English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
conditioning شرطی کردن شرطی سازی
Other Matches
counterconditioning شرطی سازی تقابلی
differential conditioning شرطی سازی افتراقی
classical conditioning شرطی سازی کلاسیک
delayed conditioning شرطی سازی درنگیده
higher order conditioning شرطی سازی سطح بالا
apodosis مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
conditional دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
reconditioning شرطی کردن مجدد
condition عارضه شرطی کردن
trace conditioning شرطی کردن ردی
avoidance conditioning شرطی کردن اجتنابی
preconditioning پیش شرطی کردن
backward conditioning شرطی کردن وارونه
eyelid conditioning شرطی کردن پلک چشم
provisory شرطی
conditioned شرطی
provisional شرطی
eventual شرطی
conditional شرطی
protatic شرطی
the subjunctive mood وجه شرطی
conditional operator عملگر شرطی
case branch انشعاب شرطی
conditional branch انشعاب شرطی
conditonal branching انشعاب شرطی
conditional jump جهش شرطی
conditional instruction دستورالعمل شرطی
conditional statement حکم شرطی
conditional statement دستور شرطی
conditioned response پاسخ شرطی
conditioned response واکنش شرطی
conditioning شرطی شدن
conditioned reflex بازتاب شرطی
conditioned inhibition بازداری شرطی
conditioned stimulus محرک شرطی
conditioned suppression منع شرطی
on no condition به هیچ شرطی
conditionality صورت شرطی
conditional transfer انتقال شرطی
unconditioned غیر شرطی
unconditioning شرطی زدایی
condeitional branch انشعاب شرطی
subjunctive وجه شرطی
proviso جمله شرطی
provisos جمله شرطی
soft hyphen خط تیره شرطی
provisional شرطی مشروط
cross conditioning شرطی شدن ضمنی
conditioned escape response پاسخ گریز شرطی
conditioned emotional response پاسخ هیجانی شرطی
subjunctive وابسته بوجه شرطی
eventual موکول بانجام شرطی
To win (lose ) a bet . شرطی رابردن (باختن )
ucs محرک غیر شرطی
unconditioned stimulus محرک غیر شرطی
modal auxiliary فعل معین شرطی
pavlovian conditioning شرطی شدن پاولفی
unconditional branch انشعاب غیر شرطی
unconditional غیر شرطی بی شرط
unconditional jump جهش غیر شرطی
unconditional transfer انتقال غیر شرطی
instrumental conditioning شرطی شدن وسیلهای
cer پاسخ هیجانی شرطی
provisorily بطور شرطی یا موقت
conditionability قابلیت شرطی شدن
vicarious conditioning شرطی شدن جانشینی
conditional breakpoint نقطه انفصال شرطی
conditional jump instruction دستورالعمل پرش شرطی
type r conditioning شرطی شدن نوع ار
type s conditioning شرطی شدن نوع اس
operant conditioning شرطی شدن عامل
ucr پاسخ غیر شرطی
vicarious conditioning شرطی شدن مشاهدهای
conditioned avoidance response پاسخ اجتنابی شرطی
unconditioned inhibition بازداری غیر شرطی
unconditioned reflex بازتاب غیر شرطی
unconditioned response پاسخ غیر شرطی
operant conditioning شرطی شدن کنش گر
policies سند معلق به انجام شرطی
To purchase on approval . بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
policy سند معلق به انجام شرطی
iterative process فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
deferred dividened سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
She will only date you if you ... او [زن] فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
estate in fee مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
esorow سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
branch یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
jump instruction پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
zero پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeroes پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeros پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
branches یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
This must not happen in future at any cost. در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
jump instruction دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
while loop دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
decision دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
covenant real شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
discrimination instruction دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
material conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
implies شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material consequence شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
branch دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
branches دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
simulates شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulate شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulating شبیه سازی کردن تشبیه کردن
floors کف سازی کردن
floored کف سازی کردن
floor کف سازی کردن
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
copied بدل سازی کردن
calker زیرپوش سازی کردن
copy بدل سازی کردن
insculp مجسمه سازی کردن
copying بدل سازی کردن
simulate وانمود سازی کردن
copies بدل سازی کردن
simulates وانمود سازی کردن
simulating وانمود سازی کردن
jerry build بنا سازی کردن
subverts درون واژگون سازی کردن
imagery شبیه سازی عکاسی کردن
subvert درون واژگون سازی کردن
subverted درون واژگون سازی کردن
bastardization بدل سازی حرامزاده کردن
subverting درون واژگون سازی کردن
compaction فشرده سازی متراکم کردن
To forge a document (documents). سند ومدرک سازی کردن
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
deleted پاک کردن متن یا فایل از یک رسانه ذخیره سازی
delete پاک کردن متن یا فایل از یک رسانه ذخیره سازی
deleting پاک کردن متن یا فایل از یک رسانه ذخیره سازی
deletes پاک کردن متن یا فایل از یک رسانه ذخیره سازی
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
pave [صاف کردن و یکنواخت سازی لبه یا انتهای فرش با قیچی]
media کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
compact کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacted کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
electronic کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
desert [طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
externals روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
external روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
address قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addresses قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com