English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
very short شعاع عمل خیلی کم
Other Matches
actinoid دارای شعاع مانند شعاع
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
beam شعاع
beams شعاع
radius of curvature شعاع خم
ray شعاع
rayless بی شعاع
radius شعاع
ionic radius شعاع یونی
radius شعاع عملیات
stellate شعاع دار
bohr radius شعاع بور
ionic ray شعاع یونی
radius vector شعاع حامل
schwarzschild radius شعاع شوارتزشیلد
semidiameter شعاع دایره
radiating شعاع افکندن
main beam شعاع اصلی
short range با شعاع عمل کم
short-range با شعاع عمل کم
light ray شعاع نور
mean radius شعاع میانه
light beam شعاع نور
radiometer شعاع سنج
short swing پیچهای با شعاع کم
radius of intrados شعاع درونسو
radiate شعاع افکندن
radiated شعاع افکندن
radiates شعاع افکندن
radius of action شعاع اثر
radius of action شعاع عمل
radius of a well شعاع یک چاه
radius gage شابلون شعاع
average radius شعاع میانه
radially شعاع وار
radial of a well شعاع یک چاه
radius of curvatupe شعاع انحناء
atomic radius شعاع اتمی
radius of influence شعاع تاثیر
radius of giration شعاع ژیراسیون
radius of giration شعاع چرخش
radius of extrados شعاع برونسو
radius of curvature شعاع خمیدگی
radius of curvature شعاع انحناء
radius شعاع دایره
an incident ray شعاع ساقط
nuclear radius شعاع هسته
atomic radius شعاع اتم
average radius شعاع میانگاه
triradiate دارای سه شعاع
within a radius of .kilometre تا شعاع 6 کیلومتر
covalent radius شعاع کووالانسی
corner radius شعاع کنج
gyoradius شعاع چرخش
image ray شعاع تصویر
radius of gyration شعاع چرخش
casualty radius شعاع تلفات
electron beam شعاع الکترون
hydraulic radius شعاع هیدرولیک
effective radius شعاع موثر
wood ray شعاع اوندی چوبی
pencilled پرتوی شعاع دار
van der waals radius شعاع وان در والس
radiant شعاع گستر درخشان
effective radius of a well شعاع موثر چاه
damage radius شعاع خطر مین
destruction radius شعاع تخریب مین
very long شعاع عمل زیاد
double beam شعاع مضاعف نور
radius of convergence شعاع همگرایی [ریاضی]
damage radius شعاع منطقه خسارت
light ray bending انحراف شعاع نور
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
casualty radius شعاع تولید تلفات
sea room شعاع مانور دریایی
searchlight sonar سونار شعاع باریک
light beam recorder ثبات شعاع نور
medium range با شعاع عمل متوسط
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
visibility range شعاع عمل دیدبانی یا دید
pi نسبت پیرامون به شعاع دایره
pencil beam شعاع نور بسیار باریک
long distance با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance با شعاع عمل زیاد طولانی
sea room شعاع عمل دریایی ازاد
cruising range شعاع عمل هواپیما یا کشتی
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
isodose دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
supporting range شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
spherical coordinate system [with constant radius] دستگاه مختصات کروی [با شعاع ثابت]
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
angle of incidence زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
intruders هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruder هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
glideslope شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
bend allowance فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
ogive شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
radius of integration شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
beam عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
minimum range حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
beams عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
hydraulic radius شعاع ابی که برابر است باسطح خیس شده به محیط خیس شده
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
far and away خیلی
dammit خیلی
highly خیلی
copious خیلی
many خیلی
for long خیلی
ten خیلی
damn خیلی
not a few خیلی ها
in large quantities خیلی خیلی
to a large extent خیلی
routh خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
villainous خیلی بد
very little خیلی کم
very خیلی
dumpiness خیلی
awesome <adj.> خیلی خوب
immensurable خیلی قدیم
it is very easily done خیلی به اسانی
great <adj.> خیلی خوب
hand in glove خیلی نزدیک
in no time خیلی زود
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
iam in bad خیلی محتاجم
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
level best خیلی عالی
hand in glove خیلی صمیمی
lower most خیلی پست تر
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
number one خیلی خوب
bone dry خیلی خشک
very light خیلی سبک
ultraconservative خیلی محتاط
toploftiness خیلی متکبر
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
too tough خیلی سفت
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
hit bottom <idiom> خیلی پست
He is a loose card . خیلی ول است
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
(a) snap <idiom> خیلی ساده
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
to pieces <idiom> خیلی زیاده
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
thank you very much خیلی متشکرم
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
much worse خیلی بدتر
much was said خیلی حرفهازده شد
wicked <adj.> خیلی خوب
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
pianissmo خیلی نرم
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
subminiature خیلی کوچک
span new خیلی تازه
skinless خیلی حساس
once in the blue moon خیلی بندرت
sappy خیلی احساساتی
rotundily چاقی خیلی
ritzy خیلی شیک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com