English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
attempting to steal شروع کردن به سرقت
Other Matches
attempted theft شروع به سرقت
steal به سرقت بردن یا سرقت کردن
steals به سرقت بردن یا سرقت کردن
start off شروع کردن شروع شدن
purlion سرقت کردن
affricate سرقت کردن
commit theft سرقت کردن
lifting سرقت کردن
housebreak سرقت کردن
lifts سرقت کردن
lifted سرقت کردن
lift سرقت کردن
burglarizing سرقت مسلحانه کردن
kidnapped ادم سرقت کردن
burglarize سرقت مسلحانه کردن
burglarizes سرقت مسلحانه کردن
burglarized سرقت مسلحانه کردن
kidnap ادم سرقت کردن
hold-up با اسلحه سرقت کردن
hold-ups با اسلحه سرقت کردن
snaffle دزدیدن سرقت کردن
kidnaps ادم سرقت کردن
hold up با اسلحه سرقت کردن
plagiarises اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarist اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarising اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
nobble سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbles سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbled سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbling سرقت کردن سواستفاده کردن
set up مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
set up مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
commenced شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> بد شروع کردن
to strike into شروع کردن
commences شروع کردن
commencing شروع کردن
set about <idiom> شروع کردن
embark upon شروع کردن
get one's feet wet <idiom> شروع کردن
set in شروع کردن
tee off شروع کردن
commence شروع کردن
embark شروع کردن
put in hand شروع کردن
streek شروع کردن
embarked شروع کردن
embarking شروع کردن
kick off <idiom> شروع کردن
embarks شروع کردن
take up <idiom> شروع کردن
to break into a run شروع کردن به دویدن
to open fire شروع به اتش کردن
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
launches شروع کردن حمله
launch شروع کردن حمله
blast off شروع بپرواز کردن
launched شروع کردن حمله
blast-off شروع بپرواز کردن
launching شروع کردن حمله
to f. a laughing شروع بخنده کردن
set-tos با اشتیاق شروع کردن
open fire شروع به تیراندازی کردن
do up شروع بکار کردن
get in on the ground floor <idiom> ازابتدا شروع کردن
to start شروع کردن به دویدن
set to با اشتیاق شروع کردن
dig in <idiom> شروع به خوردن کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
pipe up شروع به نی زدن کردن
come to blows <idiom> شروع به جنگیدن کردن
warm up شروع کردن به کار
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
set-to با اشتیاق شروع کردن
tune up شروع باواز کردن
to start from the beginning [to start afresh] از آغاز شروع کردن
To start from scratch . از هیچ شروع کردن
to gather way شروع بحرکت کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
attempts قصد کردن شروع به جرم
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
attempting to commit murder شروع کردن به قتل عمد
begins اغاز نهادن شروع کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
attempted قصد کردن شروع به جرم
begin اغاز نهادن شروع کردن
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
attempt قصد کردن شروع به جرم
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
come to one's senses <idiom> شروع به فکر صحیح کردن
attempting قصد کردن شروع به جرم
go off <idiom> شروع به زنگ زدن کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
triggers شروع کردن حمله یاکار
trigger شروع کردن حمله یاکار
triggered شروع کردن حمله یاکار
to come to one's senses شروع به فکر عاقلانه کردن
scratch the surface <idiom> تازه شروع به کار کردن
take off جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to start quarrelling <idiom> شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to struck up بهم زدن شروع بزدن کردن
to be fever began to a bate تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to get down to business کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to start an argument with somebody با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start a fight with somebody با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
load point شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
to turn on the waters یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
indenting شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indent شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indents شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
larceny سرقت
tpnd سرقت
robberies سرقت
stealing سرقت
thefts سرقت
thievery سرقت
theft, pilferage, non delivery سرقت
theft سرقت
housebreaking سرقت
robbery سرقت
affrication سرقت
dishonest removal of property سرقت
lead off <idiom> شروع کردن ،باز کردن
initiate اغاز کردن شروع کردن
initiates اغاز کردن شروع کردن
push off <idiom> ترک کردن ،شروع کردن
initiated اغاز کردن شروع کردن
launches شروع کردن اقدام کردن
initiating اغاز کردن شروع کردن
launched شروع کردن اقدام کردن
launching شروع کردن اقدام کردن
launch شروع کردن اقدام کردن
colds روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
lifts سرقت ترقی
kleptomaniac عاشق سرقت
kleptomania جنون سرقت
open theft سرقت مشهود
heist دزدی سرقت
lifted سرقت ترقی
grand larceny سرقت کبیره
banditry سرقت مسلح
contructive larcency سرقت اعتباری
lift سرقت ترقی
lifting سرقت ترقی
kidnapping سرقت و دزدیدن
duff سرقت گوسفند
aggravated theft سرقت مشدد
prowled تکاپو سرقت
stealer مرتکب سرقت
prowling تکاپو سرقت
prowls تکاپو سرقت
heists دزدی سرقت
attempted theft سرقت ناتمام
grand larceny سرقت عظیم
kleptomaniacs عاشق سرقت
prowl تکاپو سرقت
groups کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
initiation شروع کار شروع
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
pirated edition نسخه سرقت شده
pirate disc نسخه سرقت شده
expilation سرقت مقرون به ازار
pirate copy نسخه سرقت شده
software piracy سرقت نرم افزاری
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
sacrilege سرقت اشیاء مقدسه
stick-up سرقت مسلحانه سربرافراشتن
sacrilege سرقت ازاماکن مقدسه
plagiarism سرقت تالیفات یا اختراعات
stick up سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick-ups سرقت مسلحانه سربرافراشتن
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com