English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
penalty bully شروع بازی پس ازخطای پنالتی
Other Matches
start up <idiom> بازی را شروع کردن
gambits شروع بازی شطرنج
gambit شروع بازی شطرنج
follow on شروع دور دوم بازی کریکت
follow-ons شروع دور دوم بازی کریکت
tee shot ضربه از نقطه شروع بازی گلف
follow-on شروع دور دوم بازی کریکت
technical foul خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
free throw پنالتی
penalty پنالتی اخطار
boxes منطقه پنالتی
penalty boxes محوطهی پنالتی
penalty box محوطهی پنالتی
penalty goal پنالتی گل شده
box منطقه پنالتی
penalties پنالتی اخطار
spot of enforcement نقطه پنالتی
penalty spot نقطه پنالتی
penalty kick mark نقطه پنالتی
penalty kick ضربه پنالتی
penalty flick ضربه پنالتی
penalty area محوطه پنالتی
sin bin محدوده پنالتی
penalty areas محوطه پنالتی
set up مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
kicks from the penalty spot شوت از نقطه پنالتی
coincident penalty پنالتی همزمان دو تیم
bonuses پرتاب پنالتی اضافی
bonus پرتاب پنالتی اضافی
buttending خطای چوب منجر به پنالتی
convert پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
penalty bench منطقه پنالتی که بازیگراخراجی انجامینشیند
converted پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converting پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converts پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
lodd of down از دست دادن امتیاز فرود به علت پنالتی
rugby point 3 امتیاز برای ضربه ازاد یاضربه پنالتی
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
start off شروع کردن شروع شدن
delayed penalty چشمپوشی از پنالتی وقتی تعداد بازیگر کمتر چهار نفردر یک تیم شود
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
initiation شروع کار شروع
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
kick-off <idiom> شروع
opening شروع
open fire شروع
right of begin حق شروع
beginnings شروع
inchoation شروع
beginning شروع
incipience or ency شروع
onset شروع
openings شروع
Redo it. Do it over again. از سر شروع کن
get-go <idiom> شروع
inception شروع
kick off شروع
sorties شروع حرکت
value نقط ه شروع
start in <idiom> شروع کار
shove off <idiom> شروع ،ترک
warm start شروع گرم
values نقط ه شروع
terminus a que نقطه شروع
trig خط شروع مسابقه
take on <idiom> شروع به همکاری
sortie شروع حرکت
starters شروع کننده
restart شروع مجدد
resumption تجدید شروع
start key کلید شروع
touch off <idiom> شروع کاری
to strike into شروع کردن
valuing نقط ه شروع
start of heading شروع عنوان
take up <idiom> شروع کردن
take up <idiom> شروع یک سرگرمی
starter شروع کننده
come to <idiom> شروع کاری
starting gate دروازه شروع
scratch line خط شروع مسابقه
get off on the wrong foot <idiom> بد شروع کردن
start bit بیت شروع
kick off <idiom> شروع کردن
starting block سکوی شروع
start signal علامت شروع
here goes nothing <idiom> آماده شروع
commence شروع کردن
set in شروع کردن
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
set out شروع بکارکردن
get one's feet wet <idiom> شروع کردن
splash line خط شروع غواصی
dozier شروع به فسادکرده
start element عنصر شروع
zeros محل شروع
tee off شروع کردن
rise and shine شروع بیداری
zero محل شروع
zeroes محل شروع
streek شروع کردن
starting platform سکوی شروع
commencing شروع کردن
commences شروع کردن
commenced شروع کردن
set about <idiom> شروع کردن
dozy شروع به فسادکرده
doziest شروع به فسادکرده
start of taxt شروع متن
jump off شروع حمله
initial point نقطه شروع
beginning of message شروع پیغام
beginning of message شروع پیام
incipit شروع و اغاز
commencer شروع کننده
jump off شروع بحمله
outbreaks شروع حادثه
embark upon شروع کردن
outbreak شروع حادثه
initials نقط ه شروع
initialling نقط ه شروع
initialled نقط ه شروع
cold start شروع سرد
beginning of negotiations شروع مذاکره
initialing نقط ه شروع
initialed نقط ه شروع
firing line خط شروع تیراندازی
germinating شروع به رشدکردن
germinates شروع به رشدکردن
germinated شروع به رشدکردن
germinate شروع به رشدکردن
attempting شروع به جرم
attempted شروع به جرم
attempts شروع به جرم
burgeons شروع برشدکردن
initial نقط ه شروع
headstart امتیاز در شروع
burgeon شروع برشدکردن
burgeoned شروع برشدکردن
burgeoning شروع برشدکردن
hash mark خط شروع مسابقه
attempt شروع به جرم
embarks شروع کردن
embarked شروع کردن
restart شروع دوباره
put in hand شروع کردن
embarking شروع کردن
proceed with deliberations شروع مذاکرات
attempted theft شروع به سرقت
alpha اغاز شروع
lis mota شروع دعوی
embark شروع کردن
origin نقطه شروع
kick off شروع حمله
origins نقطه شروع
line of departure خط شروع حمله
launch an attack شروع حمله
alphas اغاز شروع
began شروع کرده
post time زمان شروع اسبدوانی
postponemnet of inception تعویق شروع کار
flying start شروع مسابقه اتومبیلرانی
post position محل اسب در شروع
gather headway شروع به جلو رفتن
preflight قبل از شروع پرواز
gates دروازه شروع اسکی
to open fire شروع به اتش کردن
to gather way شروع بحرکت کردن
to f. a laughing شروع بخنده کردن
do up شروع بکار کردن
thrust line خط شروع حمله ناگهانی
atemmpting the imposible شروع به جرم محال
bomb out شروع شیرجه از هواپیما
gate دروازه شروع اسکی
proem مقدمه سخنرانی شروع
gather sternway شروع به عقب رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com