English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
unconditioning شرطی زدایی
Other Matches
error trapping اشتباه زدایی غلط زدایی
conditioning شرطی کردن شرطی سازی
dehydroisomerization همپارش با هیدروژن زدایی ایزومر شدن با هیدروژن زدایی
apodosis مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
deglaciation یخ زدایی
de icing یخ زدایی
dehydration اب زدایی
desensitization حساسیت زدایی
desegregation جدایی زدایی
desalting نمک زدایی
desalinization نمک زدایی
desulfurization گوگرد زدایی
desulphurizing گوگرد زدایی
discoloration رنگ زدایی
descaling پوسته زدایی
unlearning یادگیری زدایی
dealkylation الکیل زدایی
trubleshoot عیب زدایی
troubleshoot عیب زدایی
peptization لخته زدایی
mechanical de icing یخ زدایی مکانیکی
dispergation لخته زدایی
disinhibition بازداری زدایی
undoing عمل زدایی
de escalation تشنج زدایی
dehydrohalogenation هیدروهالوژن زدایی
deionization یون زدایی
depolarization قطبش زدایی
demagnetization مغناطیس زدایی
deoxygenation اکسیژن زدایی
demodulation تحمیل زدایی
dehydrogenation هیدروژن زدایی
dehumidification رطوبت زدایی
degasify گاز زدایی
decarboxylation کربوکسیل زدایی
deamination امین زدایی
debug aids ابزاراشکال زدایی
decarbonylation کربونیل زدایی
decolorization رنگ زدایی
decolourization رنگ زدایی
deculturation فرهنگ زدایی
desalination نمک زدایی
demythologization اسطوره زدایی
deforestation جنگل زدایی
stain removed لکه زدایی
decoloration رنگ زدایی
detente تشنج زدایی
sterilization گند زدایی
demystifying راز زدایی
demystify راز زدایی
demystifies راز زدایی
blanching رنگ زدایی
genocide نژاد زدایی
decentralization مرکزیت زدایی
accretion of silt رسوب زدایی
debug اشکال زدایی
debugs اشکال زدایی
debugged اشکال زدایی
debugging اشکال زدایی
decolonization مستعمره زدایی
demystified راز زدایی
conditional شرطی
provisional شرطی
conditioned شرطی
eventual شرطی
provisory شرطی
protatic شرطی
bleaching رنگ زدایی الیاف
de escalate تشنج زدایی کردن
de-escalate تشنج زدایی کردن
debug اشکال زدایی کردن
debugged اشکال زدایی کردن
deskew اریب زدایی کردن
defuses تشنج زدایی کردن
defused تشنج زدایی کردن
defuse تشنج زدایی کردن
bleaching powder گرد رنگ زدایی
defusing تشنج زدایی کردن
acid depolarization قطبش زدایی اسیدی
demodulation کشف تحمیل زدایی
debugs اشکال زدایی کردن
de-escalated تشنج زدایی کردن
de-escalates تشنج زدایی کردن
hydrodesulfurizing گوگرد زدایی با هیدروژن
program debugging اشکال زدایی برنامه
desulfurization unit واحد گوگرد زدایی
desegregate تفکیک زدایی کردن
pyrolytic dehydrogenation هیدروژن زدایی تفکافتی
demagnetization factor ضریب مغناطیس زدایی
desegregates تفکیک زدایی کردن
desegregating تفکیک زدایی کردن
systematic desensitization حساسیت زدایی منظم
debug aids ادوات اشکال زدایی
de-escalating تشنج زدایی کردن
debugging aids وسائل اشکال زدایی
desegregated تفکیک زدایی کردن
debugging a program اشکال زدایی یک برنامه
debugging aids ادوات اشکال زدایی
the subjunctive mood وجه شرطی
unconditioned غیر شرطی
soft hyphen خط تیره شرطی
on no condition به هیچ شرطی
conditioned response واکنش شرطی
case branch انشعاب شرطی
subjunctive وجه شرطی
provisos جمله شرطی
proviso جمله شرطی
conditional instruction دستورالعمل شرطی
conditional jump جهش شرطی
conditionality صورت شرطی
conditional operator عملگر شرطی
conditional branch انشعاب شرطی
conditonal branching انشعاب شرطی
conditional statement حکم شرطی
conditional statement دستور شرطی
conditioned inhibition بازداری شرطی
conditional transfer انتقال شرطی
provisional شرطی مشروط
conditioning شرطی شدن
condeitional branch انشعاب شرطی
conditioned suppression منع شرطی
conditioned stimulus محرک شرطی
conditioned response پاسخ شرطی
conditioned reflex بازتاب شرطی
dehydrocyclization حلقهای شدن با هیدروژن زدایی
unconditional transfer انتقال غیر شرطی
unconditioned stimulus محرک غیر شرطی
classical conditioning شرطی سازی کلاسیک
ucr پاسخ غیر شرطی
unconditional branch انشعاب غیر شرطی
unconditioned response پاسخ غیر شرطی
ucs محرک غیر شرطی
conditioned emotional response پاسخ هیجانی شرطی
unconditioned inhibition بازداری غیر شرطی
unconditional jump جهش غیر شرطی
To win (lose ) a bet . شرطی رابردن (باختن )
reconditioning شرطی کردن مجدد
subjunctive وابسته بوجه شرطی
trace conditioning شرطی کردن ردی
eventual موکول بانجام شرطی
avoidance conditioning شرطی کردن اجتنابی
backward conditioning شرطی کردن وارونه
condition عارضه شرطی کردن
vicarious conditioning شرطی شدن مشاهدهای
vicarious conditioning شرطی شدن جانشینی
cer پاسخ هیجانی شرطی
unconditioned reflex بازتاب غیر شرطی
unconditional غیر شرطی بی شرط
type s conditioning شرطی شدن نوع اس
modal auxiliary فعل معین شرطی
delayed conditioning شرطی سازی درنگیده
counterconditioning شرطی سازی تقابلی
cross conditioning شرطی شدن ضمنی
differential conditioning شرطی سازی افتراقی
instrumental conditioning شرطی شدن وسیلهای
conditioned escape response پاسخ گریز شرطی
conditioned avoidance response پاسخ اجتنابی شرطی
operant conditioning شرطی شدن کنش گر
operant conditioning شرطی شدن عامل
type r conditioning شرطی شدن نوع ار
conditionability قابلیت شرطی شدن
conditional breakpoint نقطه انفصال شرطی
conditional jump instruction دستورالعمل پرش شرطی
provisorily بطور شرطی یا موقت
preconditioning پیش شرطی کردن
pavlovian conditioning شرطی شدن پاولفی
To purchase on approval . بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
policies سند معلق به انجام شرطی
policy سند معلق به انجام شرطی
higher order conditioning شرطی سازی سطح بالا
eyelid conditioning شرطی کردن پلک چشم
iterative process فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
deferred dividened سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
She will only date you if you ... او [زن] فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
transversal اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
esorow سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
estate in fee مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
zeroes پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
branch یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
branches یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
zero پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeros پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
jump instruction پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
This must not happen in future at any cost. در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
while loop دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
jump instruction دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
decisions دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decision دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
conditional دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
covenant real شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
discrimination instruction دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
material consequence شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
implies شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com