Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
Other Matches
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
onus
مسئوولیت
responsibilities
مسئوولیت
responsibility
مسئوولیت
liabilities
مسئوولیت
liability
مسئوولیت
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
restrict
محدود کردن
peg down
محدود کردن
restricting
محدود کردن
limit
محدود کردن
restricts
محدود کردن
abounds
محدود کردن
delimitate
محدود کردن
set out
محدود کردن
qualify
محدود کردن
restrictions
محدود کردن
qualifies
محدود کردن
restriction
محدود کردن
containment
محدود کردن
stints
محدود کردن
abound
محدود کردن
abounded
محدود کردن
abounding
محدود کردن
stint
محدود کردن
straiten
محدود کردن
banding
روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
joint responsibility
مسئوولیت تضامنی
collective responsibility
مسئوولیت جمعی
civil liability
مسئوولیت مدنی
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
contractual liability
مسئوولیت قراردادی
criminal liability
مسئوولیت جزائی
legal responsibility
مسئوولیت حقوقی
joint and several responsibility
مسئوولیت تضامنی
vicarious liability
مسئوولیت نیابتی
joint and several reponsibility
مسئوولیت تضامنی
joint and several liability
مسئوولیت تضامنی
individual responsibility
مسئوولیت فردی
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
compass
محدود کردن فهمیدن
narrower
محدود باریک کردن
narrowest
محدود باریک کردن
narrow
محدود باریک کردن
narrowed
محدود باریک کردن
exclusion clause
شرط سلب مسئوولیت
privity of a contract
مسئوولیت طرفین قرارداد
product liability
مسئوولیت در قبال کالا
strict liability
مسئوولیت بدون تقصیر
burden of proof
مسئوولیت اثبات ادعا
respondeat superior
مسئوولیت را از امر بخواهید
narrowest
محدود کردن کوته فکر
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
narrow
محدود کردن کوته فکر
restrictive trade practices
روشهای محدود کردن تجارت
impaling
محدود کردن میله کشیدن
impale
محدود کردن میله کشیدن
narrowed
محدود کردن کوته فکر
impaled
محدود کردن میله کشیدن
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
impales
محدود کردن میله کشیدن
narrower
محدود کردن کوته فکر
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
without impeachment of waste
بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
fire restriction
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
confining
محدود کردن منحصر کردن
confine
محدود کردن منحصر کردن
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
withholding
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
queen can do no wrong
بیان اصل عدم مسئوولیت ملکه یاپادشاه است در سیستم مشروطه
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
elastic banding
روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
exchange control
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
qualified indorsement
فهرنویسی برات یا سفته با ذکرمطلبی که مسئوولیت فهرنویس را نسبت به ان چه قانون مقرر داشته است محدودتر یا وسیعتر کند
tortious liability
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
horizon
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizons
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
clamper
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
terminate
محدود
indefinite
نا محدود
limiting
محدود
incomprehensible
نا محدود
terminated
محدود
indeterminable
نا محدود
finite
محدود
limit
محدود
limited
محدود
moderated
محدود
terminates
محدود
moderate
محدود
moderates
محدود
moderating
محدود
incomprehensive
محدود
ambient
محدود
finte
محدود
limited access
محدود
limitary
محدود
lock step
محدود
limited denied war
جنگ محدود
qualified
مقید محدود
limited editions
فرآوردهی محدود
limited editions
کالای محدود
confined
محدود شده
limited divorce
طلاق محدود
parochial
ناحیهای محدود
bound
مرز محدود
restrictive
محدود سازنده
restrictive
محدود کننده
copyrighted
محدود به حق کپی
controlled war
جنگ محدود
restricted
محدود الاستعمال
delimitation
محدود ساختن
bottomless
غیر محدود
limitative
محدود کننده
sex limited
محدود به جنس
de escalation
محدود سازی
straitlaced
محدود درفشار
limited edition
چاپ محدود
limited edition
کالای محدود
trammel
محدود ساختن
limited edition
فرآوردهی محدود
limited editions
چاپ محدود
unbound
غیر محدود
inter play
حرکت محدود
contracted
مختصر محدود
catathymic amnesia
یادزدودگی محدود
narrow market
بازار محدود
infinite
نا محدود بی اندازه
straightlaced
محدود درفشار
limited objective
هدف محدود
limiting speed
سرعت محدود
finite integral
انتگرال محدود
limited power
اختیارات محدود
qualificatory
محدود سازنده
limiter
محدود کننده
restrainable
محدود ساختنی
qualified property
مالکیت محدود
limiting size
اندازه محدود
limited integrator
انتگرال محدود
containment
محدود نگاهداشتن
confined equifer
سفره محدود
finite population
جامعه محدود
circumscribed amnesia
یادزدودگی محدود
finitely
بطور محدود
autonomy
استقلال محلی محدود
man
شبکه با گسترده محدود
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
your vocabulary is limited
شما محدود است
mans
شبکه با گسترده محدود
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
semipermanent
دارای مدت محدود
airspace restricted area
منطقه پرواز محدود
corporations
شرکت بامسئولیت محدود
restricted area
منطقه اتش محدود
determinative
محدود کننده صفت
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
double limiter
محدود کننده مضاعف
determinate
تعیین شده محدود
incomprehensively
بطور غیرجامع یا محدود
rectilineal
محدود بخطوط راست
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
infintate
منفی و نا محدود ساختن
extensive agricultuse
کشاورزی غیر محدود
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
input limiter
محدود کننده ورودی
sinedie
تاتاریخ غیر محدود
one idead
دارای فکر محدود
voltage limiter
محدود کننده ولتاژ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com