English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (8 milliseconds)
English Persian
coauthor شریک در تالیف ونگارش
Other Matches
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
partners شریک کردن شریک
partnering شریک کردن شریک
yokefellow شریک شریک زندگی
partnered شریک کردن شریک
partner شریک کردن شریک
ostensible شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
the profession of letters تالیف
copyright حق تالیف
conflation تالیف
compilation تالیف
compilations تالیف
literary work تالیف
literary property حق تالیف
copyrights حق تالیف
syncretism تالیف عقایدمختلف
compiled تالیف کردن
writes تالیف کردن
compiles تالیف کردن
copyrights حق تالیف و تصنیف
write تالیف کردن
map compilation تالیف نقشه
authorship تالیف و تصنیف
copyright حق تالیف و تصنیف
compile تالیف کردن
compiling تالیف کردن
synthetism تالیف گرایی
compile گرداوردن تالیف کردن
compiled گرداوردن تالیف کردن
essays تالیف مقاله نویسی
essay تالیف مقاله نویسی
compiles گرداوردن تالیف کردن
compiling گرداوردن تالیف کردن
aliterary production فراورده یا محصول ادبی تالیف
he was a partner with me با من شریک یا انباز بود شریک من بود
royalty حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
royalties حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
scissors and paste تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pseudepigrapha نوشته هاوکتابهای مشکوک الاعتباری که تالیف انهارابنویسندگان نسبت میدهد
consorts شریک
associate شریک
counterpart شریک
copratner شریک
participator شریک
associated شریک
consorting شریک
consorted شریک
consort شریک
sharer شریک
accessory شریک
partaker شریک
pardner شریک
associates شریک
pals شریک
pal شریک
counterparts شریک
complier شریک
privy شریک
accessorial شریک
coagent شریک
compatriots شریک
conpanion شریک
compatriot شریک
coparcener شریک
associating شریک
copartner شریک
participants شریک
partners شریک
company شریک
partnering شریک
joint شریک
companies شریک
participant شریک
partner شریک
backer شریک
partnered شریک
backers شریک
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
p in the second degree شریک جرم
aider and abettor شریک در جرم
joint owner شریک ملک
coheir شریک ارث
abetter شریک جرم
coheir شریک در ارث
corespondent شریک جرم
cosignatory شریک در امضا
particeps criminis شریک جرم
nominal partner شریک اسمی
half شریک ناقص
party طرف شریک
joint heir شریک ارث
joint hands شریک شدن
he partook of fare در خوراک ما شریک شد
general partner شریک ضامن
fllowheir شریک ارث
fellow or foint heir شریک الارث
fellow heir شریک ارث
duumvir شریک مقام
parcener شریک مشاع
chip in <idiom> شریک شدن
partner شریک شدن
participates شریک شدن
partners شریک شدن
associates شریک کردن
partnered شریک شدن
partnering شریک شدن
associated شریک کردن
devil's advocates شریک شیطان
associate شریک کردن
participated شریک شدن
participate شریک شدن
ostensible شریک اسمی
participant شریک در جرم
conspirators شریک فتنه
conspirator شریک فتنه
participants شریک در جرم
devil's advocate شریک شیطان
associating شریک کردن
accomplice شریک یا معاون جرم
accomplices شریک یامعاون جرم
jack on both sides شریک دزدورفیق قافله
associate شریک کردن همدست
sleeping partner شریک سرمایه رسان
part owners افراد شریک المال
associated شریک کردن همدست
associating شریک کردن همدست
cobelligerent شریک درتجاوز یا خصومت
to be an accessory to murder شریک در قتل بودن
sleeping partners شریک سرمایه رسان
silent partner شریک سرمایه رسان
associates شریک کردن همدست
enter into partnership with someone با کسی شریک شدن
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
A partner of the robber and a companion of the ca. <proverb> شریک دزد و رفیق قافله .
to p with others in something درچیزی بادیگران شریک شدن
to become an accessory to a crime در جرمی شریک شدن [قانون ]
non-resident partner شریک غیر مقیم [اقتصاد]
preemptor شریک دارای حق تقدم در خرید
to be complicit in [with] something [در جرمی] شریک بودن [قانون ]
partook شریک شدن سهم گرفتن
pooled شریک شدن باهم اتحادکردن
pools شریک شدن باهم اتحادکردن
partakes شرکت کردن شریک شدن در
partake شریک شدن بهره داشتن
partake شرکت کردن شریک شدن در
partaken شریک شدن بهره داشتن
partaken شرکت کردن شریک شدن در
partaking شرکت کردن شریک شدن در
partaking شریک شدن بهره داشتن
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
pool شریک شدن باهم اتحادکردن
partakes شریک شدن بهره داشتن
directs مستقیم یابدون شریک سوم
directed مستقیم یابدون شریک سوم
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
life long شریک عمر مادام العمری
direct مستقیم یابدون شریک سوم
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
author : نویسندگی کردن تالیف و تصنیف کردن
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
to throw one's lot با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
corporative state حکومتی که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
cohabitant شریک زندگی یا عمل جنسی بغل خواب
pacer شریک نوبتی بازیگروقتی که شرکت کننده کم باشد
A man who pays promplty shares in others . <proverb> آدم خوش یساب شریک مال مردم است .
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
forwarding merchant حق الزحمهای دریافت می دارد بدون انکه دروسیله حمل یا پرداخت کرایه شریک باشد
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
associating شریک شدن همراه شدن
associated شریک شدن همراه شدن
associates شریک شدن همراه شدن
coparcener شریک مشاع دارای حق مشاع
associate شریک شدن همراه شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com