Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
cohabitant
شریک زندگی یا عمل جنسی بغل خواب
Other Matches
yokefellow
شریک شریک زندگی
love life
زندگی عشقی و جنسی
love lives
زندگی عشقی و جنسی
androgen
هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
the early bird catches the worm
<proverb>
کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
somnambulist
کسیکه در خواب راه میرود وابسته به راهروی درخواب خواب گرد
night gown
جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
narcolepsy
حالت خواب الودگی ومیل شدیدبه خواب
partnered
شریک کردن شریک
partner
شریک کردن شریک
partners
شریک کردن شریک
partnering
شریک کردن شریک
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
ostensible
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
hypnoidal
نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
hypnoid
نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
mafrash
مفرش
[واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
morpheus
الهه خواب خواب پرور
dogsleep
خواب زودبر خواب دروغی
dreamiest
خواب مانند خواب الود
hypnogogic
خواب اور خواب کننده
dreamier
خواب مانند خواب الود
hypnagogic
خواب اور خواب کننده
dreamy
خواب مانند خواب الود
somnific
خواب اور خواب الود
he was a partner with me
با من شریک یا انباز بود شریک من بود
night dress
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
He is fast asleep.
خواب خواب است
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
partner
شریک
partnered
شریک
backers
شریک
sharer
شریک
partnering
شریک
copratner
شریک
copartner
شریک
complier
شریک
coparcener
شریک
conpanion
شریک
coagent
شریک
backer
شریک
participator
شریک
partaker
شریک
pardner
شریک
consort
شریک
consorted
شریک
consorting
شریک
associate
شریک
associated
شریک
associates
شریک
associating
شریک
accessory
شریک
compatriots
شریک
partners
شریک
compatriot
شریک
participant
شریک
participants
شریک
accessorial
شریک
joint
شریک
companies
شریک
privy
شریک
pal
شریک
company
شریک
consorts
شریک
counterparts
شریک
counterpart
شریک
pals
شریک
fellow heir
شریک ارث
fellow or foint heir
شریک الارث
fllowheir
شریک ارث
general partner
شریک ضامن
participant
شریک در جرم
participants
شریک در جرم
ostensible
شریک اسمی
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
abetter
شریک جرم
partnered
شریک شدن
partner
شریک شدن
partnering
شریک شدن
duumvir
شریک مقام
devil's advocate
شریک شیطان
aider and abettor
شریک در جرم
conspirator
شریک فتنه
conspirators
شریک فتنه
cosignatory
شریک در امضا
partners
شریک شدن
corespondent
شریک جرم
particeps criminis
شریک جرم
parcener
شریک مشاع
chip in
<idiom>
شریک شدن
joint hands
شریک شدن
associates
شریک کردن
party
طرف شریک
joint heir
شریک ارث
joint owner
شریک ملک
p in the second degree
شریک جرم
devil's advocates
شریک شیطان
associated
شریک کردن
associate
شریک کردن
participates
شریک شدن
half
شریک ناقص
participated
شریک شدن
nominal partner
شریک اسمی
coheir
شریک ارث
associating
شریک کردن
coheir
شریک در ارث
participate
شریک شدن
associates
شریک کردن همدست
sleeping partners
شریک سرمایه رسان
sleeping partner
شریک سرمایه رسان
to be an accessory to murder
شریک در قتل بودن
associating
شریک کردن همدست
enter into partnership with someone
با کسی شریک شدن
associated
شریک کردن همدست
accomplices
شریک یامعاون جرم
jack on both sides
شریک دزدورفیق قافله
cobelligerent
شریک درتجاوز یا خصومت
coauthor
شریک در تالیف ونگارش
associate
شریک کردن همدست
silent partner
شریک سرمایه رسان
accomplice
شریک یا معاون جرم
part owners
افراد شریک المال
partook
شریک شدن سهم گرفتن
preemptor
شریک دارای حق تقدم در خرید
to become an accessory to a crime
در جرمی شریک شدن
[قانون ]
life long
شریک عمر مادام العمری
direct
مستقیم یابدون شریک سوم
directs
مستقیم یابدون شریک سوم
to be complicit in
[with]
something
[در جرمی]
شریک بودن
[قانون ]
directed
مستقیم یابدون شریک سوم
to have an interest
[in]
سهم داشتن
[شریک بودن]
[در]
pooled
شریک شدن باهم اتحادکردن
partaking
شریک شدن بهره داشتن
pools
شریک شدن باهم اتحادکردن
partakes
شرکت کردن شریک شدن در
non-resident partner
شریک غیر مقیم
[اقتصاد]
partake
شریک شدن بهره داشتن
partake
شرکت کردن شریک شدن در
pool
شریک شدن باهم اتحادکردن
partaken
شرکت کردن شریک شدن در
partaken
شریک شدن بهره داشتن
to p with others in something
درچیزی بادیگران شریک شدن
partakes
شریک شدن بهره داشتن
partaking
شرکت کردن شریک شدن در
Why did you give away your business patern ?
چرا شریک خودت را لو دادی ؟
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
A partner of the robber and a companion of the ca.
<proverb>
شریک دزد و رفیق قافله .
lifting
بلند کردن شریک رقص اززمین
lifts
بلند کردن شریک رقص اززمین
lift
بلند کردن شریک رقص اززمین
double up
در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
lifted
بلند کردن شریک رقص اززمین
double up
<idiom>
اتاق خود را باکسی شریک بودن
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
to throw one's lot
با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
corporative state
حکومتی که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
pacer
شریک نوبتی بازیگروقتی که شرکت کننده کم باشد
king's evidence
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
A man who pays promplty shares in others .
<proverb>
آدم خوش یساب شریک مال مردم است .
unisexual
یک جنسی
bisexuals
دو جنسی
bisexual
دو جنسی
unisex
دو جنسی
hermaphrodites
دو جنسی
hermaphrodite
دو جنسی
sex
جنسی
sexes
جنسی
homogeneity
هم جنسی
ambisexual
دو جنسی
diclinous
یک جنسی
generic
جنسی
road sense
جنسی
gamic
جنسی
kinds
جنسی
kind
جنسی
sexual
جنسی
kindest
جنسی
inkind
کمک جنسی
sexism
تبعیض جنسی
impotency
ضعف جنسی
lesbianism
رابطه جنسی زن با زن
sex appeal
جاذبه جنسی
sexuality
عطش جنسی
bisexuality
دو گانگی جنسی
potency
توان جنسی
sex education
اموزش جنسی
petting
نوازش جنسی
sexuality
تمایلات جنسی
commodity money
پول جنسی
rapists
متجاوز جنسی
rapist
متجاوز جنسی
sex discrimination
تبعیض جنسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com