Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English
Persian
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
Other Matches
radius vector
شعاع حامل
actinoid
دارای شعاع مانند شعاع
weapon carrier
کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
ignite
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignites
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
igniting
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest
شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
wiping
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipes
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
semaphore
بوسیله پرچم مخابره کردن
chafing
بوسیله اصطکاک گرم کردن
latches
بوسیله کلون محکم کردن
chafes
بوسیله اصطکاک گرم کردن
step down
کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
chafe
بوسیله اصطکاک گرم کردن
shield
بوسیله سپر حفظ کردن
wet down
بوسیله اب پاشی خیس کردن
shields
بوسیله سپر حفظ کردن
latch
بوسیله کلون محکم کردن
electrotype
بوسیله برق چاپ کردن
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
instantiate
معرفی کردن بوسیله کنسرت
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
whet
عمل تیز کردن بوسیله مالش
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
postcard
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
postcards
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
faradize
بوسیله القای برق معالجه کردن
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
photoengrave
بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
roentgenize
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
to shield
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
to proclaim meetings
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
percutaneous perspiration
عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
labiovelar
تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
psychanalyze
بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
scalded cream
سر شیری که بوسیله گرم کردن شیر بگیرند
to file an application to somebody
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
seams
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
lixiviate
تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
pyrogravure
نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
maieutics
فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
barff's precess
حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
radius of curvature
شعاع خم
radius
شعاع
rayless
بی شعاع
beams
شعاع
ray
شعاع
beam
شعاع
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
radius of influence
شعاع تاثیر
casualty radius
شعاع تلفات
stellate
شعاع دار
an incident ray
شعاع ساقط
radius of giration
شعاع ژیراسیون
radius of curvature
شعاع انحناء
radius of curvature
شعاع خمیدگی
radius of gyration
شعاع چرخش
gyoradius
شعاع چرخش
radius of extrados
شعاع برونسو
radial of a well
شعاع یک چاه
radius of giration
شعاع چرخش
radius
شعاع عملیات
short swing
پیچهای با شعاع کم
radius of curvatupe
شعاع انحناء
radius of action
شعاع اثر
radius of a well
شعاع یک چاه
triradiate
دارای سه شعاع
image ray
شعاع تصویر
radius
شعاع دایره
hydraulic radius
شعاع هیدرولیک
radius of action
شعاع عمل
ionic radius
شعاع یونی
radius gage
شابلون شعاع
radiometer
شعاع سنج
radially
شعاع وار
bohr radius
شعاع بور
radius of intrados
شعاع درونسو
corner radius
شعاع کنج
effective radius
شعاع موثر
ionic ray
شعاع یونی
radiates
شعاع افکندن
average radius
شعاع میانه
radiated
شعاع افکندن
radiate
شعاع افکندن
semidiameter
شعاع دایره
main beam
شعاع اصلی
light ray
شعاع نور
schwarzschild radius
شعاع شوارتزشیلد
atomic radius
شعاع اتمی
atomic radius
شعاع اتم
mean radius
شعاع میانه
light beam
شعاع نور
radiating
شعاع افکندن
within a radius of .kilometre
تا شعاع 6 کیلومتر
average radius
شعاع میانگاه
covalent radius
شعاع کووالانسی
nuclear radius
شعاع هسته
short range
با شعاع عمل کم
electron beam
شعاع الکترون
short-range
با شعاع عمل کم
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
sifting
روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
very short
شعاع عمل خیلی کم
light beam recorder
ثبات شعاع نور
van der waals radius
شعاع وان در والس
pencilled
پرتوی شعاع دار
very long
شعاع عمل زیاد
destruction radius
شعاع تخریب مین
searchlight sonar
سونار شعاع باریک
double beam
شعاع مضاعف نور
light ray bending
انحراف شعاع نور
radius of convergence
شعاع همگرایی
[ریاضی]
radiant
شعاع گستر درخشان
wood ray
شعاع اوندی چوبی
medium range
با شعاع عمل متوسط
casualty radius
شعاع تولید تلفات
effective radius of a well
شعاع موثر چاه
damage radius
شعاع خطر مین
damage radius
شعاع منطقه خسارت
sea room
شعاع مانور دریایی
intermediate range
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
long-distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
visibility range
شعاع عمل دیدبانی یا دید
long distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
pencil beam
شعاع نور بسیار باریک
cruising range
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
sea room
شعاع عمل دریایی ازاد
pi
نسبت پیرامون به شعاع دایره
porter
حامل
porters
حامل
bearer
حامل
vehicle
حامل
vector
حامل
vehicles
حامل
vectors
حامل
bearers
حامل
bearer cheque
چک حامل
stave
حامل
carriers
حامل
conveyor
حامل
carrier
حامل
conveyer
حامل
gerent
حامل
spherical coordinate system
[with constant radius]
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
supporting range
شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
carrier gas
گاز حامل
carrier detect
کشف حامل
vehicles
حامل رسانه
image carrier
حامل تصویر
vehicle
حامل رسانه
transports
ترابری حامل
vectors
حامل بردار
carrier detect
تشخیص حامل
thurifer
حامل بخوردان
carrier frequency
بسامد حامل
bearing
زاویه حامل
thurifer
حامل مجمر
transporting
ترابری حامل
transport
ترابری حامل
payable to the bearer
در وجه حامل
bearer
در وجه حامل
messenger wire
سیم حامل
bearers
در وجه حامل
carrier wave
موج حامل
gestatorial
حامل پاپ
data carrier
حامل داده ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com