English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
hexapod شش پایان
Search result with all words
fruition پایان
period نقطه پایان جمله
period پایان
periods نقطه پایان جمله
periods پایان
over پایان یافتن
over- پایان یافتن
attack فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacks فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
command کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commanded کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commands کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
crash پایان عملیات کامپیوتر
crashed پایان عملیات کامپیوتر
crashes پایان عملیات کامپیوتر
crashing پایان عملیات کامپیوتر
crashingly پایان عملیات کامپیوتر
hand میلههای تسخیرشده حریف در پایان
handing میلههای تسخیرشده حریف در پایان
wire خط اغاز یا پایان مسابقه
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
chute دالان پایان دوصحرانوردی
chutes دالان پایان دوصحرانوردی
night watchman توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchman توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchmen توپزن پایان مسابقه کریکت
eternities بی پایان
eternity بی پایان
finality پایان
overnight مسابقهای که ثبت نام 27ساعت پیش از مسابقه پایان می یابد
fold بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
terminal واقع در نوک پایان
terminals واقع در نوک پایان
conclusion پایان
conclusion پایان یک چیز
conclusions پایان
conclusions پایان یک چیز
limit پایان
continuous قطعهای پایان ناپذیر از نوار ضبط
continuous بدون پایان یابدون قط عی
buzzer زنگ پایان
buzzers زنگ پایان
interminably بطور پایان ناپذیر
interminable پایان ناپذیر
dissertation پایان نامه
dissertations پایان نامه
terminating پایان دار
terminating پایان بخش
die ماندن در پایگاه در پایان بازی بیس بال دو سرعت جنگ تا پیروزی
inexhaustible پایان نا پذیر تهی نشدنی
theses پایان نامه
thesis پایان نامه
unceasing پایان ناپذیر
hole سوراخ در پایان هر بخش گلف
holed سوراخ در پایان هر بخش گلف
holes سوراخ در پایان هر بخش گلف
holing سوراخ در پایان هر بخش گلف
knuckle قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
knuckles قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
bell زنگ در پایان هر روند بوکس
bells زنگ در پایان هر روند بوکس
cessation پایان
denouement پایان نمایش نتیجه عمل
denouements پایان نمایش نتیجه عمل
dTnouements پایان نمایش نتیجه عمل
upbeat ضربه غیر موکدمخصوصا در پایان قطعه خوش بین
atrocious با شرارت بی پایان
finis پایان
endless بی پایان
endless بدون پایان
interminate بی پایان
never ending بی پایان
never-ending بی پایان
unending بی پایان
inconclusive بی پایان
unfinished بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
ending پایان
endings پایان
terminate پایان دادن پایان یافتن
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminates پایان دادن پایان یافتن
finish پایان
finish پایان مسابقه
finishes پایان
finishes پایان مسابقه
point پایان
close پایان
closer پایان
closes پایان
closest پایان
eternal بی پایان دائمی
past پایان یافته
declare پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declares پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declaring پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
sequel نتیجه پایان
Other Matches
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
out <adv.> پایان
abyss بی پایان
abysses بی پایان
abysm بی پایان
bourne پایان
illmitable بی پایان
illimitable بی پایان
decapoda ده پایان
initiator terminator پایان ده
end all پایان
end line خط پایان
finish line خط پایان
unbound بی پایان
windup پایان
to sit out تا پایان
termination پایان
end پایان
ended پایان
ends پایان
finallist پایان رس
aeon بی پایان
foreverness بی پایان
forever بی پایان
infinite time بی پایان
eternality بی پایان
eternity بی پایان
perpetuity بی پایان
sempiternity بی پایان
issue [outcome] پایان
immortality بی پایان
placing judge داور خط پایان
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
interminableness پایان ناپذیری
jikan پایان وقت
on side پایان بازی
last a دم اخر پایان
normal termination پایان عادی
omniscience دانش بی پایان
myriapoda هزار پایان
ominscience دانش بی پایان
to bring to an end به پایان رساندن
inexhaustibility پایان نا پذیری
fineless بی پایان کردن
gastropod شکم پایان
get done with به پایان رساندن
to get oven به پایان رساندن
to go through with به پایان رساندن
get over به پایان رساندن
get through به پایان رساندن
finitude پایان پذیری
godspeed پایان انجام
harvest home پایان درو
rhizopod ریشه پایان
sustainable energy انرژی بی پایان
eoj پایان کارob
sign off پایان دادن به
subjunction افزایش در پایان
do away with <idiom> به پایان رساندن
follow through <idiom> به پایان رساندن
Over and out! پایان خبر !
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
time out <idiom> پایان وقت
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
Over and out! پایان اعلان !
It's over. به پایان رسید.
year-end سال پایان
year-end پایان سال
surcease پایان استراحت
teleologist پایان شناس
teleology پایان شناسی
terminable پایان یافتنی
termination date تاریخ پایان
to turn out به پایان رسیدن
terminuse ad quem نقطه پایان
to come to a end به پایان رسیدن
to see out به پایان رساندن
to see through به پایان رساندن
wind up پایان یافتن
wind up پایان دادن
sequels نتیجه پایان
termination پایان یابی
termination پایان دهی
end پایان یک دور
ended پایان یک دور
ends پایان یک دور
irredeemable پایان ناپذیر
tape نوار خط پایان
taped نوار خط پایان
tapes نوار خط پایان
abend پایان غیرعادی
eob پایان یک بلوک
end mark علامت بی پایان
eof پایان فایل
come off پایان مسابقه
endnote پایان مدرک
endless loop حلقه بی پایان
end of block پایان یک بلوک
exit interview مصاحبه پایان خدمت
to sing out با اوازبه پایان رساندن
grallatorial وابسته به دراز پایان
to be over something به پایان رسیدن چیزی
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
terminating symbol نماد پایان بخش
make short work of something <idiom> [به سرعت به پایان رساندن]
d. certificate ورقه پایان خدمت
on end <idiom> بنظر به پایان رسیده
get through به پایان رساندن گذراندن
year-end وابسته به پایان سال
zazen پایان استراحت نشسته
raw deal <idiom> آخر خط ،پایان هستی
and there an end. و پایان وجود دارد.
teleologic وابسته به پایان شناسی
dash off <idiom> سریعا به پایان رساندن
postlude قطعه موسیقی پایان
post fix در پایان واژه چسباندن
point fund پاداش پایان فصل
postseason بعد از پایان فصل
lift a blockade محاصره را پایان دادن
full point نقطه پایان جمله
finish yarn نوار پایان مسابقه
finish tape نوار پایان مسابقه
final whistle سوت پایان [ورزش]
sit out تا پایان چیزی نشستن
i am through with my work کارم به پایان رسید
drainless پایان ناپذیر تمام نشدنی
dissertate پایان نامه تحصیلی نوشتن
polish off <idiom> به طور کامل به پایان رساندن
over the hill <idiom> به پایان رسیدن بهار جوانی
wind up <idiom> به پایان رساندن ،تسویه کردن
end up <idiom> پایان ،بلاخره کاری کردن
the story is at an end استان به پایان رسیده است
conclusion [closure] of the debate پایان [و نتیجه گیری] بحث
The referee blew for full-time. داور سوت پایان بازی را زد.
certificate of service برگ پایان خدمت سربازی
surcease پایان یافتن بپایان رساندن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
accommodation date تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
rhizopod وابسته به تیره ریشه پایان
play offs مسابقههای حذفی پایان فصل
inoperculate یکی ازشکم پایان هوازی
on the morrow of the war چون جنگ پایان یافت
thetic وابسته به یا شامل پایان نامه
stemma دودمان چشم بند پایان
arachnid جانوری از راستهء بند پایان
termless بی پایان غیر قابل توصیف
to carry something to a successful issue چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
open syllable هجائی که به حرف e پایان پذیرد
thetical وابسته به یا شامل پایان نامه
to draw to a close به پایان یا خاتمه نزدیک شدن
The project was terminated as of July 1. پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
convocation جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things halfway. کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things by halves. کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
to work it <idiom> چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
pan out <idiom> پایان کار به صورت خیلی خوب
gnathite یکی از زوائد دهانی بند پایان
constructive credit اعطای پایان نامه افتخاری به کسی
unilinear دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
committee boat قایق داوران در اغاز و پایان مسیر
his days عمرش نزدیک است به پایان برسد
clubhouse turn انحنای پیست اسبدوانی پس ازخط پایان
to serve one s a دوره شاگردی خودرابه پایان رساندم
We don't do things by half-measures. کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
all out پایان بازی توپزنان یک تیم کریکت
hang out the laundry ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
guide bars خط وط مخصوص دربا کد که شروع و پایان کد را نشان می دهند
winning post تیری که پایان مسافت دور را نشان میدهد
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
to take up one'sindentures سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
O level آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
I look forward to hearing from you soon. [letter closing line] مشتاقم به زودی از شما آگاه شوم. [پایان نامه]
O levels آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
guns اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
checkered flag پرچم شطرنجی سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانی
shutdown strip منطقه بعد از خط پایان که رانندگان از سرعت خود می کاهند
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
gun اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
outruns منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outrun منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outrunning منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
par in پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
neozoic وابسته بعهد زمین شناسی که از پایان دوره مسوزوئیک تا امروزه است
overscan از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
fairways قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
fairway قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
target captain عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
glossarist کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
white flag پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
delimiter 1-حرف یا نشانهای که به زبان یابرنامه شروع و پایان داده یا کورد یا اطلاع بیان میکند. 2-مرز بین دستور و آرگومان
front de liberation national جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
The longest day must have an end. <proverb> هر روز بلندى را پایانى است( پایان شب سیه سپید است).
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
trilobite بند پایان خرچنگی دارای بدن سه بند
exhaustable resources منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
anglo-saxon architecture [معماری انگلیسی در پایان قرن ششم میلادی. از مشخصه های ساختمان های آن استفاده از تیرک های چوبی بود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com