English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 252 (14 milliseconds)
English Persian
ethogram شرح رفتار
Search result with all words
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
skulduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
clownish دارای رفتار زمخت وبدون اداب
brusque خشن در رفتار
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
misbehaviour بدرفتاری سوء رفتار
bearing رفتار سلوک
exploit : رفتار
exploiting : رفتار
exploits : رفتار
treatment رفتار
treatments رفتار
princess مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesses مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
paternity رفتار پدرانه اصلیت
behaviour رفتار
demeanor رفتار
demeanour رفتار
manner رفتار ادب
attitude روش و رفتار
attitude حالت قرار گرفتن رفتار
attitudes روش و رفتار
attitudes حالت قرار گرفتن رفتار
cruelty سوء رفتار
cruelty در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
well behaved خوش رفتار با ادب
well-behaved خوش رفتار با ادب
dealing رفتار
etiquette روش رفتار
treat رفتار کردن
treat رفتار کردن با
treated رفتار کردن
treated رفتار کردن با
treats رفتار کردن
treats رفتار کردن با
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
conduct رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct رفتار کردن رهبری کردن
conduct رفتار اخلاقی
conducted رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted رفتار کردن رهبری کردن
conducted رفتار اخلاقی
conducting رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting رفتار کردن رهبری کردن
conducting رفتار اخلاقی
conducts رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts رفتار کردن رهبری کردن
conducts رفتار اخلاقی
simulation روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
action رفتار
actions رفتار
deportment رفتار
comport رفتار
comported رفتار
comporting رفتار
comports رفتار
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
demean رفتار کردن
demeaned رفتار کردن
demeans رفتار کردن
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
schoolmaster مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
patronised رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
gesture رفتار
gestured رفتار
gesturing رفتار
handle رفتار کردن استعمال کردن
handles رفتار کردن استعمال کردن
ethic رفتار
babies مانندکودک رفتار کردن
baby مانندکودک رفتار کردن
mannish دارای رفتار مردانه
stereotyped دارای رفتار قالبی
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
levity رفتار سبک لوسی
Other Matches
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
haviour رفتار
treament رفتار
behavior رفتار
behavio رفتار
bad conduct سو رفتار
thews رفتار
behaviuor رفتار
havings رفتار
geste رفتار
gest رفتار
ergasia رفتار
demarch رفتار
demarche رفتار
comportment رفتار
misconduct رفتار بد
implicit behavior رفتار نااشکار
anankaslia رفتار وسواسی
anancasm رفتار وسواسی
ambivalent behavior رفتار دو سوگرا
behavior therapy رفتار درمانی
misconduct سوء رفتار
elastic behavior رفتار ارتجاعی
elicited behavior رفتار فراخوانده
covert behavior رفتار نااشکار
automatic behavior رفتار خودکار
behavior modification تغییر رفتار
behavior repertoire خزانه رفتار
chilly <adj.> سرد [رفتار]
brusqurie خشونت در رفتار
collective behavior رفتار جمعی
behavior rehearsal تمرین رفتار
avoidance behavior رفتار اجتنابی
explicit behavior رفتار اشکار
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
propriety of behaviour درستی رفتار
regressive behavior رفتار واپس رو
social behavior رفتار اجتماعی
fair shake <idiom> رفتار درست
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
spontaneous behavior رفتار خودانگیخته
stereotypy رفتار قالبی
target behavior رفتار اماج
carried away رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
macho نرینه رفتار
verbal behavior رفتار کلامی
to demean oneself رفتار کردن
nonverbal behavior رفتار غیرکلامی
maternal behavior رفتار مادری
overt behavior رفتار اشکار
expressive behavior رفتار بیانگر
fal lal رفتار فریفانه
unsports manlike conduct رفتار ناجوانمردانه
anancastia رفتار وسواسی
illtreat سوء رفتار
illtreatment سوء رفتار
incipient behavior رفتار اغازین
learned behavior رفتار اموخته
affable <adj.> خوش رفتار
maladdress رفتار ناهنجار
to deport oneself رفتار کردن
immoral زشت رفتار
frivolous سبک رفتار
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
organizational citizenship behavior رفتار شهروندی سازمانی
contact behavior رفتار تماس جویانه
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
high frequency performance رفتار فرکانس بالا
problem behavior رفتار مشکل افرین
purposive behavior رفتار غایت نگر
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
locomotor behavior رفتار جابه جایی
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
last word بیان یا رفتار قاطع
jitter با عصبانیت رفتار کردن
image response رفتار فرکانس تصویر
iam a of such conduct از این رفتار شرمنده ام
skullduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
apopathetic behavior رفتار گروه زاد
abidance رفتار برطبق توافق
keep up appearances <idiom> حفظ رفتار درست
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
behavior sampling نمونه گیری از رفتار
consumer behaviour رفتار مصرف کننده
douceur شیرینی وفرافت رفتار
discriminated operant رفتار عامل افتراقی
despotize مستبدانه رفتار کردن
detour behavior رفتار غیر مستقیم
butch خشن و مرد رفتار
correctional custudy روش اصلاح رفتار
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
behavioral وابسته به رفتار و سلوک
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
She has engaging manners . رفتار گیرایی دارد
They act after their kind. جنس خود رفتار می کنند.
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
to act [be] one's age <idiom> <verb> طبق سن خود رفتار کردن
You haven't changed. تو هیچ تغییر نکرده ای [رفتار] .
go ape <idiom> از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
get along with someone <idiom> رفتار خوب با کسی داشتن
common touch <idiom> با همه رفتار مناسب داشتن
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
to wrong غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs غیر منصفانه رفتار کردن
scenario طرح [نحوه رفتار] [سناریو]
scenarios طرح ها [نحوه رفتار] [سناریو]
an empty gesture رفتار [تعارف] خشک وخالی
duress شدت رفتار خشن وتند
wrong غیر منصفانه رفتار کردن
wronging غیر منصفانه رفتار کردن
princeliness رفتار شاهزاده وار یاشاهوار
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
impluse response رفتار در مقابل فشار ضربهای
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
aberrant behavio [u] r رفتار غیر عادی [اصطلاح رسمی]
mannered دارای سبک یا رفتار بخصوص تصنعی
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
princesse مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
correctional treatment روش معالجه از راه اصلاح رفتار
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
put someone in his or her place <idiom> تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
make oneself at home <idiom> مثل خونه خود رفتار کردن
to change somebody's ways رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
emulating <adj.> <pres-p.> [رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
get what's coming to one <idiom> هرکسی نوع رفتار را خودش رقم میزند
mimicking <adj.> <pres-p.> [رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
pantomiming <adj.> <pres-p.> [رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
He's back to his usual self. او [مرد ] دوباره برگشت به رفتار قدیمی خودش.
Everybody condemned his foolish behaviour . همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
you must a for that conduct باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
to show somebody up [by behaving badly] باعث خجالت کسی شدن [با رفتار بد خود]
behaviorism مکتب روانشناسی برمبنای رفتار و ادراکات فرد
She's not the Laleh I used to know. او [زن] دیگر لاله قدیمی [از نظر رفتار] نیست.
She's got a finger in every pie. او [زن] توی همه چیز دخالت می کند. [رفتار ناپسند]
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
to go easy on somebody [something] با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
chip off the old block <idiom> (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
neural net مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
bon ton روش خوب رفتار از روی نزاکت وطبق اداب معموله
gestalt psychology مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظرواکنش شخصی در برابرامورکلی
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
princes مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
prince مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com