English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
accomplice شریک یا معاون جرم
Other Matches
mated معاون کشتی معاون ناخدا
mates معاون کشتی معاون ناخدا
mate معاون کشتی معاون ناخدا
yokefellow شریک شریک زندگی
partner شریک کردن شریک
partnered شریک کردن شریک
partners شریک کردن شریک
partnering شریک کردن شریک
ostensible شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
he was a partner with me با من شریک یا انباز بود شریک من بود
vice chancellor معاون
accessory معاون
aid معاون
second in command معاون
aiding معاون
vice-chancellors معاون
depts معاون
adjoint معاون
advisor معاون
deputies معاون
deputy معاون
accessorial معاون
acologte معاون
girl friday معاون زن
helpmeet معاون
coajutor معاون
vice-chancellor معاون
second best معاون
asst معاون
dept معاون
second-best معاون
assistants معاون
assistant معاون
aided معاون
adjunct معاون
adjuncts معاون
archdeacon معاون اسقف
counsellor and procurer معاون جرم
adjoint معاون استاد
accessary معاون جرم
vicar معاون خلیفه
accessory to a riot معاون فتنه
vicars معاون خلیفه
vice president معاون [رئیس]
subdeacon معاون شماس
abetter or abettor معاون جرم
under-secretaries معاون وزارت
Solicitors General معاون دادستان
Solicitor General معاون دادستان
subdean معاون dean
archdeacons معاون اسقف
subdeacon معاون خادم
accessory معاون جرم
veep معاون مدیرکل
under-secretary معاون وزارت
acolyte معاون یاکمک
lieutenant governor معاون فرماندار
acolytes معاون یاکمک
undersecretary معاون وزارتخانه
vice governor معاون فرمانداری
vice-chancellors معاون رئیس دانشگاه
vice-chancellor معاون رئیس دانشگاه
vice chancellor معاون رئیس دانشگاه
veep معاون رئیس جمهور
curate معاون کشیش بخش
script assistant معاون برنامه نویسی
mate's receipt رسید معاون ناخدا
subdeacon معاون گماشته روحانی
wingman معاون رسد هوایی
subprincipal معاون رئیس مدرسه
curates معاون کشیش بخش
coadjutor معاون یاری کننده
assistant chief of staff معاون رئیس ستاد
executive افسراجراییات معاون اجرایی قسمت
executive officer معاون یکان افسر تیر
assistant secretary of the army معاون وزیر نیروی زمینی
executives افسراجراییات معاون اجرایی قسمت
under secretary زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
bailiff مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
bailiffs مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
vice presidency مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
procurators معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
procurator معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
pals شریک
pal شریک
associates شریک
associating شریک
compatriot شریک
compatriots شریک
counterpart شریک
counterparts شریک
complier شریک
conpanion شریک
accessorial شریک
copartner شریک
copratner شریک
pardner شریک
partaker شریک
sharer شریک
coagent شریک
participator شریک
privy شریک
coparcener شریک
companies شریک
partners شریک
participant شریک
participants شریک
accessory شریک
partnering شریک
company شریک
joint شریک
backer شریک
backers شریک
partner شریک
partnered شریک
consort شریک
consorted شریک
associated شریک
consorts شریک
associate شریک
consorting شریک
corespondent شریک جرم
nominal partner شریک اسمی
duumvir شریک مقام
p in the second degree شریک جرم
associating شریک کردن
conspirator شریک فتنه
partnered شریک شدن
half شریک ناقص
cosignatory شریک در امضا
associates شریک کردن
joint heir شریک ارث
joint hands شریک شدن
joint owner شریک ملک
he partook of fare در خوراک ما شریک شد
general partner شریک ضامن
partner شریک شدن
fllowheir شریک ارث
fellow or foint heir شریک الارث
fellow heir شریک ارث
parcener شریک مشاع
partnering شریک شدن
devil's advocates شریک شیطان
party طرف شریک
participant شریک در جرم
devil's advocate شریک شیطان
abetter شریک جرم
participants شریک در جرم
partners شریک شدن
ostensible شریک اسمی
participate شریک شدن
participated شریک شدن
associated شریک کردن
conspirators شریک فتنه
coheir شریک ارث
coheir شریک در ارث
particeps criminis شریک جرم
associate شریک کردن
chip in <idiom> شریک شدن
aider and abettor شریک در جرم
participates شریک شدن
silent partner شریک سرمایه رسان
part owners افراد شریک المال
sleeping partners شریک سرمایه رسان
sleeping partner شریک سرمایه رسان
jack on both sides شریک دزدورفیق قافله
associates شریک کردن همدست
coauthor شریک در تالیف ونگارش
cobelligerent شریک درتجاوز یا خصومت
associate شریک کردن همدست
accomplices شریک یامعاون جرم
associated شریک کردن همدست
associating شریک کردن همدست
to be an accessory to murder شریک در قتل بودن
enter into partnership with someone با کسی شریک شدن
to become an accessory to a crime در جرمی شریک شدن [قانون ]
life long شریک عمر مادام العمری
pool شریک شدن باهم اتحادکردن
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
A partner of the robber and a companion of the ca. <proverb> شریک دزد و رفیق قافله .
pooled شریک شدن باهم اتحادکردن
non-resident partner شریک غیر مقیم [اقتصاد]
to be complicit in [with] something [در جرمی] شریک بودن [قانون ]
directs مستقیم یابدون شریک سوم
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
direct مستقیم یابدون شریک سوم
pools شریک شدن باهم اتحادکردن
partaken شرکت کردن شریک شدن در
partook شریک شدن سهم گرفتن
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
partaken شریک شدن بهره داشتن
preemptor شریک دارای حق تقدم در خرید
partaking شرکت کردن شریک شدن در
directed مستقیم یابدون شریک سوم
partaking شریک شدن بهره داشتن
partakes شریک شدن بهره داشتن
partake شریک شدن بهره داشتن
partake شرکت کردن شریک شدن در
partakes شرکت کردن شریک شدن در
to p with others in something درچیزی بادیگران شریک شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com