط معمول
admission requirements شرایط پذیرش
actude conditions شرایط شدید
actude conditions شرایط حاد
existing circumstances شرایط موجود
initial condition شرایط اولیه
light conditions شرایط نور
qulifications واجد شرایط
final cinditions شرایط فینال
terms and conditions ضوابط و شرایط
terms of payment شرایط پرداخت
terms of trade شرایط مبادله
implied terms شرایط ضمنی
emergency conditions شرایط اضطراری
ambient conditions شرایط محیطی
suitable conditions شرایط مناسب
normal temperature and pressure شرایط استاندارد
fair play شرایط برابر
present conditions شرایط فعلی
qualified واجد شرایط
boundary conditions شرایط حدی
conditions of (the) competition شرایط رقابت
spring conditions شرایط بهاری
competitive conditions شرایط رقابت
Russian roulette <idiom> شرایط پرخطر
payment terms شرایط پرداخت
condition of readiness شرایط امادگی
conditions of contract شرایط قرارداد
boundary conditions شرایط مرزی
qualification وضعیت شرایط
qualify واجد شرایط
second order conditions شرایط ثانوی
qualification واجد شرایط
no bed of roses <idiom> شرایط سختوبد
settlement terms شرایط پرداخت
tight spot <idiom> شرایط سخت
qalified واجد شرایط
qualifies واجد شرایط
settlement terms شرایط تسویه
shipping terms شرایط حمل
conditions of purchase شرایط خرید
normal temperature and pressure شرایط متعارفی
plateaux شرایط پایا
standard temperature and pressure شرایط متعارفی
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
competition conditions شرایط رقابت
credit terms شرایط اعتبار
requirements of the credit شرایط اعتبار
ball game شرایط وضعیت
average conditions شرایط متوسط
average conditions شرایط عادی
ball games شرایط وضعیت
eligible واجد شرایط
standard temperature and pressure شرایط استاندارد
delivery terms شرایط تحویل
plateaus شرایط پایا
standard conditions شرایط متعارفی
terms of shipment شرایط حمل
conference terms شرایط کنفرانس
stability conditions شرایط ثبات
standard condition شرایط استاندارد
plateau شرایط پایا
working conditions شرایط کار
second order conditions شرایط مرتبه دوم
support conditions شرایط تکیه گاهی
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
unqualified فاقد شرایط لازم
conditions مقررات و شرایط اسبدوانی
machining requirments شرایط براده برداری
qualify for واجد شرایط بودن
possessing the necessary qualifications واجد شرایط لازم
quantified واجد شرایط شدن
circumstance شرایط محیط اهمیت
provisions of a contract شرایط قرار داد
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
other things being equal اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
qualificatory واجد شرایط کننده
bend شرایط خمیدگی زانویی
meet مطابق شرایط بودن
volcanism شرایط و خصوصیات اتشفشانی
tight squeeze <idiom> شرایط سخت تجاری
quantify واجد شرایط شدن
qualified دارای شرایط لازم
conditions of sale شرایط اساسی معامله
entry group گروه واجد شرایط
eligible واجد شرایط مطلوب
feudatory تابع شرایط تیول
ineligibility فقدان شرایط لازم
meets مطابق شرایط بودن
through the mill <idiom> تجربه شرایط مشکل
quantifies واجد شرایط شدن
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
quantifying واجد شرایط شدن
qualified واجد شرایط لازمه
ineligible فاقد شرایط لازم
ceteris paribus ثابت بودن سایر شرایط
climate for growth شرایط لازم برای رشد
desirability درجه تمایل شرایط مطلوب
However difficult the circumstances [are] , ... هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
debt rescheduling تجدید نظر در شرایط وام
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
reasonableness of terms in contract معقول بودن شرایط قرارداد
come into one's own <idiom> به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
ligting conditions شرایط روشنایی نسبتهای نور
fall back سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
Are you prepared to accept my conditions? حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
time utility بهره گیری از شرایط زمانی
loan conversion تجدید نظر در شرایط وام
play it by ear <idiom> تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
condition book کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
qualified person شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
make the best of <idiom> دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
qualify صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
demand oriented pricing قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
eligible واجد شرایط برای انتخاب شدن
put someone in the picture <idiom> شرایط را شرح دادن برای کسی
qualifies صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
dead duck <idiom> در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
differential effects اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
ineligibly بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
breeding ground محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
all weather fighter هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
farraginous تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
bargaining chip عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chips عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
advantaged کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
adverse yaw شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
special contracts منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
circuit وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
weakest maintained ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
circuits وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
action oriented management report گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
controlled thermonuclear reaction جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
decision جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
forward chaining روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
logic بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
unconditional دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
potential substitution حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
escrow موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
do while یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
decisions دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decision دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com