Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
dozier
شروع به فسادکرده
doziest
شروع به فسادکرده
dozy
شروع به فسادکرده
Other Matches
set up
مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
start off
شروع کردن شروع شدن
launching area
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
initiation
شروع کار شروع
beginning
شروع
beginnings
شروع
incipience or ency
شروع
onset
شروع
inception
شروع
Redo it. Do it over again.
از سر شروع کن
kick off
شروع
kick-off
<idiom>
شروع
get-go
<idiom>
شروع
open fire
شروع
openings
شروع
right of begin
حق شروع
opening
شروع
inchoation
شروع
shove off
<idiom>
شروع ،ترک
start bit
بیت شروع
rise and shine
شروع بیداری
initialed
نقط ه شروع
initial
نقط ه شروع
splash line
خط شروع غواصی
outbreak
شروع حادثه
starters
شروع کننده
outbreaks
شروع حادثه
starter
شروع کننده
get the ball rolling
<idiom>
شروع چیزی
start in
<idiom>
شروع کار
kick off
<idiom>
شروع کردن
set in
شروع کردن
scratch line
خط شروع مسابقه
take on
<idiom>
شروع به همکاری
take up
<idiom>
شروع یک سرگرمی
take up
<idiom>
شروع کردن
set about
<idiom>
شروع کردن
touch off
<idiom>
شروع کاری
set out
شروع بکارکردن
initials
نقط ه شروع
initialling
نقط ه شروع
zero
محل شروع
zeros
محل شروع
initialled
نقط ه شروع
initialing
نقط ه شروع
here goes nothing
<idiom>
آماده شروع
start element
عنصر شروع
commencing
شروع کردن
commences
شروع کردن
commenced
شروع کردن
commence
شروع کردن
warm start
شروع گرم
streek
شروع کردن
attempt
شروع به جرم
tee off
شروع کردن
attempting
شروع به جرم
terminus a que
نقطه شروع
attempts
شروع به جرم
trig
خط شروع مسابقه
embarks
شروع کردن
to strike into
شروع کردن
embarking
شروع کردن
embark
شروع کردن
come to
<idiom>
شروع کاری
starting platform
سکوی شروع
start key
کلید شروع
start of heading
شروع عنوان
get one's feet wet
<idiom>
شروع کردن
start of taxt
شروع متن
get off on the wrong foot
<idiom>
بد شروع کردن
starting gate
دروازه شروع
start signal
علامت شروع
starting block
سکوی شروع
germinating
شروع به رشدکردن
germinates
شروع به رشدکردن
germinated
شروع به رشدکردن
germinate
شروع به رشدکردن
burgeons
شروع برشدکردن
burgeoning
شروع برشدکردن
burgeoned
شروع برشدکردن
burgeon
شروع برشدکردن
embarked
شروع کردن
firing line
خط شروع تیراندازی
beginning of message
شروع پیغام
attempted theft
شروع به سرقت
jump off
شروع بحمله
jump off
شروع حمله
kick off
شروع حمله
launch an attack
شروع حمله
embark upon
شروع کردن
line of departure
خط شروع حمله
beginning of message
شروع پیام
commencer
شروع کننده
cold start
شروع سرد
hash mark
خط شروع مسابقه
headstart
امتیاز در شروع
attempted
شروع به جرم
incipit
شروع و اغاز
initial point
نقطه شروع
beginning of negotiations
شروع مذاکره
lis mota
شروع دعوی
valuing
نقط ه شروع
origins
نقطه شروع
sortie
شروع حرکت
put in hand
شروع کردن
proceed with deliberations
شروع مذاکرات
sorties
شروع حرکت
resumption
تجدید شروع
restart
شروع دوباره
restart
شروع مجدد
alphas
اغاز شروع
zeroes
محل شروع
alpha
اغاز شروع
began
شروع کرده
values
نقط ه شروع
value
نقط ه شروع
origin
نقطه شروع
attempter
شروع کننده به جرم
redoing
شروع مجدد از ابتدا
bomb out
شروع شیرجه از هواپیما
initial point
نقطه شروع عملیات
burst advertising
شروع تبلیغات شدید
redone
شروع مجدد از ابتدا
h hour
ساعت شروع عملیات
dday
روز شروع بکاری
d day
روز شروع عملیات
flying start
شروع مسابقه اتومبیلرانی
to open fire
شروع به اتش کردن
to gather way
شروع بحرکت کردن
to f. a laughing
شروع بخنده کردن
thrust line
خط شروع حمله ناگهانی
gather headway
شروع به جلو رفتن
redid
شروع مجدد از ابتدا
gather sternway
شروع به عقب رفتن
blast off
شروع بپرواز کردن
blast-off
شروع بپرواز کردن
do up
شروع بکار کردن
proem
مقدمه سخنرانی شروع
post time
زمان شروع اسبدوانی
point
محل شروع چیزی
launch an attack
اجرای حمله شروع تک
post position
محل اسب در شروع
pitch in
شروع به خوردن غذاکردن
launching area
منطقه شروع حمله
line haul
کشیدن نخ در شروع ماهیگیری
pipe up
شروع به نی زدن کردن
open fire
شروع به تیراندازی کردن
gates
دروازه شروع اسکی
som
شروع پیام essage
begun
شروع کرده یا شده
kick off
شروع مسابقه فوتبال
set to
با اشتیاق شروع کردن
set-to
با اشتیاق شروع کردن
set-tos
با اشتیاق شروع کردن
staging area
منطقه شروع عملیات
attempting to steal
شروع کردن به سرقت
attempting to inflict injury
شروع به ایراد جرح
preflight
قبل از شروع پرواز
attempted murder
شروع به قتل عمد
postponemnet of inception
تعویق شروع کار
atemmpting the imposible
شروع به جرم محال
redo
شروع مجدد از ابتدا
gate
دروازه شروع اسکی
launches
شروع کردن حمله
launching
شروع کردن حمله
knuckle down
<idiom>
مشتاقانه شروع به کارکردن
launching
شروع یا اجرای یک برنامه
start the ball rolling
<idiom>
شروع انجام کار
to start
[for]
شروع کردن رفتن
[به]
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
commencement of employment
زمان شروع اشتغال
launches
شروع یا اجرای یک برنامه
gambit
شروع بازی شطرنج
forcing
شروع به عمل یا کار
forces
شروع به عمل یا کار
get off the ground
<idiom>
شروع خوب داشتن
force
شروع به عمل یا کار
get set
<idiom>
آماده شروع شدن
playtime
موقع شروع نمایش
gambits
شروع بازی شطرنج
to start
شروع کردن به دویدن
start
آغاز
[ابتدا]
[شروع]
zero hour
ساعت شروع عملیات
to start from the beginning
[to start afresh]
از آغاز شروع کردن
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
شروع به دعوی کردن
to break into a run
شروع کردن به دویدن
launch
شروع کردن حمله
self-starter
خودبخود شروع شونده
warm up
شروع کردن به کار
tune up
شروع باواز کردن
redoes
شروع مجدد از ابتدا
trailhead
نقطه شروع مسیر
track production
شروع تعقیب هدف
source
نقط ه اصلی یا شروع
self-starters
خودبخود شروع شونده
To start from scratch .
از هیچ شروع کردن
get down to
<idiom>
رسیدن به نقطه شروع
launched
شروع کردن حمله
dig in
<idiom>
شروع به خوردن کردن
launched
شروع یا اجرای یک برنامه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com