Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English
Persian
salvo
شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
salvoes
شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
Other Matches
christmass tree
ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 7 و 01 را برای راست دست و میلههای 2 و7 و 01 را برای چپ دست باقی می گذارد
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
phraseograph
عبارتی که نشانی برای ان درست شده است
washouts
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
washout
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
searchingly
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
search
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searches
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searched
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
to invert a phrase
عبارتی را پس و پیش کردن عبارتی را قلب کردن
safety
بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
hydrophobia
اب گریزی
dereism
واقع گریزی
infavoidance
تحقیر گریزی
dysacousia
سر و صدا گریزی
harmavoidance
اسیب گریزی
school truancy
مدرسه گریزی
unsociability
مردم گریزی
negative tropism
محرک گریزی
abience
محرک گریزی
flight from reality
واقع گریزی
truancy
مدرسه گریزی
prison breaking
زندان گریزی
misanthropic
مربوط به انسان گریزی
inviolacy motive
انگیزه ایراد گریزی
malevolent transformation
گشتار جمع گریزی
they schemed a mode of escape
راه گریزی اندیشیدند
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
misology
بیزاری از علم ودانش وخرد دانش گریزی
and ... respectively
<conj.>
و یا به عبارتی
and accordingly
<conj.>
و یا به عبارتی
or rather
<conj.>
و یا به عبارتی
phrasal
عبارتی
it burnsto a white ach
چون می سوزدخاکسترسفیدباقی می گذارد
is on the wane
رو بزوال یا نقصان می گذارد
decreasingly
چنانکه روبکاهش گذارد
contiguous
آنچه اثر می گذارد
phrase structure
با ساخت عبارتی
hig low jack
ضربهای در بولینگ که میلههای 7 و 01 را جا می گذارد
I ll pay him back in his own coin .
حقش را کف دستش خواهم گذارد
A passage frome the book of gulistan.
عبارتی از کتاب گلستان
a pejorative term
عبارتی تنزل دهنده
double pinochle
ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
bedpost
ضربهای در بولینگ که میلههای 7 و 01 را بجا می گذارد
do split
ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
big four
ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
golden gate
پرتابی در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 راباقی می گذارد
lilies
ضربهای در بولینگ که شمارههای 5 و 7 و 01 راجا می گذارد
half worcester
ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
lily
ضربهای در بولینگ که شمارههای 5 و 7 و 01 راجا می گذارد
it is a passage from gulistan
فقره یا عبارتی از گلستان است
declarative statement
عبارتی در برنامه که به کامپایلر یا مفسر
an idiomatic experssion
عبارتی که دارای ساختمان ویژهای باشد
catch-phrases
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
declaration
عبارتی در برنامه به کاپایلر یا مفسر حالت
declarations
عبارتی در برنامه به کاپایلر یا مفسر حالت
catch-phrase
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
feeders
مکانیزمی که به طور خودکار کاغذ درون چاپگر می گذارد
personal service utility
کسی که مستقیما" کار خود را دراختیار کارفرما می گذارد
feeder
مکانیزمی که به طور خودکار کاغذ درون چاپگر می گذارد
Nothing on earth will induce him to go there again.
اگر کلاهش هم آنجا بیافتد دیگر پا نمی گذارد.
incommunicableness
چیزی که نتوان بکسی گفت یابا اودرمیان گذارد
incommunicability
چگونگی چیزی که نتوان بکسی گفت یا با اودرمیان گذارد
version
کپی یا برنامه یا عبارتی که با بقیه فرق میکند
versions
کپی یا برنامه یا عبارتی که با بقیه فرق میکند
investor
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
bot
بخشی که شروع فضای ضبط نوار مغناطیسی را علامت می گذارد
permanent structures
به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
waifs
اموالی که سارق حین فراربیرون از محل سرقت به جامی گذارد
investors
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
devisor
کسیکه بمیل خویش چیزی رابدیگری بارث می گذارد مورث
attestation clause
عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
transliteration
نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
break clause
عبارتی درقرارداد که در ان نحوه نقض قرارداد شرح داده شده است
statement
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
statements
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
advisory lock
قفلی که فرآیند روی یک قسمت از فایل می گذارد تا سایر فرآیندها به آن داده دستیابی نداشته باشند
fractional reserve banking
روش مبتنی بر ذخیره جبران کسری در امریکا در ازای هرصد دلاری که مشتریان دربانک می گذارد
joint
دستگاه کوچک باطریدار که سوارکار بطور غیر مجازروی گردن اسب می گذارد تاتندتر برود
narrative statement
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی در شروع برنامه اختصاصی میدهد
commands
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commanded
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
command
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
acrostic
جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و آخر بندهای آن با هم عبارتی را برساند جابجا شونده
ramdrive.sys
در DOS یک فایل پیکربنغی همراه سیستم عامل است که بخشی از حافظه دستیابی مستقیم کامپیوتر را بعنوان یک دیسک کنار می گذارد
goofy foot
موج سواری که بجای پای چپ پای راست را روی تخته بجلو می گذارد
average clause
عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
over-
باقی
over
باقی
precatory words
عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
behind
باقی کار
behind
باقی دار
behinds
باقی کار
behinds
باقی دار
organzine
ابریشم باقی
holdover
باقی مانده
remainder
باقی مانده
to be on the safe side
باقی نباشد
dregs
باقی مانده
to leave behind
باقی گذاردن
hold over
باقی ماندن
scantling
باقی مانده
remnant
باقی مانده
remnants
باقی مانده
leaving
باقی گذاردن
gleanings
ریزه باقی
leave
باقی گذاردن
remains
باقی مانده
come through
باقی ماندن
survives
باقی بودن
left over
باقی مانده
conservation force
نیروی باقی
aliquant
باقی اورنده
otherworld
عالم باقی
to be in arrear
باقی داربودن
reopened
باقی بودن
preserve
باقی نگهداشتن
reopening
باقی بودن
surplus
باقی مانده
debris
باقی مانده
holdovers
باقی مانده
storing
می باقی می ماند
preserves
باقی نگهداشتن
store
می باقی می ماند
reopen
باقی بودن
extant
باقی مانده
preserving
باقی نگهداشتن
surviving
باقی بودن
surpluses
باقی مانده
reopens
باقی بودن
survived
باقی بودن
impress
باقی گذاردن
survive
باقی بودن
out of
<idiom>
باقی نمانده
impressed
باقی گذاردن
impresses
باقی گذاردن
impressing
باقی گذاردن
print
بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
prints
بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
printed
بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
memorised
باقی مانده در حافظه
residual value
مقدار باقی مانده
trailing
اثرپا باقی گذاردن
extant
نسخهء موجود و باقی
trail
اثرپا باقی گذاردن
memorized
باقی مانده در حافظه
bide
درجایی باقی ماندن
memorises
باقی مانده در حافظه
trailed
اثرپا باقی گذاردن
residve
باقی مانده زیادتی
memorising
باقی مانده در حافظه
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
memorize
باقی مانده در حافظه
residuary
موصی له باقی مانده
memorizes
باقی مانده در حافظه
hold up
<idiom>
خوب باقی ماندن
hold up
<idiom>
باجرات باقی ماندن
shortest
کوچک باقی دار
shorter
کوچک باقی دار
short
کوچک باقی دار
hang over
اثر باقی مانده
memorizing
باقی مانده در حافظه
residues
قسمت باقی مانده
residue
قسمت باقی مانده
to stay behind
باقی ماندن جاماندن
odd come short
زیادی باقی مانده
trails
اثرپا باقی گذاردن
nothing was left over
چیزی باقی نماند
remarks
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarked
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remark
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarking
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
rem
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
sans recours
عبارتی که فهرنویس وقتی به نمایندگی ازجانب دیگری فهر نویسی میکند قبل ار امضا می نویسد وبنابراین شخصا" مسئوولیتی در قبال نکول نخواهد داشت
disclaimer
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimers
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
for the rest
اما در باره باقی مطالب
to satnd good
بقوت خود باقی بودن
continue to be valid
به قوت خود باقی بودن
wrecked
باقی مانده ازکشتی شکسته
remain in force
به قوت خود باقی بودن
hang over
اثر باقی ازهر چیزی
to exclude doubt
جای تردید باقی نگذاشتن
jars
اثر نامطلوب باقی گذاردن
lie by
غیر فعال باقی ماندن
jar
اثر نامطلوب باقی گذاردن
much sugar was left
قند زیادی باقی ماند
jarred
اثر نامطلوب باقی گذاردن
not a scrap is left
ذرهای باقی نمانده است
The would left a mark.
جای زخم باقی ماند
cicatrize
جای زخم باقی گذاردن
denominator
[bottom of a fraction]
باقی مانده کسر
[ریاضی]
relative humidity
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
preserves
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
sour apple
ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com