English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
radius vector شعاع حامل
Search result with all words
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
Other Matches
actinoid دارای شعاع مانند شعاع
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
radius شعاع
beam شعاع
beams شعاع
rayless بی شعاع
radius of curvature شعاع خم
ray شعاع
an incident ray شعاع ساقط
radius of influence شعاع تاثیر
radius of action شعاع عمل
radius of a well شعاع یک چاه
triradiate دارای سه شعاع
short-range با شعاع عمل کم
short range با شعاع عمل کم
radius gage شابلون شعاع
radiometer شعاع سنج
radially شعاع وار
light beam شعاع نور
radial of a well شعاع یک چاه
hydraulic radius شعاع هیدرولیک
radius of curvatupe شعاع انحناء
radius of curvature شعاع انحناء
semidiameter شعاع دایره
radius of giration شعاع ژیراسیون
radiating شعاع افکندن
radiates شعاع افکندن
radiated شعاع افکندن
radiate شعاع افکندن
short swing پیچهای با شعاع کم
radius of giration شعاع چرخش
radius of extrados شعاع برونسو
radius شعاع دایره
radius of curvature شعاع خمیدگی
bohr radius شعاع بور
casualty radius شعاع تلفات
stellate شعاع دار
gyoradius شعاع چرخش
nuclear radius شعاع هسته
main beam شعاع اصلی
radius of action شعاع اثر
schwarzschild radius شعاع شوارتزشیلد
ionic ray شعاع یونی
electron beam شعاع الکترون
within a radius of .kilometre تا شعاع 6 کیلومتر
radius of intrados شعاع درونسو
effective radius شعاع موثر
ionic radius شعاع یونی
radius of gyration شعاع چرخش
average radius شعاع میانگاه
average radius شعاع میانه
atomic radius شعاع اتمی
corner radius شعاع کنج
covalent radius شعاع کووالانسی
image ray شعاع تصویر
atomic radius شعاع اتم
light ray شعاع نور
radius شعاع عملیات
mean radius شعاع میانه
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
light beam recorder ثبات شعاع نور
light ray bending انحراف شعاع نور
radius of convergence شعاع همگرایی [ریاضی]
sea room شعاع مانور دریایی
searchlight sonar سونار شعاع باریک
damage radius شعاع منطقه خسارت
double beam شعاع مضاعف نور
very long شعاع عمل زیاد
very short شعاع عمل خیلی کم
effective radius of a well شعاع موثر چاه
medium range با شعاع عمل متوسط
wood ray شعاع اوندی چوبی
pencilled پرتوی شعاع دار
damage radius شعاع خطر مین
casualty radius شعاع تولید تلفات
radiant شعاع گستر درخشان
van der waals radius شعاع وان در والس
destruction radius شعاع تخریب مین
visibility range شعاع عمل دیدبانی یا دید
long-distance با شعاع عمل زیاد طولانی
pencil beam شعاع نور بسیار باریک
long distance با شعاع عمل زیاد طولانی
sea room شعاع عمل دریایی ازاد
cruising range شعاع عمل هواپیما یا کشتی
pi نسبت پیرامون به شعاع دایره
conveyer حامل
bearer cheque چک حامل
gerent حامل
conveyor حامل
porters حامل
porter حامل
bearers حامل
vehicle حامل
bearer حامل
carriers حامل
vectors حامل
carrier حامل
stave حامل
vector حامل
vehicles حامل
supporting range شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
isodose دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
spherical coordinate system [with constant radius] دستگاه مختصات کروی [با شعاع ثابت]
data carrier حامل داده ها
bearing زاویه حامل
messengers طناب حامل
vehicles حامل رسانه
image carrier حامل تصویر
data carrier حامل داده
osborne shackle قلاب حامل
messenger wire سیم حامل
linkboy حامل مشعل
gestatorial حامل پاپ
video carrier حامل ویدئو
linkman حامل مشعل
linkmen حامل مشعل
vectorial حامل بردار
messenger طناب حامل
vehicle حامل رسانه
payable to the bearer در وجه حامل
transported ترابری حامل
transporting ترابری حامل
thurifer حامل مجمر
breech block carrier حامل کولاس
tape transport حامل نوار
sound carrier حامل صوت
bearing angle زاویه حامل
vector حامل بردار
bearer cheque چک در وجه حامل
bearer bond سند حامل
vectors حامل بردار
carrier system سیستم حامل
transport ترابری حامل
thurifer حامل بخوردان
transports ترابری حامل
bearer در وجه حامل
color carrier حامل رنگ
bearers در وجه حامل
carrier wave موج حامل
carrier gas گاز حامل
carrier frequency فرکانس حامل
carrier frequency بسامد حامل
carrier detect تشخیص حامل
carrier detect کشف حامل
angle of incidence زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
telephone carrier current جریان حامل تلفنی
weapon carrier حامل جنگ افزار
pay to the bearer دروجه حامل بپردازید
perseus حامل راس الغول
victualler کشتی حامل خواربار
slaver کشتی حامل بردگان
warrant to bearer به حواله کرد حامل
platform رسانگر حامل گیرنده
caddied حامل وسایل بازیگر
caddie حامل وسایل بازیگر
armor bearer حامل اسلحه زرهدار
bearer bond سند در وجه حامل
bearer stock اسناد در وجه حامل
caddy حامل وسایل بازیگر
carrier color signal پیام رنگی حامل
carrier frequency فرکانس موج حامل
stave روی خط حامل نوشتن
stretcher-bearers حامل تخت روان
platforms رسانگر حامل گیرنده
comport دربرداشتن حامل بودن
comports دربرداشتن حامل بودن
comported دربرداشتن حامل بودن
caddying حامل وسایل بازیگر
caddies حامل وسایل بازیگر
stretcher bearer حامل تخت روان
stretcher-bearer حامل تخت روان
persi حامل راس الغول
carrier برنامه حامل میکرب
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
carriers حامل غلطک حمال
comporting دربرداشتن حامل بودن
carriers برنامه حامل میکرب
carrier حامل غلطک حمال
current carrying conductor رسانای حامل بار
intruders هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruder هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
signal هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
flagships کشتی حامل پرچم امیرالبحری
Please pay the bearer . دروجه حامل بپردازید ( چک وغیره )
flag ship ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
flagship کشتی حامل پرچم امیرالبحری
payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل
conversion angle زاویه حامل مسیر ناو
signaled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
ignitor محفظه حامل باروت اشتعال
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
signalled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
signposts تیر حامل اعلان تابلو راهنما
frequency medulation تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com