Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
casualty radius
شعاع تولید تلفات
Other Matches
casualty radius
شعاع تلفات
spray attack
پخش مواد شیمیایی وبیولوژیکی از راه هوا برای تولید تلفات
actinoid
دارای شعاع مانند شعاع
downstream radius of crest
شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
loss
تلفات
total loss
تلفات کل
victim
تلفات
victims
تلفات
fatalities
تلفات
losses
تلفات
mortality
تلفات
casualty
تلفات
casualties
تلفات
fatality
تلفات
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
mortality factor
ضریب تلفات
low loss coil
بوبین با تلفات کم
low loss construction
ساختمان کم تلفات
magnetic hystersis loss
تلفات هیسترزیس
total losses
کل تلفات ابی
casualties
تلفات و ضایعات
loss
تلفات ضایعات
tip loss
تلفات نوک
the losses of the army
تلفات ارتش
kill factor
ضریب تلفات
treble our casualties
سه برابر تلفات ما
suffers
تلفات دیدن
casualty
تلفات و ضایعات
suffered
تلفات دیدن
lethal area
منطقه تلفات
suffer
تلفات دیدن
mass casualties
تلفات زیاد
low loss cable
کابل با تلفات کم
insulation power factor
زاویه ی تلفات
battle casualty
تلفات جنگی
corona losses
تلفات کورونا
mass casualties
تلفات و ضایعات شدید
eddy current losses
تلفات جریان گردابی
kill probability
احتمال واردکردن تلفات
interphase transformer loss
تلفات پیچک صنعتی
loss replacement
جایگزینی تلفات و ضایعات
absorption losses
تلفات ناشی از جذب
loss appraisal
قبول تلفات در جنگ
low loss capacitor
خازن با تلفات دی الکتریک کم
no load loss
تلف یا تلفات بی باری
vulnerability
در معرض تلفات بودن
low loss ceramics
سرامیک با تلفات دی الکتریکی کم
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
escaped water
تلفات اب هنگام بهره برداری
toll
تعداد تلفات جنگی ضایعه
tolls
تعداد تلفات جنگی ضایعه
casualty agent
عامل ایجاد تلفات و ضایعات
tolling
تعداد تلفات جنگی ضایعه
the army lost heavily
ارتش تلفات سنگین داد
gear friction losses
تلفات اصطکاکی جعبه دنده
loss
تلفات جنگی ضایعات رزمی
to take toll of any one
تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
inflict casualty
تلفات وارد کردن بدشمن
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
inflicting
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
dielectric loss factor meter
دستگاه اندازه گیری ضریب تلفات
inflicts
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflict
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
rayless
بی شعاع
beams
شعاع
radius of curvature
شعاع خم
beam
شعاع
ray
شعاع
radius
شعاع
allowance for anticipated
سهمیه مجاز تلفات پیش بینی شده اماد
radius of curvature
شعاع انحناء
radius of action
شعاع عمل
nuclear radius
شعاع هسته
radius of gyration
شعاع چرخش
hydraulic radius
شعاع هیدرولیک
short range
با شعاع عمل کم
image ray
شعاع تصویر
radius
شعاع دایره
radius of curvatupe
شعاع انحناء
radius of action
شعاع اثر
effective radius
شعاع موثر
electron beam
شعاع الکترون
gyoradius
شعاع چرخش
radius
شعاع عملیات
ionic radius
شعاع یونی
radial of a well
شعاع یک چاه
radially
شعاع وار
radiometer
شعاع سنج
radius gage
شابلون شعاع
radius of a well
شعاع یک چاه
short-range
با شعاع عمل کم
radiating
شعاع افکندن
triradiate
دارای سه شعاع
light ray
شعاع نور
atomic radius
شعاع اتم
atomic radius
شعاع اتمی
light beam
شعاع نور
mean radius
شعاع میانه
average radius
شعاع میانه
average radius
شعاع میانگاه
bohr radius
شعاع بور
corner radius
شعاع کنج
schwarzschild radius
شعاع شوارتزشیلد
radiate
شعاع افکندن
radiates
شعاع افکندن
stellate
شعاع دار
radiated
شعاع افکندن
within a radius of .kilometre
تا شعاع 6 کیلومتر
short swing
پیچهای با شعاع کم
an incident ray
شعاع ساقط
semidiameter
شعاع دایره
main beam
شعاع اصلی
radius vector
شعاع حامل
ionic ray
شعاع یونی
radius of giration
شعاع چرخش
radius of intrados
شعاع درونسو
radius of influence
شعاع تاثیر
radius of giration
شعاع ژیراسیون
radius of curvature
شعاع خمیدگی
radius of extrados
شعاع برونسو
covalent radius
شعاع کووالانسی
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
Vistory was dearly bought .
پیروزی بقیمت گرانی بدست آمد ( تلفات جانی فراوان )
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
searchlight sonar
سونار شعاع باریک
sea room
شعاع مانور دریایی
damage radius
شعاع خطر مین
wood ray
شعاع اوندی چوبی
radiant
شعاع گستر درخشان
very short
شعاع عمل خیلی کم
radius of convergence
شعاع همگرایی
[ریاضی]
medium range
با شعاع عمل متوسط
van der waals radius
شعاع وان در والس
very long
شعاع عمل زیاد
effective radius of a well
شعاع موثر چاه
damage radius
شعاع منطقه خسارت
destruction radius
شعاع تخریب مین
light beam recorder
ثبات شعاع نور
double beam
شعاع مضاعف نور
pencilled
پرتوی شعاع دار
intermediate range
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
light ray bending
انحراف شعاع نور
pi
نسبت پیرامون به شعاع دایره
long distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
pencil beam
شعاع نور بسیار باریک
cruising range
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
long-distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
sea room
شعاع عمل دریایی ازاد
visibility range
شعاع عمل دیدبانی یا دید
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
supporting range
شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
spherical coordinate system
[with constant radius]
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
intruder
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruders
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
bend allowance
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
glideslope
شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
casualty attack
تک غافلگیری که به منظورتولید تلفات انجام میشود تک غافلگیری ش م ر
casualty board
تابلوی نمودار ضایعات یکان تابلوی تلفات
ogive
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
producers burden of tax
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
radius of integration
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com