English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
English Persian
catch phrase of catchline شعار جذب مشتری
Other Matches
knocked down کالاهایی که بصورت باز به مشتری داده میشود و خود مشتری انرانصب مینماید مانند مبلمان
charges forward هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
caveatemptor به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد "
to t. a cusomer for goods کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
impresa شعار
catch شعار
mantra شعار
mottos شعار
emblem شعار
emblems شعار
motto شعار
mottoes شعار
sloganeer شعار پرداز
sloganeer شعار ساز
life motto شعار زندگی
watchword شعار حزبی
device شعار دستگاه
devices شعار دستگاه
advertising claim شعار تبلیغ
watchworld شعار حزبی
watchwords شعار حزبی
slogans تکیه کلام شعار
slogan تکیه کلام شعار
client side داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
rah rah دارای روحیه دانشجویی شعار دهنده برای دانشکده هورا هورا گفتن
placard حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placards حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
client مشتری
buyers مشتری
buyer مشتری
custom مشتری
purchaser مشتری
purchasers مشتری
clients مشتری
bargainee مشتری
buyer مشتری
purchaser مشتری
shopper مشتری
vendee مشتری
buyers مشتری ها
purchasers مشتری ها
shoppers مشتری ها
custom ic IC مشتری
evening star مشتری
jupiter مشتری
vendee مشتری
vendees مشتری ها
account مشتری
customers مشتری
patrons مشتری
patron مشتری
customer مشتری
John [American E] [prostitute's client] مشتری [فاحشه ای]
chap مشتری مرد
Jove ستاره مشتری
prospected مشتری احتمالی
prospects مشتری احتمالی
prospect مشتری احتمالی
habitue مشتری مانوس
prospecting مشتری احتمالی
client server network شبکه خدمتگزار- مشتری
customer service technician تکنسین سرویس مشتری
custom ROM مین نیاز مشتری
shop lifter دزد مشتری نما
jovian planets سیارههای مشتری مانند
charge account حساب بدهی مشتری
accosting مشتری جلب کردن
accosted مشتری جلب کردن
touted مشتری جلب کردن
accost مشتری جلب کردن
accosts مشتری جلب کردن
patrons مشتری یا ارباب رجوع
patron مشتری یا ارباب رجوع
custom software نرم افزار مشتری
tout مشتری جلب کردن
touts مشتری جلب کردن
touting مشتری جلب کردن
status enquiry پرسش درخصوص وضعیت مشتری
customers نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
patronizes نگهداری کردن مشتری شدن
patronises نگهداری کردن مشتری شدن
patronized نگهداری کردن مشتری شدن
patronize نگهداری کردن مشتری شدن
customer نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
patronised نگهداری کردن مشتری شدن
customer ول نیاز ها و سفارشات و درخواستهای مشتری است
patron-driven acquisition [PDA] [library] کسب بر طبق [درخواست] مشتری [کتابخانه]
tramp steamer کشتی که به هرمحلی که مشتری بخواهدسفر میکند
deliverable state کالاهایی که در وضعیت تحویل به مشتری میباشند
customers ول نیاز ها و سفارشات و درخواستهای مشتری است
self selection انتخاب کالا توسط مشتری خود گزینی
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
asteroid سیارات صغارمابین مریخ و مشتری شهاب اسمانی
asteroids سیارات صغارمابین مریخ و مشتری شهاب اسمانی
back order قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
custom-built آنچه مخصوص یک مشتری ساخته شده است
customized بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customize بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customised بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customises بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customising بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
demo قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
demonstration قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
dummies محصول کپی برای بررسی عکس العمل مشتری به طرح
tie in فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
tie-in فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
tie-ins فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
They have come out with a new gimmick to attract customers . کلک جدیدی برای جلب مشتری پیدا کرده اند
dummy محصول کپی برای بررسی عکس العمل مشتری به طرح
demonstrations قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
cash and carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cash-and-carries نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cost absoption هزینهای که در قیمت تولید کالا منظورنمیشود و از مشتری دریافت نمیگردد
cash-and-carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
contango بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
back end server کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
mid user اپراتوری که اطلاعات مربوطه را از پایگاه داده ها دریافت میکند برای مشتری یا کاربر
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
buyer's option to duble خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
marketing بررسی روشهای پخش و توزیع کالااز لحظه خروج از کارخانه تا رسیدن به دست مشتری
duble option خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
EFTPOS ترمینالی در POS که به یک کامپیوتر مرکزی وصل است که پول را مستقیماگ از حساب مشتری به مغازه منتقل میکند
canvass جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
turnkey system سیستم کامل که طبق نیاز مشتری طراحی شده است و آماده استفاده است
loss leader بفروش میرسد کالایی که به منظور جلب توجه مشتری زیر قیمت تمام شده بفروش می رسد
ULA قطعهای که حاوی تعداد مدار منط قی جدا و دروازه هایی که سپس توسط مشتری وصل می شوند تا تابع مورد نظررا انجام دهند
fractional T روش تقسیم فرفیت از خط ارتباطی T با نرخ مگابیت در ثانیه به کانالهای کوچکتر کیلوبایت در ثانیه که مناسب تر و ارزانتر برای استفاده مشتری هستند
microsoft برنامهای که روی سرور ویندوز NT ماکرو سافت اجرا میشود و توابعی که برای تعویض نرم افزار مشتری در ویندوز به کار می رود
database نرم افزار مدیریت پایگاه داده که روی کامپیوتر سرور شبکه اجرا میشود و در یک سیستم Client / Server استفاده میشود. کاربر با نرم افزار مشتری کار میکند که دادهای که ازنرم افزار سرور بازیابی شده است فرمت میکند و نمایش میدهد
databases نرم افزار مدیریت پایگاه داده که روی کامپیوتر سرور شبکه اجرا میشود و در یک سیستم Client / Server استفاده میشود. کاربر با نرم افزار مشتری کار میکند که دادهای که ازنرم افزار سرور بازیابی شده است فرمت میکند و نمایش میدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com